تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic تازه های سینما
تازه ترین خبرها از سینما

 
   

 مجموعه دروغ ها 4 اكتبر با حضور گلشيفته فراهاني و ساير ستارگان فيلم اكران مي شود.


 
 
 
 

 

 


    تمجيد ريدلي اسکات و دي کاپريو از بازي گلشيفته فراهاني

   

دي کاپريو : گلشيفته يک بازيگر خارق العاده است.


 

همزمان با انتشار تصاوير جديد از فيلم «مجموعه دروغ ها» ساخته جديد ريدلي اسکات، اطلاعات و اظهارنظرهاي جديدي درباره اين فيلم از سوي سازندگان آن ديروز در منابع خبري مختلف منتشر شد. در حالي که گلشيفته فراهاني اين روزها در سوئد به سر مي برد و همراه عوامل سازنده فيلم «سنتوري» داريوش مهرجويي و وحيده محمدي فر در جشنواره «ياري» اين کشور شرکت کرده است، مسوولان امور تبليغي و اطلاع رساني کمپاني وارنر پخش کننده فيلم «مجموعه دروغ ها» طي روزهاي گذشته اطلاعات جديدي درباره اين فيلم در اختيار رسانه هاي خبري قرار دادند. در فاصله کمتر از دو هفته تا اکران فيلم کمپاني وارنر علاوه بر ايجاد تغييراتي در سايت رسمي فيلم، عکس هاي جديدي از فيلم در کنار نظرات سازندگان فيلم درباره نحوه ساخت فيلم منتشر شده است. همچنين چند رسانه ديگر هم به انجام گفت وگوهايي با عوامل پرداختند گلشيفته فراهاني هم جزء آنها است. با اطلاعات جديد منتشره مشخص شد شخصيت «عايشه» به طور قطع يک پرستار ايراني- اردني مقيم امان (پايتخت اردن) است که در يک کلينيک محلي مخصوص پناهندگان فعاليت مي کند. همان طور که پيش از اين در روزنامه اعتماد نوشته شده بود شخصيت عايشه تغيير يافته شخصيت «آليس» در کتاب اقتباس شده براي فيلم است که ويليام موناهان فيلمنامه نويس با مشورت ديويد ايگناشس نويسنده کتاب آن را در قالب يک دختر ايراني- اردني تصوير کرده است. برخورد لئوناردو دي کاپريو با گلشيفته فراهاني در فيلم هنگامي رخ مي دهد که شخصيت راجر فريس مامور اطلاعاتي بلندپايه سيا در جريان ماموريتش براي به دام انداختن تروريست معروف «سليمان» مجروح مي شود و در کلينيکي که فراهاني در آن کار مي کند بستري مي شود. ريدلي اسکات کارگردان معروف فيلم ديروز درباره نحوه انتخاب فراهاني براي نقش عايشه گفت؛ «ما خيلي خوشبخت بوديم که او را به دست آورديم. گلشيفته يکي از مهم ترين بازيگران زن ايراني است. من او را نخستين بار در يک نوار ويدئويي که فيلمي از او داشت، ديدم که بسيار تاثيرگذار بود. بسيار فوق العاده و يک بازيگر کلاسيک کامل بود. بعد سرانجام توانستيم او را از نزديک ببينيم. انرژي خاصي داشت که توصيفش مشکل است.» اسکات با اين توصيف که «از او انرژي و شور خاصي تراوش کرد» از زيبايي خاص فراهاني و اينکه «دوربين واقعاً او را دوست دارد» صحبت مي کند. فراهاني هم در اين گفت وگو که امانوئل لوي آن را انجام داده است در توصيف شخصيت عايشه مي گويد؛ «عايشه يک پرستار است اما عملاً به اندازه يک پزشک آگاهي دارد. در آغاز او فريس را جالب مي يابد اما به صورت جدي به او توجه نمي کند. وقتي کشف مي کند که او يک قلب رئوف دارد به خودش اجازه درگيري بيشتر مي دهد.» امانوئل لوي در گزارش اش اين نکته را مورد تاکيد قرار داده که ويژگي هاي مذهبي مسلمانان بر ارتباط بين شخصيت هاي فريس و عايشه سايه افکنده و سازندگان فيلم نيز اين نکته را مورد توجه قرار داده اند. آنچنان که شخصيت عايشه با بازي فراهاني از تماس با دي کاپريو خودداري مي کند. در اين باره ريدلي اسکات توضيح داده است؛ «فريس حتي نمي تواند با عايشه دست بدهد چون مي داند که اين موضوع مي تواند براي او خيلي بد باشد.» در ادامه گزارش صحبت هاي لئوناردو دي کاپريو درباره گلشيفته آمده که در نوع خود جالب است. دي کاپريو گفته است؛ «گلشيفته يک بازيگر خارق العاده است. بخشي از ناآگاهي او نسبت بر روابط زنان و مردان در فيلم هاي غربي بر روابط فريس و عايشه سايه افکنده که او به خوبي از عهده اجراي آن برآمده است. فريس احساس نزديکي بسيار زيادي به عايشه دارد. او بسيار به فرهنگ عايشه و سنت او احترام مي گذارد و براي توسعه ارتباطش با او فعاليت مي کند.» «لئو بسيار بزرگ بود.» اين شروع صحبت هاي گلشيفته درباره دي کاپريو است که چنين ادامه پيدا مي کند؛ «او بسيار بخشنده بود و به من احساس راحتي کامل مي داد. او واقعاً به من کمک زيادي کرد. همکاري با او براي من افتخار بزرگي بود.» صحبت هاي تهيه کننده اجرايي درباره بازي گلشيفته و دي کاپريو پايان دهنده اين گزارش است که از حاصل فوق العاده اين ترکيب صحبت کرده است. جمعه 10 اکتبر (19 مهر) اکران رسمي فيلم شروع مي شود در حالي که نمايش هاي ويژه افتتاحيه فيلم از هفته آينده آغاز مي شود. ظاهراً نيويورک اولين مقصد عوامل است که فراهاني نيز در آن حاضر خواهد بود.

 

 

منبع : imdb

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:30  توسط مریم و نازی | 
 
دوازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران شب گذشته با حضور بیش از پنج هزار نفر در فضای باز طبقه پنجم برج میلاد برگزار شد.

در این جشن که از ساعت 9 شب آغاز شده و تا حدود ساعت 1 ادامه داشت ، پس از سرود جمهوری اسلامی و تلاوت قرآن مجید ، امین تارخ به روی صحنه آمد و به سخنرانی پرداخت .

در ادامه کلیپی ازهنرمندانی چون : ابوالحسن داودي، سيف‌الله داد، يدالله صمدي، فرشته طائرپور، محمدمهدي عسگرپور، فخرالدين انوار و ... پخش شد که در این کلیپ آن ها درباره ی سینمای بپس از انقلاب سخن گفتند .

بعد از اجرای موسیقی توسط گروه کر محمد نوری به سرپرستی علی شفقی نژاد نوبت به اهدای جوایز رسید .

عليرضا زرين دست و سيف الله صمديان به روی صحنه رفتند و جایزه ی بهترین عکاس را به علی نیک رفتار برای فیلم دست های خالی اهدا کردند .

رویا تیموریان و عبدالله اسكندري هم جایزه ی بهترین چهره پردازی را به مهین نویدی برای فیلم صد سال به این سال ها اهدا کردند .

نجف فتاحي و غلامرضا موسوي جایزه ی بهترین جلوه های ویژه ی بصری را به امیر سحرخیز برای فیلم خواب لیلا و جایزه ی بهترین جلوه های ویژه میدانی را به داوود رسولیان برای فیلم فرزند خاک اهدا کردند .

جایزه ی بهترین صدابرداری را پژمان بازغی و احمد رسول زاده به عباس رستگار پور برای فیلم فرزند خاک اهدا کردند .

جایزه ی بهترین صداگزاری و میکس هم پانتآ بهرام و جهانگير ميرشكاري به محمدرضا دلپاک و رضا نریمی زاده برای فیلم خاک آشنا اهدا کردند .

جایزه ی بهترین طراحی صحنه و لباس هم توسط مجید میرفخرایی و گلاب آدینه به ژیلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی اهدا شد .

هانیه توسلی و محمد سرير هم جایزه ی بهترین موسیقی متن را به کارن همایونفر برای فیلم خاک آشنا اهدا کردند .

جایزه ی بهترین تدوین را علیرضا خمسه و بهرام دهقانی به عباس گنجوی برای فیلم خاک آشنا اهدا کردند .

رخشان بنی اعتماد و مسعود رایگان هم به روی صحنه رفتند و جایزه ی بهترین فیلم برداری را به علیرضا زرین دست برای فیلم فرزند خاک اهدا کردند .

جایزه ی بهترین نقش مکمل زن را مرتضی شایسته و رویا نو نهالی به مهتاب نصیر پور برای فیلم فرزند خاک اهدا کردند .

جهانگیر کوثری و باران کوثری جایزه ی بهترین نقش مکمل مرد را به بابک حمیدیان برای فیلم ریسمان باز اهدا کردند .

جایزه ی بهترین نقش اول زن به گوهر خیر اندیش برای فیلم دعوت تعلق گرفت که به علت شکستگی پایش ، جایزه اش را دخترش از شهاب حسینی و فرشته طاهر پور دریافت کرد .

