تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic تازه های سینما - بی پولی ...
تازه ترین خبرها از سینما
يک بعدازظهر تابستاني در پشت صحنه فيلم «بي پولي» ساخته «حميد نعمت الله»
بي پول هاي رسوا...



خيلي ها منتظر بودند که سازنده مستعد فيلمي چون بوتيک- که در روزهاي نمايش اش در جشنواره بيست و دوم کسي اميدي به آن نداشت و فقط به خاطر کنجکاوي از تيم بازيگري اش به ديدن آن نشستند و ناگهان خود را با شاهکاري کوچک رخ به رخ ديدند - يک بار ديگر دست به ساخت فيلمي بزند که خاطره و لذت خوش فيلم «بوتيک»اش يک بار ديگر زنده شود و «حميد نعمت الله» يک بار ديگر پشت دوربين برود... و حالا اين روزها رسيده است. دليل براي اينکه فکر کنيم «بي پولي» فيلم خوبي خواهد شد بسيار است، شايد اولين دليل اميدمان اين باشد که «حميد نعمت الله» باسابقه يي که از خود ساخته، فيلم را جلوي دوربين برده است. اين اولين اميد ماست. دليل دوم هم، يک جورهايي به همين يکي وصل است؛ فيلم را برادران شايسته در هدايت فيلم تهيه مي کنند. دليل ديگر، اما کنجکاوي است. کنجکاوي ديدن زوج ليلا حاتمي و بهرام رادان، زوجي سخت متفاوت که اول بار در «حکم» مسعود کيميايي ديديدم شان و با اينکه رابطه شان محور فيلم نبود، حضورشان متفاوت جلوه مي کرد و همين، اين اميد را ايجاد مي کند که تمرکز روي آنها در «بي پولي» نتيجه - حتي - بهتري حاصل آورد.

البته فقط هم اميد نيست. ترس هم هست. نمي دانم اين «کمدي» چه آفتي است که به جان فيلمسازان ما افتاده. آخر چرا کارگردان باهوش و خوش قريحه يي مثل «نعمت الله» بعد از فيلم درخشان، تلخ و سياه «بوتيک» چند سال صبر کرده و آن وقت سراغ يک فيلم کمدي مي رود؟ هر چند موضوع فيلم و بازيگرانش مي تواند باعث دلگرمي مان به سرنوشت فيلم باشد ولي اين قضيه طنز و کمدي کمي وصله ناجوري به نظر مي رسد و مي ترسيم نتيجه کار يکباره مثل پتکي همه اميدها و دلبستگي هايمان و حسابي که روي «نعمت الله» باز کرده ايم را توي سرمان بکوبد. اين بيم و اميدها با ما خواهد بود تا زمان تماشاي فيلم که به احتمال زياد در بخش مسابقه فيلم هاي اول و دوم جشنواره بيست و هفتم فجر خواهد بود و ما تا آن روز بدون فکر کردن به ترس هايمان منتظر رودررويي با اثري درخشان همانند «بوتيک» عزيزمان مي مانيم.

«حميد نعمت الله» که در فيلم هاي «ضيافت» و «مرسدس» دستيار مسعود کيميايي بوده و با ايرج قادري در فيلم «مي خواهم زنده بمانم» همکاري کرده است شهريور 81 اولين فيلم بلند سينمايي اش به نام «بوتيک» را با فيلمنامه يي نوشته خودش و با حضور بازيگراني چون محمدرضا گلزار، گلشيفته فراهاني، حامد بهداد، رضا رويگري، افسانه چهره آزاد و تعداد زيادي از بازيگراني که تا پيش از آن هيچ نقطه درخشاني در پرونده کاري شان نداشتند جلوي دوربين برد؛ «گلزار» که به جز قيافه خوبش به بي استعدادي شهره بود در اين فيلم با چهره سرد و آشفته اش درخشيد. گلشيفته فراهاني 17ساله که «درخت گلابي» را بازي کرده بود با «بوتيک» ستاره نوجوان سينما و محبوب نسل سومي ها شد.