مریلا زارعی به روی صحنه رفت و متن پیام مکتوبی که خیر اندیش به او داده بود را خواند : به نام خالق زيبايي ها و سلام به عزيزان حاضر شكر خدا كه تركيدگي آپانديسم منجر به مرگم و تداخل آن با جشن خانه سينما نشد! چندي پيش در روستايي در نزديكي زنجان سر صحنه سريال حماسه آرد، دچار عارضه‌اي شدم و چون دير به بيمارستان رفتم، حالم بد شد و مرا توصيه به استراحت مطلق كردند اما چون هيچ چيز مطلق نيست، زبان و قلم از اين استراحت معاف شد و با قلم سپاسم را به عزيزاني مي‌رسانم كه با نگاهي حرفه‌اي و متر و معيار خود كار ما را داوري كردند .

داریوش فرهنگ و امین تارخ برای اهدای جایزه ی بهترین نقش اول مرد به روی صحنه رفتند .

جایزه ی بهترین نقش اول مرد به مرحوم خسرو شکیبایی برای فیلم ستاره بود تعلق گرفت که جایزه اش را پسرش از داریوش فرهنگ دریافت کرد .

پوریا شکیبایی پس از دریافت جایزه گفت : كاش پدرم اينجا بود، خودش جايزه را مي‌گرفت و من به او تبريك مي‌گفتم. هميشه وقتي اسم كانديداها را مي‌خواندند قلبم تند مي‌زد كه آيا پدرم جايزه را مي‌برد يا نه. قلب من امشب هم تند مي‌زند، اما پدرم نيست.

جایزه ی بهترین فیلم نامه به محمدعلی باشه آهنگر و محمدرضا گوهری برای فیلم فرزند خاک توسط فرهاد توحیدی وعليرضا شجاع‌نوري اهدا شد .

جایزه ی بهرین کارگردانی را رضا کیانیان و سیروس الوند به بهمن فرمان آرا برای فیلم خاک آشنا اهدا کردند .

جایزه ی بهترین فیلم هم به سید احمد میر علایی برای فیلم فرزند خاک توسط محمدمهدی عسگر پور و فخرالدین انوار اهدا شد .

لازم به ذکر است که گروه کر حاضر در مراسم از نخستین دقایق تا انتهای مراسم یعنی حدود 4 ساعت ایستاده بودند و با صدای ساز ها ی زیبایشان برگزیدگان جشن را همراهی می کردند .

صدا .... دوربین .... حرکت ...... صدا ...... دوربین ....... کات .

پس از اهدای جوایز حسین پاکدل تا جشن سیزدهم با همه خداحافظی کرد و حاظران را به گوش کردن موسیقی زنده و پس از آن آتش بازی دعوت کرد .

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:31  توسط مریم و نازی | 
 

بازگشت امير نادري به «دونده»
 
 

 شصت و پنجمين جشنواره فيلم ونيز با رسيدن به روزهاي مياني بيش از هر چيز شاهد واکنش هاي منفي از سوي منتقدان و صاحب نظران است. تقريباً تمام منتقدان حاضر در جشنواره در دو روز اخير به صورت همزمان نسبت به ضعف فيلم هاي اين دوره قديمي ترين جشنواره سينمايي دنيا انتقاد و فيلم هاي امسال را «دور از انتظار» و «ضعيف» معرفي کردند. در اين ميان تنها فيلم «پس از خواندن بسوزان» ساخته جديد برادران کوئن که آن هم در برنامه افتتاحيه و خارج از مسابقه به نمايش درآمد توانسته نظر مثبت منتقدان را به دست آورد و به جز آن هيچ کدام از فيلم هاي بخش مسابقه مورد استقبال قرار نگرفته اند.

به جز اين فيلم ظاهراً تنها فيلم انيميشن «پونيو» ساخته هيائو ميازاکي براي منتقدان و مخاطبان جذابيت هايي را داشته و اصلاً بعيد نيست همين موضوع بر نظر و سليقه داوران هم تاثير بگذارد. ضعف فيلم هاي بخش مسابقه باعث شده فيلم هاي بخش هاي جنبي بهتر و بيشتر ديده شوند.

اما دوشنبه شب فيلم جديد امير نادري «وگاس؛ يک داستان واقعي» هم با حضور سازنده و عوامل به نمايش درآمد و بعد از مدت ها تصاويري از سينماگر مهاجرت کرده ايراني که حالا ديگر ساخته هايش به عنوان محصولي از امريکا معرفي مي شوند، منتشر شد. فيلم نادري همان طور که پيش از اين عنوان شده بود درباره زندگي خانوادگي مردي است در حاشيه شهر لاس وگاس که درگير مسائل مربوط به اين شهر است.

«نادري» دوشنبه شب در نشست خبري پس از نمايش فيلم اعلام کرد؛«زماني در لاس وگاس زندگي مي کردم و دنياي واقعي شرط بندي در آنجا در ساخت اين فيلم کمکم کرد.» وي افزود؛«شيوه يي که هاليوود فيلم هايش را درباره لاس وگاس مي سازد، صحيح نيست. من مي خواستم فيلمي بسازم که درباره مردماني است که آنجا زندگي مي کنند، آنجا به دنيا آمده اند و بزرگ شده اند. «نادري» با اشاره به اينکه برخي افراد آن منطقه با او آشنا شده و پيشنهاد حمايت مالي از فيلم او را داده اند، گفت؛«آنها به دنبال برگرداندن پول شان نيستند و آن را براي تفنن انجام داده اند.» اين کارگردان ايراني در ادامه اظهاراتش در جمع خبرنگاران افزود؛«اين فيلم داستان واقعي درباره لاس وگاس و مردماني است که من در آنجا مي شناسم. من همه آنها را در کافه ها و در سطح شهر مي بينم. حتي شخصيت واقعي «ادي» در فيلم جايي در نيومکزيکو زندگي مي کند. «نادري» در ادامه گفت؛«از من درباره عنوان «داستان واقعي» در نام فيلم سوال مي شود، اما من نبايد آن را توضيح دهم، بلکه اين عنوان به شکل آشکاري در فيلم نهفته است.» وي گفت؛«طي سال هاي گذشته من مدت هاي زيادي را در اطراف لاس وگاس در جاده ها، شهرهاي بياباني و مسافرخانه هاي بين راه گذرانده ام، با همه نوع آدمي ديدار داشته ام، زندگي آنها را از نزديک شاهد بودم و به صحبت هاي آنها درباره آنچه ديده اند و انجام داده اند گوش داده ام.» وي خاطرنشان کرد؛«اين فيلم براساس يکي از همين رويارويي ها و آشنايي ها است. پس عنوان فيلم به حقيقت ديگري اشاره دارد؛ حقيقت واقعي درباره لاس وگاس.» او گفت که با «وگاس» قصد دارد به سينماي قديمي ترش بازگردد. بازيگران فيلم نادري نام هاي چندان شناخته شده يي ندارند.

اما روز دوشنبه فيلم ايتاليايي «پرنده شناسان آماتور» ساخته مارکو بکيس درباره نسل کشي سرخپوستان گواراني در برزيل هم به نمايش درآمد و با استقبال نسبي منتقدان روبه رو شد.

«شير» به کارگرداني سميح کاپلان اوغلو کارگردان ترک ديگر فيلم بخش مسابقه ونيز بود که ديروز پخش شد. اين فيلم توليد مشترک ترکيه، فرانسه و آلمان و درباره رابطه پرفراز و نشيب يک مادر و پسر است که در ناحيه روستايي آناتوليا زندگي مي کنند.

ديروز سه شنبه فيلم روسي «سرباز کاغذي» ساخته الکسي جرمن جونير، «سگ شب» ورنر شروتر توليد مشترک فرانسه، آلمان و پرتغال و «شبنم» هايلي جريما از اتيوپي، آلمان و فرانسه در بخش مسابقه جشنواره ونيز نمايش داده شد.

امروز در بخش مسابقه «ريچل ازدواج مي کند» ساخته جاناتان دمي و «خزندگان آسمان» ساخته مامورو اشي به نمايش در مي آيند.

در حالي که سه روز به پايان اين رويداد مهم سينمايي باقي مانده همه اميد سردمداران اين جشنواره به روزهاي باقي مانده است تا فيلم هايي چون

«The Hurt Locker» ساخته کاترين بيگلو و «کشتي گير» آرنوفسکي بتوانند نظرات را جلب کنند. البته فستيوال در سه روز پاياني با برنامه هاي ويژه يي که دارد حتماً تعادل را دوباره باز خواهد گرداند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:30  توسط مریم و نازی | 
"روز برمی‌آید"؛ فیلمی با یک موضوع نه چندان تازه

 

فیلم سینمایی "روز برمی‌آید" ساخته بیژن میرباقری که روی پرده سینماها است، اثری اقتباسی و متکى بر هویت دوگانه شخصیت‌ها به شمار می‌رود که باز شدن زودهنگام گره‌ها و موضوع نه چندان تازه آن فرصت تأثیرگذاری را از فیلم می‌گیرد.

 میرباقری در دومین فیلم بلند سینمایی خود تلاش کرده با تکیه بر یک نمایشنامه خارجی نگاهی داشته باشد به اقتباس در سینمای ایران که در همه دوران کمتر مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته است.