حامد بهداد که يک نقش مثبت معمولي در فيلم «آخربازي» را از او ديده بوديم با «بوتيک» شد حامد بهدادي که لقب مارلون براندوي جديد را با خود يدک کشيد. رضا رويگري که با بوتيک دوباره احيا شد. افسانه چهره آزاد که بوتيک تنها نقطه عطف کارنامه اش شد و همه بازيگران ديگري که بهترين نقش آفريني عمرشان را در «بوتيک» ثبت کردند تا حميد نعمت الله و فيلمش به پديده جشنواره بيست و دوم تبديل شوند و سيمرغ بلورين بهترين فيلم اول جشنواره سال 82، تنديس زرين بهترين کارگردان هشتمين جشن خانه سينما و جايزه بهترين کارگردان و فيلمنامه نويس انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي در سال 83 را نصيب «بوتيک» کنند. اما «نعمت الله» که بعد از بوتيک همه منتظر فيلم بعدي اش بودند چند سالي به اجبار يا اختيار از صندلي کارگرداني فاصله گرفت و در زمينه فيلمنامه نويسي و ساخت فيلم مستند به فعاليت پرداخت تا اينکه بالاخره اوايل سال گذشته خبرهايي در مورد فيلمنامه يي با عنوان «بي پولي» به گوش رسيد که نام «حميد نعمت الله» را در مقام نويسنده و کارگردان يدک مي کشيد. البته ظاهراً ايده و طرح اوليه از «نعمت الله» بود و «هادي مقدم دوست» در نگارش فيلمنامه با او همکاري داشت. به هر حال بعد از تکميل فيلمنامه و دريافت پروانه ساخت در شهريور سال گذشته مصطفي شايسته (تهيه کننده بوتيک) تهيه کنندگي «بي پولي» را به عهده گرفت و فيلم رسماً وارد مراحل پيش توليد شد. بهرام رادان اولين بازيگري بود که حضورش در «بي پولي» قطعي شد و پس از آن اسامي ديگر بازيگران از جمله ليلا حاتمي در نقش مقابل بهرام رادان اعلام شد. در اين ميان اعلام نام «حامد بهداد» در ليست بازيگران بيشتر از بقيه خبرساز شد، چرا که با بازي درخشان و تاثيرگذار «بهداد» در «بوتيک» خيلي ها در انتظار همکاري مجدد او و حميد نعمت الله بودند تا دوباره شاهد شاه نقش ديگري از اين بازيگر بااستعداد باشند اما اين همکاري به دلايلي که ظاهراً گرفتاري هاي کاري «حامد بهداد» عنوان شد شکل نگرفت تا در نهايت حسرتي براي دوستداران سينما و شايد بهداد و نعمت الله به همراه بياورد. سرانجام پس از تکميل عوامل پشت دوربين و بازيگران «نعمت الله» با پشت سر گذاشتن پيش توليدي نسبتاً طولاني و خبرساز اوايل خرداد امسال دومين فيلمش را با مضموني اجتماعي و طنز در خيابان شيخ بهايي تهران جلوي دوربين برد. «بي پولي» يک مقطع زماني دو ساله از زندگي يک زوج جوان به نام هاي ايرج (بهرام رادان) و شکوه (ليلا حاتمي) را به تصوير مي کشد که در ابتداي ازدواج شان زندگي خوب و نسبتاً راحتي دارند اما در آستانه تولد اولين فرزندشان و در اثر اتفاقي مرد دچار ورشکستگي و بيکاري مي شود که در ابتدا موضوع را خيلي جدي نمي گيرد و تصور مي کند با موقعيتي که دارد دوباره کارش درست مي شود و دوران بيکاري و بي پولي اش تمام مي شود، اما اين دوران طولاني و وضعيت زندگي آنها پيچيده و بغرنج مي شود و بايد راه چاره يي بينديشند.

بی پولی



آدم بي پول عين آدم عملي مي مونه...

سوار بر آسانسوري نامطمئن و زهوار دررفته راهي طبقه هفتم ساختمان کمال الدين بهزاد در تقاطع خيابان 16 آذر و بلوار کشاورز مي شوم. ساعت 30/2 بعدازظهر دوشنبه دهم تير است و من با هماهنگي محمد شايسته (مديرتوليد بي پولي و جوان ترين عضو کمپاني هدايت فيلم) براي تهيه گزارش به اين ساختمان قديمي آمده ام. وقتي به طبقه هفتم مي رسم با خودم مي گويم اين همان جايي است که به درد فيلم «حميد نعمت الله» مي خورد. لوکيشن هاي بوتيک را يادتان است. خانه مجردي جهانگير (گلزار) و رفقايش که قديمي و بي در و پيکر بود يا خانه مهرداد (حامد بهداد) و زن 10 سال بزرگ ترش (چهره آزاد) که آن هم قديمي و به هم ريخته بود. خانه اتي (گلشيفته فراهاني) هم که اصلاً توي قبرستان بود. فقط خانه شاپوري (رضا رويگري) لوکس و مرتب بود که اتفاقاً شخصيت منفي فيلم هم بود. انتخاب لوکيشن ها در بوتيک از اين نظر واقعاً شاهکار بود.

حالا در اتاق هاي تودرتوي اين ساختمان قديمي، نعمت الله سکانس هاي مربوط به دفتر «منصور» يکي از دوستان نزديک «ايرج» را با بازي امير جعفري جلوي دوربين مي برد. روي برگه يي که روي ديوار سالن چسبانده اند اين موارد نوشته شده؛ روز- داخلي- دفتر منصور، بازيگران؛ بهرام رادان (ايرج)، امير جعفري (منصور)، فرهاد شريفي (دولتشاهي)، بابک حميديان (شاهرخ)، سيامک انصاري (بهروز)، علي سليماني (رحيم)، نادر فلاح (احمد رنجبر)، وحيده دلجو (منشي) و مقابل هر يک از اسامي ساعت حضور و گريم شان را قيد کرده اند که اکثراً از 30/6 صبح حاضر شده اند بنابراين زماني که من آنجا رسيدم بازي چند نفرشان تمام شده بود و در حال خداحافظي از گروه بودند. البته «بهرام رادان» و «امير جعفري» هنوز چند ساعتي کار داشتند. يکي از اتاق هاي نسبتاً بزرگ واحد هفت را به عنوان دفتر کار منصور طراحي کرده اند. روي در و ديوار اتاق انواع تابلوهاي تبليغاتي کرم هاي ضدآفتاب و لوازم آرايشي و بهداشتي به چشم مي خورد و داخل قفسه هاي دور تا دور اتاق نيز پر است از شامپو و کرم پودر و ادوکلن و لوازم آرايشي. ظاهراً منصور کارش پخش و فروش لوازم آرايشي آن هم از نوع مارکدار و خارجي اش است و اين اتاق پررنگ و لعاب هم دفتر کار اوست که محل تردد شرکا و رفقايش از جمله «ايرج» است که ظاهراً بر سر مسائل مالي با هم به مشکل برخورده اند. عليرضا زرين دست دوربين اش را داخل دستشويي آپارتمان قرار داده و نعمت الله با «رادان» و «جعفري» ديالوگ ها و حس ادا کردن آنها را مرور و تمرين مي کند. ظاهراً در اين صحنه ساعت نسبتاً گران قيمت «ايرج» درون چاهک توالت افتاده و «منصور» کمک مي کند که آن را بيرون بياورد.

در همان حين نيز ديالوگ هايي نسبتاً طولاني بين شان رد و بدل مي شود.

ايرج با لحني شاکي و دلخور رو به منصور؛ بيا، درش بيار...