این فیلمساز پس از کسب موفقیت در عرصه فیلم کوتاه، اولین گام برای ورود به سینمای حرفه‌ای را با ساخت "ما همه  خوبیم" برداشت. فیلم بر اساس فیلمنامه‌ای از مژگان فرح‌آورمقدم به گونه‌ای موجز و جزئی‌نگر زندگی یک خانواده طبقه متوسط را تبدیل به اثری گرم کرد و اولین گام میرباقری را به عنوان اثری محکم و حساب‌ شده در کارنامه‌اش ثبت کرد.

میرباقری در "روز برمی‌آید" با تکیه بر نمایشنامه "دوشیزه و مرگ" آریل دورفمان که رومن پولانسکی نیز بر مبنای آن فیلمی ساخته، اثری می‌سازد که بخش عمده قوت آن در وهله اول چگونگی ایرانیزه کردن و اینجایی کردن موقعیت و بستر اصلی قصه است.

"مرگ و دوشیزه" پولانسکی در حال و هوای جریان‌های انقلاب آمریکای لاتین می‌گذرد و میرباقری در اولین گام برای ایرانی کردن این بستر و واقعی کردن مواجهه یک زندانی سیاسی و بازجوی سابقش در زمان حال، مقطع پر التهاب و شناسنامه‌دار نزدیک به انقلاب را برای گذشته کاراکترهای اصلی انتخاب کرده است. 

به این ترتیب هر چند کلیت فیلم در زمان حال و در خانه‌ای در طبیعت شمال می‌گذرد، اما این گذشته تاریخی است که رویارویی سه کاراکتر اصلی را پیش برده و در هر مقطع چرخش قدرت بین آنها را واجد پتانسیل درام و البته منطقی از جنس رئالیسم و واقعگرایی می‌کند.

"روز برمى‌آید" با سفر نابهنگام زوج فروغ و جلال (یکتا ناصر - امیر آقایی) آغاز مى‌شود. سفری که در کنار همه اتفاقات بیرونی قرار است این زوج را به شناختی تازه تر از هم و بخصوص در موقعیت رویارویی میانی آنها را به شناختی تازه‌تر از خودشان هم برساند.

در چنین فیلمنامه‌اى که به نوعى با چرخش بازى و هویت دوگانه شخصیتها سر و کار داریم، طبعاً نحوه معرفى شخصیت‌ها در بخش ابتدایی اهمیتى ویژه پیدا مى‌کند. بخصوص که شخصیتها محدود به سه کاراکتر اصلی فروغ، جلال، مهندس دانشور (داریوش فرهنگ) و شخصیت فرعى مأمور پلیس محلى (مهران رجبی) است.

در مقطع ابتدایی سفر بدون آنکه به پیشینه فروغ و جلال اشاره شود، فقط به زمان طولانى اشاره مى‌شود که آنها با هم به سفر نرفته‌اند. همچنین وجود اسلحه داخل داشبورد که این مورد در کنار تلفن ضرورى جلال از بین راه، به نوعى شغل حساس او را یادآور مى‌شود. فروغ هم به عنوان زنى با پیچیدگی و بحران روحى معرفى مى‌شود که به توصیه پزشک براى استراحت به ویلاى خارج از شهر آمده است.

ویلای شمال مکانى است که مواجهه حیاتى فیلم در آن اتفاق مى‌افتد. فیلمساز براى ایجاد فضاى لازم و زمینه‌سازى هسته ملتهب ماجرا، چند کد درونى مى‌دهد که به نوعى احساس خطر و نگرانى را به قصه تزریق مى‌کند.

مانند حرف‌های جلال به فروغ که ویلا را جاى امن و راحتى مى‌داند که کسى نمى‌تواند مزاحمشان شود، دیالوگ او هنگام ترک ویلا در حالیکه محیط را امن مى‌داند ولى اسلحه را به فروغ مى‌سپارد و حتى مأمور محلی که تأکید مى‌کند با وجود او هیچ مزاحمى نمى‌تواند آن اطراف پیدایش شود.

اینها همه نشانه‌هایى است در جهت تأکید بر امنیت و آرامشى که باید در آن مکان باشد، ولى در واقع نیست و حضور یک تازه وارد ناامنى و تشنج را با خود به موقعیت مى‌آورد. مهندس دانشور یا همان بازجوی سابق فروغ در زندان، تازه‌واردى است که حضور ناخواسته‌اش پرده از گذشته فروغ برمى‌دارد و موقعیت به ظاهر با ثبات ابتدایى به صحنه یک گروگانگیرى و بازجویى دیرهنگام تبدیل مى‌شود.

"روز برمی‌آید" از وجه ساختار روایی و نقطه‌گذاری آغاز و پایان تلاش کرده موتیفی بسازد که با تکرار در دو مقطع زمانی مفهومی فراتر پیدا کند. فیلم با سکانس داخل ماشین آغاز مى‌شود که جلال به طرف صندلى عقب برمى‌گردد و از فروغ مى‌پرسد چند سال است با هم سفر نرفته‌اند؟ زن بدون آن که دیده شود دستش را روى شیشه ماشین مى‌گذارد و می‌گوید، پنج سال است.

سکانس پایانى فیلم با چند تغییر در موقعیت اولیه، همین طراحى را دارد. با این تفاوت که آنها در راه بازگشت هستند، فروغ تیر خورده و امیدى به زنده بودنش نیست و دست خونى‌اش را روى شیشه مى‌کشد و... البته مهمتر از همه این که نگاه جلال به همسرش به عنوان یک بیمار متوهم روحى تغییر کرده است.

در فاصله این دو سکانس و مواجهه بخش میانى آنچه بیش از هر چیز برجسته مى‌شود نوعى موازنه قدرت و تغییر موقعیت فروغ و مهندس به عنوان بازجو و متهم است. فیلم در این بخش از ساختاری قابل پیش‌بینى استفاده مى‌کند و متکی بر اصولى است که هر چند جایگاه کلاسیک‌وار خود را حفظ می‌کنند اما نیاز به بازنگرى دارند تا مخاطب را از حدس زدن پایان بازداشته و غافلگیرى خاص را براى او تدارک ببیند.

از همان ابتدا قابل پیش‌بینی است که فروغ دچار توهم نشده و مهندس را درست شناخته، همانطور که زنبوردارى، غذا بردن براى سگ، اطلاعات گیاه‌شناسى و... مهندس هم نمى‌تواند او را از چهره یک بازجو با خلق و خوى حیوانى متمایز کند.

مشخص است که تمارض مهندس به وخامت حالش براى فرستادن جلال به خانه براى آوردن قرص، تنها ماندن با فروغ و گیر انداختن او است و ... اما هیچیک از این بدیهیات توجه جلال را جلب نمی‌کند که هم فروغ را بهتر مى‌شناسد و هم شغلی حساس در ارتباط با وکالت و چنین مسائلى دارد.

اینجاست که جلو افتادن مخاطب از فیلم منطق کلی کار را زیر سؤال مى‌برد و پرداخت و طراحى‌هاى انجام شده را بی‌اساس  مى‌کند. "روز بر مى‌آید" فیلمى است متکى بر هویت دوگانه شخصیتها و بازی با این وجوه، اما لو رفتن آنها و باز شدن زودهنگام گره‌های فیلم در کنار موضوعی نه چندان تازه و بدیع تأثیرگذاری را به دنبال ندارد.

فیلم "روز برمی آید" دومین فیلم بیژن میرباقری پس از "ما همه خوبیم" و اقتباسی از رمان "دوشیزه و مرگ" آریل دورفمان است که رومن پولانسکی نیز فیلمی بر اساس آن ساخته است. فیلم قصه زنی را روایت می کند که قبل از انقلاب در زندان بوده و به همراه همسرش برای استراحت به نقطه‌ای کوهستانی می‌رود. اما آنجا با مردی برخورد می کند که بازجوی او در زندان بوده است.

داریوش فرهنگ، یکتا ناصر، ناصر آقایی و مهران رجبی بازیگران این فیلم هستند که به تهیه‌کنندگی سعید شاهسواری در گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما ساخته شده است. "روز برمی آید" از چهارشنبه 13 شهریور در گروه سینمایی آزاد اکران شده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:2  توسط مریم و نازی | 

 

گلشیفته فراهانی در فيلمي به کارگردانی ریدلی اسکات در نقش یک پرستار ایرانی در مقابل دی کاپریو و راسل كرو بازی كرد.

روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. «مجموعه دروغ ها» جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني

پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم «مجموعه دروغ ها» با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.

فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد. رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود. کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست. گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است. فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد. ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف «ملکوت آسمان» است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود. حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد. او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام «آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.

 همچنین در لينك زير نام گلشیفته را در کستینگ فیلم می توانید ببینید:

http://www.imdb.com/title/tt0758774/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 21:37  توسط مریم و نازی | 
 


   

 

 

 

 فصل جديد اکران سينماها
   

 هميشه پاي تماشاگر در ميان است... اين هفته چند فيلم جديد روي پرده سينماها مي روند و با احتساب فيلم کمال تبريزي که از هفته گذشته اکران شده، فصل جديد اکران سينماها شروع مي شود. با توجه به اينکه تنها يک ماه تا ماه رمضان باقي مانده، مردادماه آخرين زمان براي اکران مناسب فيلم ها تا پيش از عيد فطر است


از اين هفته فيلم هاي فرزند خاک(محمدعلي باشه آهنگر)، پرچم هاي قلعه کاوه(محمد نوري زاد)، سربلند(سعيد تهراني) و ميناي شهر خاموش(اميرشهاب رضويان) روي پرده مي روند. البته قرار بود «فرزند خاک» و «ميناي شهر خاموش» از هفته گذشته اکران شوند که به دلايلي اکران اين دو فيلم به اين هفته موکول شد.