(منصور در حالي که مي خواهد ايرج را آرام کند به سمت دستشويي رفته و در را مي بندد.)

ايرج که همچنان عصباني است، مي گويد؛ منصور يه ميليون منو که برا ژاپن رفتنت بليت گرفتمو هم بايد پس بدي ها... عوض پول مواد قرضتو بده، چکي رو که اون سال بهم دادي رو بذارم اجرا؟ آره...

منصور؛ بيا اينور... (آهسته حرف مي زند) من که مي دونم اوضاعت به هم ريخته... ايرج متحير او را نگاه مي کند.

منصور؛ مي دونم نمي خواي کسي بفهمه...

اشاره به دفتر مي کند؛ پاشو روزا بيا اينجا... اينجا من دارم با اين بابا(دولتشاهي) بعد اينکه مغازه تو ايران زمينو از دستم درآوردن اينجارو با هم اجاره کرديم، جواب نداد. اما زد صاحابش مرد. ديگه ما اجارش از گردنمون باز شد. نقد بدن مفت دست ماس. بيا اينجا تلپ شو کسي آمارتو نگيره، تو بيکاري مي خواي کسي نفهمه، منم هم بيکارم هم يه ذره خلاف مي کنم مي خوام کسي نفهمه... آدم بي پول عين آدم عملي مي مونه... فرق نداره... جفتشون دستشون رو بشه رسوان، رسوايي هم که رسوائيه...

منصور در حين اينکه دارد جملات آخرش را مي گويد ساعت را هم از درون چاهک توالت بيرون مي آورد و به همراه ايرج که از ديدن ساعتش در آن وضعيت مشمئزکننده حسابي چندشش شده از دستشويي بيرون مي آيند. البته ناگفته نماند امير جعفري و بهرام رادان هم براي اينکه زودتر از شر اين سکانس ناخوشايند خلاص شوند با دقت و تمرکز کافي ديالوگ هايشان را (که بخش عمده آن مربوط به شخصيت منصور است) ادا کردند و با کمترين برداشت براي گرفتن صحنه بعدي آماده شدند.

در فرصتي که پيش مي آيد با «بهرام رادان» کمي درباره نقش «ايرج» و همکاري با «نعمت الله» گپ مي زنم و از «سنتوري» و «چهار انگشتي» مي پرسم که حرف هاي جالبي مي زند و تاکيد مي کند که اينها را به عنوان مصاحبه قلمداد نکنم، اما از خلال صحبت هايش مي فهمم نقش اش در «بي پولي» را خيلي دوست دارد و در يک جمله درباره خود فيلم مي گويد؛«بي پولي درد مشترک و جهانشمولي است، اميدوارم فيلم اش هم داراي مخاطبان فراگيري باشد.»

«رادان» قول مي دهد بعد از نمايش فيلم حتماً گفت وگوي مفصلي درباره نقش اش و کلاً خود فيلم انجام دهد و من اين حرف او را به عنوان سندي مکتوب در اين گزارش مي آورم که مبادا فراموش شود.

 بی پولی

شکار پشه ها مقابل لنز

براي ضبط صحنه بعدي «رادان» لباس هايش را عوض کرده و با تي شرت و شلوار راحتي آماده بازي مي شود. امير جعفري هم با همان تي شرت و شلوار لي اش که فقط پايين اش را به بيرون تا کرده ديالوگ هايش را تمرين مي کند. ظاهراً در اين سکانس هم «رادان» ديالوگ چنداني ندارد و مثل صحنه قبلي «امير جعفري» بيشتر حرف مي زند. قضيه از اين قرار است که «ايرج» به حرف «منصور» گوش کرده و براي اينکه کسي به قضيه بيکاري او پي نبرد روزها به دفتر رفيق اش مي آيد. در اين صحنه «رادان» و «جعفري» با بي حوصلگي روي قاليچه يي که کف دفتر انداخته شده نشسته اند، البته «رادان» بالشي هم زير سرش گذاشته و دراز کشيده است و «جعفري» که مشغول جمع کردن لوازم آرايشي ريخته شده روي قاليچه است از وضعيت به وجود آمده براي خودشان حسابي شاکي است و با رفيق اش درددل مي کند.