هميشه پاي يک زن در ميان است

نمي توان «هميشه پاي يک زن در ميان است» را جديد ترين فيلم کمال تبريزي دانست چرا که او فيلم «پاداش» را نيز در مراحل فني دارد. «هميشه پاي يک زن در ميان است» سال گذشته در جشنواره به نمايش درآمد و با اينکه چندان به مذاق منتقدان خوش نيامد، اما مردم از آن استقبال کردند و اين فيلم عنوان بهترين فيلم مردمي را از آن خود کرد. به اعتقاد برخي از منتقدان فيلم تبريزي طنز يکدستي ندارد و از همه گونه شوخي و کمدي براي خنداندن تماشاگر استفاده کرده است. ضمناً فيلم قصد دارد حرف هاي گنده گند ه يي هم به تماشاگري که براي تفريح و خنديدن به سينما آمده بزند که چندان به مذاق تماشاگر خوش نمي آيد. با اين حال به نظر مي رسد به خاطر حال و هواي مفرح فيلم و البته ترکيب جذاب بازيگران که يک مهران مديري متفاوت را هم در خود دارد، فيلم کمال تبريزي در زمره آثار پرفروش امسال سينماي ايران قرار بگيرد.

فرزند خاک

فيلم محمدعلي باشه آهنگر بيشتر به خاطر مضمونش در جشنواره فجر تحويل گرفته شد تا نوع روايت و ساختارش. باشه آهنگر پيش از اين دو فيلم «نيمه گمشده» و «نبات داغ» را هم کارگرداني کرده که البته اين دو فيلم چندان که بايد ديده نشدند. اما او با «فرزند خاک» در جشنواره سال گذشت توانست نگاه هاي بسياري را به سمت خود جلب کند. به لحاظ ساختاري هم فيلم جديد باشه آهنگر تفاوت هاي بسياري با دو فيلم قبلي او دارد. فيلم «فرزند خاک» مضمون بسيار تاثيرگذار و مهمي دارد و درباره مفقودالاثرهاي جنگ تحميلي است.

اين فيلم که از توليدات سازمان توسعه سينمايي سوره حوزه هنري است، داستان زني را به تصوير مي کشد که معتقد است همسر مفقودالاثرش در دياري غريب چشم به راه اوست. در اين فيلم مهتاب نصيرپور، شبنم مقدمي، حميد ابراهيمي، قاسم زارع و حسين آهنگر به ايفاي نقش پرداخته اند.

اين اثر از فيلم هاي تحسين شده جشنواره فيلم فجر سال گذشته است که موفق به دريافت سيمرغ زرين نگاه ملي و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل زن شد. سيمرغ بلورين فيلمنامه بخش معناگراي سينماي بين الملل و لوح تقدير مسابقه راه انبيا ديگر جوايز اين فيلم است.

«فرزند خاک» قرار است با تبليغات فراواني اکران شود تا بتواند تماشاگران بيشتري را به سمت اين نوع آثار فرهنگي جلب کند. اين فيلم قرار بود از هفته گذشته به جاي «انعکاس» روي پرده برود اما به خاطر فروش بالاي «انعکاس» و توافق تهيه کنندگان اين دو فيلم، اکران فيلم باشه آهنگر يک هفته به تاخير افتاد.

پرچم هاي قلعه کاوه

درحالي که بسياري از آثاري که قدرت جذب مخاطب را دارند يا فيلم هاي ارزشمندي که تا حدودي مي توانند گليم خود را از اکران بيرون بکشند پشت خط نمايش عمومي گير کرده اند، اکران فيلم ضعيف محمد نوري زاد که نه آنچنان ارزش هاي هنري - سينمايي دارد و نه مي تواند پرفروش باشد، در اين موقع سال کمي عجيب است. اين فيلم در حال و هواي همان سريال «چهل سرباز» محمد نوري زاد است که تا چندي پيش از شبکه دو پخش مي شد. «پرچم هاي قلعه کاوه» به مقاومت ايرانيان برابر حمله مغول ها مي پردازد. محمد صادقي، داود رشيدي، رضا صفايي پور و بهزاد فراهاني از جمله بازيگران اين فيلم هستند. جالب اينکه ضعف هاي تکنيکي اين فيلم به حدي است که آدم را به ياد فيلم هاي 30 ،40 سال پيش مي اندازد.

با اين همه اين فيلم در جشنواره فيلم فجر جايزه بهترين جلوه هاي ويژه را از آن خود کرد. به نظر مي رسد با اکران «پرچم هاي قلعه کاوه» سينماهاي نمايش دهنده اين فيلم روزهاي کم مخاطبي را با صندلي هاي خالي تجربه خواهند کرد.

ديوار

فيلم جديد محمدعلي طالبي دو هفته يي است که اکران شده اما هنوز نتوانسته انتظاراتي را که در گيشه از آن مي رفت برآورده کند. «ديوار» فيلم آبرومند و خوش ساختي است که براي جذب مخاطب ساخته شده. طالبي پس از چند تجربه نه چندان موفق مانند «سرخي سيب کال» و «ماه شب چهارده» تصميم گرفت يک فيلم پرفروش با بازيگران حرفه يي را جلوي دوربين ببرد. «ديوار» با بازي گلشيفته فراهاني، محمد کاسبي، آزيتا حاجيان و مهرداد صديقيان داستان دختر نوجواني است که تصميم مي گيرد با موتور روي ديوار مرگ به حرکات نمايشي بپردازد و کار پدر مرحومش را ادامه دهد. اين فيلم نامزد دريافت شش سيمرغ بلورين از جشنواره فجر شد و سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري را به خاطر فيلمبرداري زيباي حسين جعفريان از آن خود کرد.

ميناي شهر خاموش

«ميناي شهر خاموش» حدود دو سال است که در نوبت اکران به سر مي برد. اين فيلم در بيست وپنجمين جشنواره فيلم فجر براي اميرشهاب رضويان سيمرغ بلورين بهترين کارگرداني و براي عزت الله انتظامي سيمرغ بلورين ويژه هيات داوران را به ارمغان آورد و همچنين در هفت رشته بهترين فيلم، کارگرداني، تدوين، موسيقي متن، طراحي صحنه، صدابرداري و بازيگر مکمل مرد نامزد دريافت سيمرغ بود اما با همه اينها نتوانست در زمان خودش اکران شود و حالا بعد از دو سال بالاخره قرار است رنگ پرده را به خود ببيند. «ميناي شهر خاموش» با بازي عزت الله انتظامي، شهباز نوشير، صابر ابر، مهران رجبي، رويا جاويدنيا، هيلدا رنجبران، رضا خمسه و مريم مسچيان ماجراي دکتر بهمن پارسا - جراح موفق قلب - است که پس از 33 سال از آلمان به ايران برمي گردد و پس از عمل موفقيت آميز يک جانباز جنگ، همراه پيرمردي به نام قناتي و بهرامي، جواني که راننده بيمارستان است، به شهر بم مي رود. دکتر پارسا به دنبال گذشته اش مي گردد و در اين مسير کم کم از رازي قديمي آگاه مي شود. اميرشهاب رضويان زمان فيلمش را که در جشنواره فجر کمي طولاني بود به چيزي کمتر از صد دقيقه کاهش داده تا هم ريتم فيلم بهتر شود و هم شرايط اکران مناسب تري به لحاظ تعداد سانس هاي نمايش داشته باشد.

سربلند

«سربلند» با نام قبلي «هميشه سربلند» به کارگرداني سعيد تهراني يک تله فيلم بود که قرار بود از تلويزيون پخش شود اما بعدها تصميم گرفته شد از آن يک کپي 35 کشيده و راهي پرده سينماها شود. «سربلند» پس از «ده رقمي» دومين تله فيلمي است که در سال جاري اکران مي شود. «سربلند» نسخه امروزي فيلم «کوچه مردها» ساخته سعيد مطلبي است. در اين فيلم سعيد تهراني در کنار سروش صحت، عسل بديعي، مريم سلطاني، خسرو فرحزادي، کاظم نجارزاده، غلامرضا اصانلو و ثريا قاسمي بازي کرده و ابوالفضل پورعرب هم حضوري افتخاري در اين اثر دارد. اين فيلم همانند «کوچه مردها» داستان دو دوست است که دل به يک دختر مي بندند و يکي از آنها وقتي علاقه دوستش را به دختر مي بيند خود را کنار مي کشد اما... قرار است «سربلند» خارج از گروه هاي پنج گانه سينمايي و در سينماهاي آزاد به اکران عمومي درآيد.

ريسمان باز

«ريسمان باز» در جشنواره فجر در بخش مهمان و به صورت محدود به نمايش درآمد اما همين چند نمايش کافي بود تا دومين فيلم بلند مهرشاد کارخاني براي خود طرفداراني پيدا کند. کارخاني که پيش از اين در سمت عکاس در سينما فعاليت مي کرد، فيلم ديگري با نام «گناه من» را نيز آماده نمايش دارد که در جشنواره بيست و پنجم و آن هم در بخش مهمان به نمايش درآمد. اين فيلم که حميد گودرزي و نيوشا ضيغمي در آن بازي مي کردند هنوز فرصت اکران عمومي پيدا نکرده است.