«زرين دست» که به قول خودش آمادگي اش زبانزد خاص و عام است با حرارت خاصي اعلام آمادگي مي کند و «نعمت الله» از «رادان» و «جعفري» مي خواهد يک بار ديگر حرکات و ديالوگ هايشان را تمرين کنند. در همين حين «زرين دست» به بهرام رادان مي گويد همين طور که درازکشيده يي سرت را نزديک دوربين بياور. «رادان» وقتي سرش کاملاً زير لنز دوربين قرار مي گيرد به زرين دست مي گويد؛ آندوسکوپي است و زرين دست هم که ظاهراً در فکر انجام يکي ديگر از حرکات جادوگرانه اش است، مي گويد؛ بله آندوسکوپي است. بعد از چند بار تمرين ضبط نهايي انجام مي شود که البته پس از چند برداشت مورد تاييد «نعمت الله» قرار مي گيرد. با اينکه همه ديالوگ هاي اين صحنه برعهده امير جعفري است و اداي آنها در يک پلان طولاني کار دشواري است اما او به واسطه بازي در صحنه تئاتر به خوبي از عهده نقش اش برمي آيد و قدرت بازيگري اش را به رخ مي کشد.

(منصور در حالي که کلافه و ناراحت است يک به يک ادوکلن ها و لوازم آرايشي ريخته شده روي قاليچه را داخل کيسه نايلوني بزرگي مي اندازد و در همان حين با ايرج که روي زمين دراز کشيده و کلافه تر و دمغ تر از اوست حرف مي زند.)

منصور؛ صددفعه به اين دولتشاهي گفتم بابا تو اين دفتر منشي نمي خوايم، حرف گوش نمي کنه که، ورداشته منشي آورده اينجا، پولم نداريم بهش بديم، خب اونم حق داره شکايت کنه...

بعد از ميان وسايل ريخته شده روي زمين سشوار سفيدرنگي را برمي دارد و مي گويد؛ اينا سشواراي خوبين، اين آخريشه...

و ادامه مي دهد؛ اي بابا عصري بايد با سيمين و بچه ها بريم خونه خواهرش تو ميني سيتي، فقط 10 هزار تومن پول آژانسمون مي شه... اي خدا ما رو از اين فلاکت نجات بده.

بعد ادوکلن چارلي را برمي دارد و کمي از آن را در هوا پخش مي کند و مي گويد؛ يادش بخير ادوکلن چارلي، ايرج جون يادت مياد اينارو، قديما اينا واسه خودشون برو بيايي داشتن، اون ژيگول شيطونا مي زدن...

(ايرج با بي تفاوتي از روي بالش نيم خيز مي شود و ادوکلن را از منصور مي گيرد و کمي از آن را به روي لباسش مي زند.)

منصور دوباره به حرف هايش ادامه مي دهد؛ دختر

منشي يه ساکت شده، حتماً داره گريه مي کنه، هر وقت گريه مي کنه ساکت مي شه، کلاً خيلي گريه مي کنه... آخي طفلکي...

بعد رو به ايرج مي گويد؛ بده من ادوکلن رو، همين يه دونه مونده... ايرج همچنان به رو خوابيده و با يک پشه کش باتري دار که شبيه چوب بدمينتون است دارد پشه ها و مگس هاي دوروبرش را قلع و قمع مي کند.