اما «ريسمان باز» داستان دو دوست است که 24 ساعت مهلت دارند يک راس گاو را از پايين شهر به مقصدي در بالاي شهر برسانند. پژمان بازغي، بابک حميديان، کرامت رودساز و نرگس محمدي بازيگران اين فيلم خياباني هستند که قرار است پس از پايان اکران فيلم «ده رقمي» در گروه عصر جديد روي پرده برود.

حقيقت گمشده

فيلم دوم محمد احمدي پس از فيلم به نمايش درنيامده «شاعر زباله ها» قرار است پس از اکران فيلم «سربلند» در چند سينماي محدود به اکران عمومي درآيد. اين فيلم روايتگر زندگي سه خانواده است که تقدير باعث روابطي بين آنها مي شود. در اين فيلم حميد فرخ نژاد، پريوش نظريه، احمد مهرانفر، مريم رهبري، يعقوب غفاري، ستاره چالاکي و حبيب دهقان نسب ايفاي نقش مي کنند. اين فيلم که پيش از اين «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود» نام داشت، شيوه روايي غيرکلاسيکي دارد که البته هنوز براي تماشاگر ايراني جا نيفتاده است. اين فيلم در جشنواره سال گذشته در بخش مهمان به نمايش درآمد و تقريباً مهجور ماند.

اوضاع گيشه

در بين فيلم هاي روي پرده «ده رقمي» و «انعکاس» فروش بسيار خوبي داشته اند. «انعکاس» از مرز 400 ميليون تومان فروش گذشته و «ده رقمي» هم 300 ميليون را پشت سر گذاشته است؛ البته «ده رقمي» با توجه به حال و هواي مرفهي که دارد و با آن همه تيزري که تلويزيون برايش پخش مي کند، بايد به اين فروش هم دست يابد. اما «انعکاس» با توجه به فضاي جدي اش به فروش بسيار خوبي دست يافته است. «ديوار» چندان پرقدرت شروع نکرد اما رفته رفته مخاطب خودش را پيدا مي کند و بر فروشش افزوده مي شود.

«حس پنهان» هم در مجموع فروش متوسطي داشت و به نظر مي رسد در نهايت به رقمي حدود 250 ميليون تومان دست پيدا کند. اما «زن ها فرشته اند» به فروش بسيار خوبي دست يافت. دومين فيلم شهرام شاه حسيني تقريباً دوبرابر فيلم اولش «کلاغ پر» فروش کرد و حدود 750 ميليون تومان فروخت. به نظر مي رسد طي هفته هاي آينده با توجه به چند فيلمي که اکران خواهند شد و پتانسيل ضعيف آنها براي جذب مخاطب، سينماها تا آغاز اکران عيد فطر روزهاي

نه چندان پرمخاطبي را شاهد باشند.

اکران عيد فطر

عيد فطر در طول يک دهه گذشته يکي از بهترين زمان هاي نمايش براي فيلم بوده و رقابت شديدي بين پخش کنندگان براي نمايش فيلم هايشان در اين زمان بوده است. امسال هم قرار است پنج فيلم در گروه هاي سينمايي و دو فيلم در گروه آزاد از عيد فطر روي پرده بروند. «دعوت» جديد ترين فيلم ابراهيم حاتمي کيا بدون اينکه در جشنواره فجر شرکت کند، راهي اکران عمومي در عيد فطر خواهد شد. «سه زن» ساخته منيژه حکمت پس از کش و قوس هاي فراوان با دريافت پروانه نمايش يکي ديگر از فيلم هاي اکران عيد فطر است. «آواز گنجشک ها»ي مجيد مجيدي هم در اين زمان روي پرده مي رود. ماني حقيقي هم فيلم «کنعان» را از عيد فطر روي پرده مي فرستد. يک فيلم کمدي هم از يکي دو هفته پس از عيد فطر اکران خواهد شد. «خواستگار محترم» ساخته داود موثقي از ديگر فيلم هاي اين اکران است که خوراک علاقه مندان سينماي کمدي را تامين خواهد کرد. پرونده هاوانا(عليرضا رئيسيان) و آتش سبز(محمدرضا اصلاني) هم قرار است در سينماهاي آزاد اکران شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:49  توسط مریم و نازی | 
به بهانه اکران "دیوار"
توجه طالبی به مسائل کودک و نوجوان از زاویه خاص
مولفه مشترک کارنامه محمدعلی طالبی که فیلم سینمایی "دیوار" را بر اکران سینماها دارد، توجه خاص به مسائل کودکان و نوجوانان از زاویه‌ای خاص است که کمتر دغدغه گیشه و فروش دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، طالبی فارغ‌التحصیل رشته سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران است و فعالیت هنری خود را از سال 1365 به عنوان دستیار کارگردان در تولیدات تلویزیون و کارگردان فیلم‌های مستند آغاز کرد.

او علاوه بر نگارش فیلمنامه آثار خودش به طور مستقل یا همکاری مشترک، فیلمنامه‌هایی برای دیگر فیلمسازان هم نوشته که از آن جمله می‌توان به فیلم "نشانی" فریدون حسن‌پور اشاره کرد. مولفه مشترک در کارنامه 10 فیلمی محمدعلی طالبی علاقه خاص او به موضوعات کودکان و نوجوانان است که البته از زاویه نگاهی خاص که کمتر دغدغه گیشه و فروش دارد. 



پشت صحنه فیلم "دیوار"

به همین دلیل است که برخی از آثار او یا به گونه‌ای مهجور اکران شده و یا اصلاً به نمایش درنیامده‌اند. هر چند او در فیلم آخر خود به گونه‌ای این رویکرد را شکسته و با زاویه نگاهی که برای نزدیک شدن به موضوع جذاب محوری انتخاب کرده و همچنین حضور بازیگران حرفه‌ای، گیشه و مخاطب را مورد توجه خاص قرار داده است.

"شهر موش‌ها" در سال 1364 اولین فیلم او با کارگردانی مشترک مرضیه برومند است. فیلمی بر مبنای فیلمنامه احمد بهبهانی که تحت تأثیر موفقیت مجموعه کودکانه "مدرسه موش‌ها" شکل گرفت و به نوعی استقبال از آن قابل انتظار بود. البته این وجه نمی‌تواند ارزش کارگردانی سینمایی این فیلم را کمرنگ کند که توانست حضور این شخصیت‌های عروسکی آشنا را بر پرده عریض سینما باورپذیر و جذاب کند.

در این فیلم کاراکترهایی که به واسطه تلویزیون برای مخاطبان آشنا بودند در موقعیتی ویژه و متناسب با یک اثر سینمایی قرار گرفتند. هر چند تعاریف شخصیت‌ها و رفتارهای آنها قابل پیش‌بینی بود ولی این قصه مستقل با تکیه بر مفاهیم اخلاقی و ... که باید یک اثر کودک داشته باشد توانست همچنان مخاطب را به سالن سینماها بکشاند. مخاطبانی که فقط کودکان نبودند و بسیاری از بزرگسالان نیز مشتاق دیدن ماجرای تازه‌ای از این اجتماع موش‌ها بودند.

این بار داستان محوری مهاجرت موش‌ها به شهر بزرگ بود آن هم به دلیل حضور یک گربه‌. به این ترتیب موضوع مهاجرت که در دهه شصت در کشورمان بسیار مطرح بود، در تعامل با اجتماع موش‌ها از شعار و پیام مستقیم فاصله گرفت. بعلاوه مفاهیمی چون دفاع، همکاری و همیاری برای بیرون راندن دشمن و در نهایت غلبه بر گربه حتی بدون در نظر گرفتن تعابیر فرامتنی توانستند مخاطبان بسیاری را به سینماها بکشانند. فیلمی که هنوز هم در خاطره جمعی کودکان دیروز و امروز که بواسطه تکنولوژی جدید آن را می‌بینند نقش بسته است.

"خط پایان" در سال 1364 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و سیدغلام موسوی ساخته شد و از معدود فیلم‌های ورزشی سینمای ایران است که به ورزش دوچرخه سواری می‌پردازد و بر محور الگوی آشنا این گونه آثار شکل گرفته است. فیلم با نگاهی انتقادی به شرایط دوران قبل از انقلاب این بار از منظر رقابت‌های ورزشی به آن می‌پردازد.

حضور زوج ایرج طهماسب و حمید جبلی و بازیگرانی چون پرویز پورحسینی از نگاه حرفه‌ای طالبی به بازیگری در سینما می‌آید که در آثار بعد خود کمتر مورد توجه قرار داد. طالبی در این فیلم جذابیت‌های بالقوه یک فیلم ورزشی را مد نظر قرار داد و توانست فیلمی متعارف بسازد که به دلیل بی‌مهری سینمای ایران به آثار ورزشی هنوز هم قابل ارجاع است.

"برهوت" در سال 1367 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و علی صمیمی‌زاد ساخته شد. فیلمی که سرآغاز فیلم‌های به نوعی مهجور این فیلمساز بود. داستان آموزگاری شمالی که به کویر می‌رود و تصمیم می‌گیرد به کمک شاگردانش روستا را با کاشتن گیاه و سبزه از توفان شن نجات دهد تا شبیه زادگاهش شود. حسین محجوب، فاطمه معتمدآریا و مرحوم عطاالله زاهد از بازیگران این فیلم بودند که در آن سال‌ها هنوز وجهه کنونی بازیگری را نداشتند.