براي گرفتن صحنه شکار پشه ها يکي از افراد پشت صحنه مقداري کاغذ ريز را درون چوب پشه کش مي ريزد که با تکان دادن آن صدايي شبيه به ترکيدن پشه ها و مگس ها به گوش مي رسد. «زرين دست» از «رادان» مي خواهد چند بار دستگاه پشه کش را زير لنز دوربين اش به چپ و راست تکان بدهد تا موقعيت سردرگمي و مسخره يي را که ايرج و منصور در آن گرفتار شده اند به تصوير بکشد که ظاهراً خيلي هم جذاب از کار درمي آيد و با تشکر از «رادان» رضايت خودش را اعلام مي کند.

بی پولی

چِکِ زن پوله...

بعد از پايان فيلمبرداري از «حميد نعمت الله» مي خواهم يکي از سکانس هاي فيلمنامه «بي پولي» را انتخاب کرده تا در گزارش ام بياورم و او با تاکيد بر اينکه سکانس هرچه کوتاه تر باشد براي خواننده روزنامه جذاب تر است اين سکانس را پيشنهاد مي دهد؛

سکانس 115- داخلي- روز - بالاخانه يي در بازار (ايرج در مغازه يي مقابل مردي نشسته که از سماوري چرک و کثيف در حال چاي ريختن است و پس از ريختن چاي مرد چک شکوه را برانداز مي کند...)

مرد؛ چک زنه؟ ... خوبه، چک زنته؟ هان؟ چک زن پوله، بخواد پول نشه چکو بذاري اجرا شوهره ديگه مجبور شده کليه شو بفروشه چک زنشو پاس مي کنه، راسته مي گن از بالاي 38 سال کليه نمي خرن؟،

ايرج؛ اطلاعي ندارم

مرد؛ شما چند سالته آقاجون؟

ايرج؛ 35 سال.

مرد؛ بسيار خب،

 

بی پولی

اعتماد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:7  توسط مریم و نازی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به نام خدا.سلام به شما بازديد كننده عزيز
وبلاگ تازه هاي سينما با آخرين خبرها از سينمای ایران و خارج در خدمت شماست..با آرزوي اوقاتي خوش .

مديران وبلاگ تازه هاي سينما مريم و نازي

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
خبرهای هالیوود
خبرهای از سینمای ایران
بیوگرافی
گزارش اکران فیلم های روی پرده
مصاحبه
تبریک ها و تسلیت ها
جشنواره
نقدی بر فیلم
عکس
نویسندگان
مریم و نازی
مریم
نازی
پیوندها
طرفداران Nicole Kidman(مریم)
طرفداران فوتبال(نازی)
سایت رسمی بهرام رادان
سایت رسمی سیامک انصاری
سایت رسمی محمد رضا گلزار
سایت رسمی مهران مدیری
سایت رسمی سینمای ما
سایت رسمی سینمای ایران
سایت رسمی خرید فیلم
سایت رسمی هنرپیشه های قدیم و خواننده های ایرانی
سایت رسمی جشنواره فجر
سایت رسمی بازیگران ایرانی
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
شاهکار سینمای ایران گشیفته فراهانی
گشیفته فراهانی
برادران هميشگي گلشيفته فراهاني
دل شیفته
بهرام رادان عاشق عصیان
اندر احوالات بهرام خان رادان
بهرام رادان
نشستگاهی در باره شاه فیلم ایران سنتوری
نوین تصویر
نصف مال فیلم,نصف مال تئاتر
شهر سینما
سینمای ایران و جهان
سینما (سیاوش)
ویلون سیاه
اردشیر ساسانی
استدیو قرمز
دونده_ تخصصي سينماي ايران(بهمن عبداللهي)
دونده تا بی نهايت (محسن طارمی)
طرفداران Nicole Kidman
دایره المعارف اینترنتی ارنا
دکتر علی شریعتی
خواب خوب
سینمای خودمونی
موسسه سينمايي فيلمسازان گروه هفت
داریوش مهرجویی؛سینماگر همیشه استاد
مركز اطلاعات اينترنتي سينما
ذيالوگ هاي ماندگار سينماي ايران
بهرام رادان (پريسا و سارا )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

*** .... *** ........


irLearn.com

....