"چکمه" در سال 1371 با فیلمنامه‌ای از خودش ساخته شد. فیلمی با تعلق به گروه فیلم درباره کودک که توانست موفقیت‌های جهانی برای طالبی به همراه داشته باشد. موضوع ساده و انسانی فیلم که با محوریت یک قهرمان کودک پیش می‌رود به نوعی همراهی مخاطب را با فضاهای رئال و بازی‌های واقعی می‌طلبد.

تشخیص درست طالبی از قصه و حضور نابازیگران کمک کرده فیلم با فاصله گرفتن از وجه اغراق شده نمایشی به گونه‌ای خاص از سینما نزدیک شود و مسئله کودک قهرمان را هر چند در حد پیدا کردن یک لنگه چکمه، بدل به مسئله محوری مخاطب کند که تعریف درست آن همان مخاطب بزرگسال است. هر چند در این میان مفاهیم انسانی نیز مد نظر قرار گرفتند تا مخاطب کودک هم با آن ارتباط برقرار کند.



نشست جشنواره‌ای فیلم "دیوار"

"چکمه"  پروانه زرین بهترین فیلم، پروانه زرین و دیپلم افتخار بهترین بازیگران نوجوان را از هشتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان، فیل نقره‌ای بهترین کارگردانی از جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان هند، جایزه فیلم منتخب تماشاگران از جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان وین، جایزه بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم سانفرانسیسکو و ... را از آن خود کرد.

"تیک تاک" در سال 1371 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شد. فیلمی با قهرمانی یک کودک که بیشتر برای مخاطب بزرگسال مناسب است و در گروه آثار درباره کودک جای می‌گیرد. در این فیلم جابجا شدن یک ساعت ماجراهایی را رقم می‌زند که در نهایت باعث نزدیکتر شدن دو همکلاس بر بستری دراماتیک می‌شود.

طالبی در این فیلم هم از حضور بازیگران حرفه‌ای صرفنظر کرد و به نابازیگران اکتفا کرده که باز هم تشخیصی متناسب با نیاز قصه و جنس خاص فیلم است. "تیک تاک" توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و جایزه ویژه هیئت داوران از دوازدهمین جشنواره فجر، جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم رشد و ... را به خود اختصاص دهد.

"کیسه برنج" در سال 1375 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شد. فیلم داستان همراهی یک پیرزن و کودک پنج ساله برای رسیدن به خواسته‌هایشان است. همراهی که منجر به گم شدن آنها در معابر شلوغ شهر می‌شود و مردم در صدد کمک برمی‌آیند.

این فیلم هم در راستای چند فیلم اخیر طالبی داستانی ساده با گرهی به نظر کوچک دارد که به گونه‌ای منطقی و کمرنگ دراماتیک شده است. "کیسه برنج" جایزه ویژه هیئت داوران برای بهترین کارگردانی و پروانه زرین بهترین فیلم جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، جایزه نقدی جشنواره بین‌المللی فیلم رن، دیپلم افتخار بهترین فیلم جشنواره رشد و ... را از آن خود کرد.

"بید و باد" در سال 1377 با فیلمنامه‌ای از عباس کیارستمی ساخته شد. فیلم که به پیروی از نام نویسنده‌اش فضایی مشابه آثار کیارستمی دارد. داستان فیلم درباره پسربچه‌ای است که برای شکستن شیشه کلاس تنبیه می‌شود تا شیشه را نینداخته سر کلاس نیاید. مشکل هم از جایی به وجود می‌آید که در این روستا شیشه‌بری وجود ندارد و او باید راهی طولانی را برای این منظور طی کند.

"تو آزادی" در سال 1379 با فیلمنامه‌ای از خودش ساخته شد. فیلمی که به مسائل خاص نوجوانان در کانون اصلاح و تربیت می‌پردازد و از حضور بازیگران حرفه‌ای چون عبدالرضا اکبری و پریوش نظریه بهره برده است. فیلم به زندگی دو نوجوان می‌پردازد که در آستانه آزادی هیچکس به استقبالشان نیامده و همراهی مدیر کانون برای سر و سامان دادن به وضعیت آنها بهانه‌ای می‌شود برای نقب زدن به زندگی و سرنوشت تلخ آنها. فیلمی که در انتها آنها را به فضایی مستعد بازگشت به همان کانون رها می‌کند.

"سرخی سیب کال" در سال 1384 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و محمدرضا کاتب ساخته شد. فیلم درباره نوجوانی است که زندگی آرام در کنار مادر و برادرش دارد و وقتی مادرش در موقعیت ازدواج مجدد قرار می‌گیرد این آرامش از بین می‌رود. او در این تجربه به درکی عمیق‌تر از زندگی می‌رسد. شیرین بینا از بازیگران حرفه‌ای حاضر در این فیلم است که در بیستمین جشنواره کودک و نوجوان به نمایش درآمد.

"ماه شب چهارده" در سال 1384 با فیلمنامه‌ای مشترک از طالبی و محمدرضا کاتب ساخته شد. این فیلم ابتدا در قالب یک مجموعه تلویزیونی 13 قسمتی بر اساس کتابی از هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شد و یک نسخه سینمایی هم از آن تهیه شد. داود رشیدی و شیرین بینا از بازیگران آن هستند.



دیوار

"دیوار" داستان تلاش دختری به نام ستاره است که می‌خواهد حرفه پدرش را که در دیوار مرگ یک شهربازی موتورسواری می‌کرده، پس از مرگ او ادامه دهد. گلشیفته فراهانی، مهرداد صدیقیان، آزیتا حاجیان، محمد کاسبی، معصومه میرحسینی و منوچهر آذری بازیگران فیلم هستند. 

طالبی و شیرین بینا فیلمنامه‌نویسان،‌ حسین جعفریان مدیر فیلمبرداری، بهمن اردلان صدابردار، عبدالله اسکندری طراح چهره پردازی، محسن آهنگری طراح صحنه و لباس، محمد علینقی کنی مدیر تولید، میترا محاسنی عکاس و هارون یشایایی تهیه‌کننده "دیوار" هستند.

"دیوار" در بخش مسابقه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و از چهارشنبه دوم مردادماه در گروه سینمایی "آفریقا" جایگزین "زن‌ها فرشته‌اند" شد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10:48  توسط مریم و نازی | 
 

خسرو شکیبایی صبح امروز 28 تیر دار فانی را وداع گفت ... ایشان صبح امروز به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان درگذشت ... آن مرحوم متولد 1323 تهران , فارغ التحصیل بازیگری از دانشگاه تهران بود . آخرین فیلمی که از او اکران شد اتوبوس شب بود ... یاد و خاطره ی این هنرمند همیشه در ذهن ما خواهد ماند ... هنرمندی بزرگ که در روزهای پایانی عمرش بیماری کمرش را خم کرده بود ... بیماری دیابت که خیلی ها ازآن رنج میبرند ... برای هنرمند عزیزمان از خداوند منان طلب مغفرت و آمرزش میکنیم ...

 

 

به یاد خسرو شکیبایی /سیمای یک مرد عاشق در قاب مرگ
   

پرونده زندگی زنده‌یاد خسرو شکیبایی در حالی بسته شد که سال‌ها بود همگان با دیدنش افسوس همه روزهای رفته را با خاطره بازی او می‌خوردند؛ روزهایی که بوی زندگی و عشق و پریشانی به همراه داشت.


 

 همین چند روز پیش بود که به لطف پخش "سارا" از تلویزیون با او تجدید دیدار کردیم. وقتی گشتاسب (شکیبایی) ته همه رذالت‌ها و سیاهی‌هایش با عشق عاقبت بخیر شد و با آن سبد گل و تکه تکه حرف زدن‌هایش از سارا حلالیت طلبید و نامه‌اش را از زیر در برای حسام فرستاد، نمی‌دانم چرا دلم به حال او بیش از همه کسانی که این نقش را بازی کرده بودند سوخت.



اتوبوس شب

خسرو شکیبایی هر چند 40 فیلم سینمایی، چند مجموعه تلویزیونی برجسته و چندین اجرای صحنه ای در کارنامه بازیگری خود دارد ولی بیش از هر چیز با کاراکتر حمید هامون و بازی در نقش این استاد فلسفه عاشق آشفته خود را در دل مخاطب جا کرد و تصویر دوست داشتنی او همواره در قاب این نقش ماند.

شکیبایی وجهی از خود به این کاراکتر بخشید که به نوعی در تطابق کامل با خودش قرار گرفت. این گونه بود که پس از آن بیش از آنکه شاهد حضور شکیبایی در نقش های جدید باشیم، برای این به دیدن فیلم هایش می رفتیم که ببینیم این بار حمید هامون در نقش چه کاراکتری ظاهر می شود و این جذابیت بالقوه حضور وی بود.

در واقع شکیبایی و هامون یکی شدند تا امروز بعد از گذر همه این سال‌ها او برای ما یادآور همه مردان عاشق باشد که عشق شان را بی‌محابا فریاد می زنند و در گیر و دار سنت و مدرنیته خود را یک آدم آویزون می پندارند. همو بود که این جمله کلیدی را از مجموعه "خانواده سبز" وارد دیالوگ های روزمره ما کرد که( قهر هستی، حرف که می زنی؟) و یادی از همه روزهای رفته خود را برای ما باقی گذاشت.

چه بسیار نقش منفی هایی که با گذر از فیلتر او خاکستری، جذاب و دوست داشتنی شدند و او بود که ما را وامی داشت که در اوج خطاکاری همراهش شویم و برای رستگاری او و بازگشت به همه نقاط روشن که از او سراغ داشتیم دعا کنیم و پیشاپیش او را به خاطر همه چیز ببخشیم و دوست بداریم. 

خسرو شکیبایی سال 1323 در تهران به دنیا آمد و تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. او قبل از انقلاب تنها در عرصه تئاتر فعالیت داشت و فعالیت حرفه ای در عرصه سینما را با بازی در فیلم "خط قرمز" مسعود کیمیایی در سال 1361 آغاز کرد.

سرآغاز دوره تازه فعالیت بازیگری شکیبایی فیلم "هامون" داریوش مهرجویی بود. او برای بازی در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از هشتمین جشنواره فیلم فجر به دست آورد. شکیبایی همچنین برای بازی در فیلم "کیمیا" احمدرضا درویش بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

از مهمترین فیلم‌های این بازیگر فقید می‌توان به "بانو"، "سارا"، "پری"، "دختر دایی گمشده" و "میکس" مهرجویی، "خط قرمز"، "حکم" و "رئیس" کیمیایی، "کاغذ بی‌خط" تقوایی، "اتوبوس شب" و "خواهران غریب" پوراحمد، "یکبار برای همیشه" و "مزاحم" الوند، "سالاد فصل" و "ستاره بود" جیرانی، "شب" صدرعاملی، "سرزمین خورشید" درویش، "دست‌های خالی" طالبی، "عاشقانه" داودنژاد، "رابطه" و "عبور از غبار" درخشنده و "چه کسی امیر را کشت؟" کرمپور اشاره کرد.

تازه های سینما درگذشت این هنرمند برجسته را به خانواده وی و جامعه هنری تسلیت می‌گوید. یادش گرامی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:46  توسط مریم و نازی | 
يک بعدازظهر تابستاني در پشت صحنه فيلم «بي پولي» ساخته «حميد نعمت الله»
بي پول هاي رسوا...



خيلي ها منتظر بودند که سازنده مستعد فيلمي چون بوتيک- که در روزهاي نمايش اش در جشنواره بيست و دوم کسي اميدي به آن نداشت و فقط به خاطر کنجکاوي از تيم بازيگري اش به ديدن آن نشستند و ناگهان خود را با شاهکاري کوچک رخ به رخ ديدند - يک بار ديگر دست به ساخت فيلمي بزند که خاطره و لذت خوش فيلم «بوتيک»اش يک بار ديگر زنده شود و «حميد نعمت الله» يک بار ديگر پشت دوربين برود... و حالا اين روزها رسيده است. دليل براي اينکه فکر کنيم «بي پولي» فيلم خوبي خواهد شد بسيار است، شايد اولين دليل اميدمان اين باشد که «حميد نعمت الله» باسابقه يي که از خود ساخته، فيلم را جلوي دوربين برده است. اين اولين اميد ماست. دليل دوم هم، يک جورهايي به همين يکي وصل است؛ فيلم را برادران شايسته در هدايت فيلم تهيه مي کنند. دليل ديگر، اما کنجکاوي است. کنجکاوي ديدن زوج ليلا حاتمي و بهرام رادان، زوجي سخت متفاوت که اول بار در «حکم» مسعود کيميايي ديديدم شان و با اينکه رابطه شان محور فيلم نبود، حضورشان متفاوت جلوه مي کرد و همين، اين اميد را ايجاد مي کند که تمرکز روي آنها در «بي پولي» نتيجه - حتي - بهتري حاصل آورد.

البته فقط هم اميد نيست. ترس هم هست. نمي دانم اين «کمدي» چه آفتي است که به جان فيلمسازان ما افتاده. آخر چرا کارگردان باهوش و خوش قريحه يي مثل «نعمت الله» بعد از فيلم درخشان، تلخ و سياه «بوتيک» چند سال صبر کرده و آن وقت سراغ يک فيلم کمدي مي رود؟ هر چند موضوع فيلم و بازيگرانش مي تواند باعث دلگرمي مان به سرنوشت فيلم باشد ولي اين قضيه طنز و کمدي کمي وصله ناجوري به نظر مي رسد و مي ترسيم نتيجه کار يکباره مثل پتکي همه اميدها و دلبستگي هايمان و حسابي که روي «نعمت الله» باز کرده ايم را توي سرمان بکوبد. اين بيم و اميدها با ما خواهد بود تا زمان تماشاي فيلم که به احتمال زياد در بخش مسابقه فيلم هاي اول و دوم جشنواره بيست و هفتم فجر خواهد بود و ما تا آن روز بدون فکر کردن به ترس هايمان منتظر رودررويي با اثري درخشان همانند «بوتيک» عزيزمان مي مانيم.

«حميد نعمت الله» که در فيلم هاي «ضيافت» و «مرسدس» دستيار مسعود کيميايي بوده و با ايرج قادري در فيلم «مي خواهم زنده بمانم» همکاري کرده است شهريور 81 اولين فيلم بلند سينمايي اش به نام «بوتيک» را با فيلمنامه يي نوشته خودش و با حضور بازيگراني چون محمدرضا گلزار، گلشيفته فراهاني، حامد بهداد، رضا رويگري، افسانه چهره آزاد و تعداد زيادي از بازيگراني که تا پيش از آن هيچ نقطه درخشاني در پرونده کاري شان نداشتند جلوي دوربين برد؛ «گلزار» که به جز قيافه خوبش به بي استعدادي شهره بود در اين فيلم با چهره سرد و آشفته اش درخشيد. گلشيفته فراهاني 17ساله که «درخت گلابي» را بازي کرده بود با «بوتيک» ستاره نوجوان سينما و محبوب نسل سومي ها شد.

حامد بهداد که يک نقش مثبت معمولي در فيلم «آخربازي» را از او ديده بوديم با «بوتيک» شد حامد بهدادي که لقب مارلون براندوي جديد را با خود يدک کشيد. رضا رويگري که با بوتيک دوباره احيا شد. افسانه چهره آزاد که بوتيک تنها نقطه عطف کارنامه اش شد و همه بازيگران ديگري که بهترين نقش آفريني عمرشان را در «بوتيک» ثبت کردند تا حميد نعمت الله و فيلمش به پديده جشنواره بيست و دوم تبديل شوند و سيمرغ بلورين بهترين فيلم اول جشنواره سال 82، تنديس زرين بهترين کارگردان هشتمين جشن خانه سينما و جايزه بهترين کارگردان و فيلمنامه نويس انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي در سال 83 را نصيب «بوتيک» کنند. اما «نعمت الله» که بعد از بوتيک همه منتظر فيلم بعدي اش بودند چند سالي به اجبار يا اختيار از صندلي کارگرداني فاصله گرفت و در زمينه فيلمنامه نويسي و ساخت فيلم مستند به فعاليت پرداخت تا اينکه بالاخره اوايل سال گذشته خبرهايي در مورد فيلمنامه يي با عنوان «بي پولي» به گوش رسيد که نام «حميد نعمت الله» را در مقام نويسنده و کارگردان يدک مي کشيد. البته ظاهراً ايده و طرح اوليه از «نعمت الله» بود و «هادي مقدم دوست» در نگارش فيلمنامه با او همکاري داشت. به هر حال بعد از تکميل فيلمنامه و دريافت پروانه ساخت در شهريور سال گذشته مصطفي شايسته (تهيه کننده بوتيک) تهيه کنندگي «بي پولي» را به عهده گرفت و فيلم رسماً وارد مراحل پيش توليد شد. بهرام رادان اولين بازيگري بود که حضورش در «بي پولي» قطعي شد و پس از آن اسامي ديگر بازيگران از جمله ليلا حاتمي در نقش مقابل بهرام رادان اعلام شد. در اين ميان اعلام نام «حامد بهداد» در ليست بازيگران بيشتر از بقيه خبرساز شد، چرا که با بازي درخشان و تاثيرگذار «بهداد» در «بوتيک» خيلي ها در انتظار همکاري مجدد او و حميد نعمت الله بودند تا دوباره شاهد شاه نقش ديگري از اين بازيگر بااستعداد باشند اما اين همکاري به دلايلي که ظاهراً گرفتاري هاي کاري «حامد بهداد» عنوان شد شکل نگرفت تا در نهايت حسرتي براي دوستداران سينما و شايد بهداد و نعمت الله به همراه بياورد. سرانجام پس از تکميل عوامل پشت دوربين و بازيگران «نعمت الله» با پشت سر گذاشتن پيش توليدي نسبتاً طولاني و خبرساز اوايل خرداد امسال دومين فيلمش را با مضموني اجتماعي و طنز در خيابان شيخ بهايي تهران جلوي دوربين برد. «بي پولي» يک مقطع زماني دو ساله از زندگي يک زوج جوان به نام هاي ايرج (بهرام رادان) و شکوه (ليلا حاتمي) را به تصوير مي کشد که در ابتداي ازدواج شان زندگي خوب و نسبتاً راحتي دارند اما در آستانه تولد اولين فرزندشان و در اثر اتفاقي مرد دچار ورشکستگي و بيکاري مي شود که در ابتدا موضوع را خيلي جدي نمي گيرد و تصور مي کند با موقعيتي که دارد دوباره کارش درست مي شود و دوران بيکاري و بي پولي اش تمام مي شود، اما اين دوران طولاني و وضعيت زندگي آنها پيچيده و بغرنج مي شود و بايد راه چاره يي بينديشند.

بی پولی



آدم بي پول عين آدم عملي مي مونه...

سوار بر آسانسوري نامطمئن و زهوار دررفته راهي طبقه هفتم ساختمان کمال الدين بهزاد در تقاطع خيابان 16 آذر و بلوار کشاورز مي شوم. ساعت 30/2 بعدازظهر دوشنبه دهم تير است و من با هماهنگي محمد شايسته (مديرتوليد بي پولي و جوان ترين عضو کمپاني هدايت فيلم) براي تهيه گزارش به اين ساختمان قديمي آمده ام. وقتي به طبقه هفتم مي رسم با خودم مي گويم اين همان جايي است که به درد فيلم «حميد نعمت الله» مي خورد. لوکيشن هاي بوتيک را يادتان است. خانه مجردي جهانگير (گلزار) و رفقايش که قديمي و بي در و پيکر بود يا خانه مهرداد (حامد بهداد) و زن 10 سال بزرگ ترش (چهره آزاد) که آن هم قديمي و به هم ريخته بود. خانه اتي (گلشيفته فراهاني) هم که اصلاً توي قبرستان بود. فقط خانه شاپوري (رضا رويگري) لوکس و مرتب بود که اتفاقاً شخصيت منفي فيلم هم بود. انتخاب لوکيشن ها در بوتيک از اين نظر واقعاً شاهکار بود.

حالا در اتاق هاي تودرتوي اين ساختمان قديمي، نعمت الله سکانس هاي مربوط به دفتر «منصور» يکي از دوستان نزديک «ايرج» را با بازي امير جعفري جلوي دوربين مي برد. روي برگه يي که روي ديوار سالن چسبانده اند اين موارد نوشته شده؛ روز- داخلي- دفتر منصور، بازيگران؛ بهرام رادان (ايرج)، امير جعفري (منصور)، فرهاد شريفي (دولتشاهي)، بابک حميديان (شاهرخ)، سيامک انصاري (بهروز)، علي سليماني (رحيم)، نادر فلاح (احمد رنجبر)، وحيده دلجو (منشي) و مقابل هر يک از اسامي ساعت حضور و گريم شان را قيد کرده اند که اکثراً از 30/6 صبح حاضر شده اند بنابراين زماني که من آنجا رسيدم بازي چند نفرشان تمام شده بود و در حال خداحافظي از گروه بودند. البته «بهرام رادان» و «امير جعفري» هنوز چند ساعتي کار داشتند. يکي از اتاق هاي نسبتاً بزرگ واحد هفت را به عنوان دفتر کار منصور طراحي کرده اند. روي در و ديوار اتاق انواع تابلوهاي تبليغاتي کرم هاي ضدآفتاب و لوازم آرايشي و بهداشتي به چشم مي خورد و داخل قفسه هاي دور تا دور اتاق نيز پر است از شامپو و کرم پودر و ادوکلن و لوازم آرايشي. ظاهراً منصور کارش پخش و فروش لوازم آرايشي آن هم از نوع مارکدار و خارجي اش است و اين اتاق پررنگ و لعاب هم دفتر کار اوست که محل تردد شرکا و رفقايش از جمله «ايرج» است که ظاهراً بر سر مسائل مالي با هم به مشکل برخورده اند. عليرضا زرين دست دوربين اش را داخل دستشويي آپارتمان قرار داده و نعمت الله با «رادان» و «جعفري» ديالوگ ها و حس ادا کردن آنها را مرور و تمرين مي کند. ظاهراً در اين صحنه ساعت نسبتاً گران قيمت «ايرج» درون چاهک توالت افتاده و «منصور» کمک مي کند که آن را بيرون بياورد.

در همان حين نيز ديالوگ هايي نسبتاً طولاني بين شان رد و بدل مي شود.

ايرج با لحني شاکي و دلخور رو به منصور؛ بيا، درش بيار...

(منصور در حالي که مي خواهد ايرج را آرام کند به سمت دستشويي رفته و در را مي بندد.)

ايرج که همچنان عصباني است، مي گويد؛ منصور يه ميليون منو که برا ژاپن رفتنت بليت گرفتمو هم بايد پس بدي ها... عوض پول مواد قرضتو بده، چکي رو که اون سال بهم دادي رو بذارم اجرا؟ آره...

منصور؛ بيا اينور... (آهسته حرف مي زند) من که مي دونم اوضاعت به هم ريخته... ايرج متحير او را نگاه مي کند.

منصور؛ مي دونم نمي خواي کسي بفهمه...

اشاره به دفتر مي کند؛ پاشو روزا بيا اينجا... اينجا من دارم با اين بابا(دولتشاهي) بعد اينکه مغازه تو ايران زمينو از دستم درآوردن اينجارو با هم اجاره کرديم، جواب نداد. اما زد صاحابش مرد. ديگه ما اجارش از گردنمون باز شد. نقد بدن مفت دست ماس. بيا اينجا تلپ شو کسي آمارتو نگيره، تو بيکاري مي خواي کسي نفهمه، منم هم بيکارم هم يه ذره خلاف مي کنم مي خوام کسي نفهمه... آدم بي پول عين آدم عملي مي مونه... فرق نداره... جفتشون دستشون رو بشه رسوان، رسوايي هم که رسوائيه...

منصور در حين اينکه دارد جملات آخرش را مي گويد ساعت را هم از درون چاهک توالت بيرون مي آورد و به همراه ايرج که از ديدن ساعتش در آن وضعيت مشمئزکننده حسابي چندشش شده از دستشويي بيرون مي آيند. البته ناگفته نماند امير جعفري و بهرام رادان هم براي اينکه زودتر از شر اين سکانس ناخوشايند خلاص شوند با دقت و تمرکز کافي ديالوگ هايشان را (که بخش عمده آن مربوط به شخصيت منصور است) ادا کردند و با کمترين برداشت براي گرفتن صحنه بعدي آماده شدند.

در فرصتي که پيش مي آيد با «بهرام رادان» کمي درباره نقش «ايرج» و همکاري با «نعمت الله» گپ مي زنم و از «سنتوري» و «چهار انگشتي» مي پرسم که حرف هاي جالبي مي زند و تاکيد مي کند که اينها را به عنوان مصاحبه قلمداد نکنم، اما از خلال صحبت هايش مي فهمم نقش اش در «بي پولي» را خيلي دوست دارد و در يک جمله درباره خود فيلم مي گويد؛«بي پولي درد مشترک و جهانشمولي است، اميدوارم فيلم اش هم داراي مخاطبان فراگيري باشد.»

«رادان» قول مي دهد بعد از نمايش فيلم حتماً گفت وگوي مفصلي درباره نقش اش و کلاً خود فيلم انجام دهد و من اين حرف او را به عنوان سندي مکتوب در اين گزارش مي آورم که مبادا فراموش شود.

 بی پولی

شکار پشه ها مقابل لنز

براي ضبط صحنه بعدي «رادان» لباس هايش را عوض کرده و با تي شرت و شلوار راحتي آماده بازي مي شود. امير جعفري هم با همان تي شرت و شلوار لي اش که فقط پايين اش را به بيرون تا کرده ديالوگ هايش را تمرين مي کند. ظاهراً در اين سکانس هم «رادان» ديالوگ چنداني ندارد و مثل صحنه قبلي «امير جعفري» بيشتر حرف مي زند. قضيه از اين قرار است که «ايرج» به حرف «منصور» گوش کرده و براي اينکه کسي به قضيه بيکاري او پي نبرد روزها به دفتر رفيق اش مي آيد. در اين صحنه «رادان» و «جعفري» با بي حوصلگي روي قاليچه يي که کف دفتر انداخته شده نشسته اند، البته «رادان» بالشي هم زير سرش گذاشته و دراز کشيده است و «جعفري» که مشغول جمع کردن لوازم آرايشي ريخته شده روي قاليچه است از وضعيت به وجود آمده براي خودشان حسابي شاکي است و با رفيق اش درددل مي کند.

«زرين دست» که به قول خودش آمادگي اش زبانزد خاص و عام است با حرارت خاصي اعلام آمادگي مي کند و «نعمت الله» از «رادان» و «جعفري» مي خواهد يک بار ديگر حرکات و ديالوگ هايشان را تمرين کنند. در همين حين «زرين دست» به بهرام رادان مي گويد همين طور که درازکشيده يي سرت را نزديک دوربين بياور. «رادان» وقتي سرش کاملاً زير لنز دوربين قرار مي گيرد به زرين دست مي گويد؛ آندوسکوپي است و زرين دست هم که ظاهراً در فکر انجام يکي ديگر از حرکات جادوگرانه اش است، مي گويد؛ بله آندوسکوپي است. بعد از چند بار تمرين ضبط نهايي انجام مي شود که البته پس از چند برداشت مورد تاييد «نعمت الله» قرار مي گيرد. با اينکه همه ديالوگ هاي اين صحنه برعهده امير جعفري است و اداي آنها در يک پلان طولاني کار دشواري است اما او به واسطه بازي در صحنه تئاتر به خوبي از عهده نقش اش برمي آيد و قدرت بازيگري اش را به رخ مي کشد.

(منصور در حالي که کلافه و ناراحت است يک به يک ادوکلن ها و لوازم آرايشي ريخته شده روي قاليچه را داخل کيسه نايلوني بزرگي مي اندازد و در همان حين با ايرج که روي زمين دراز کشيده و کلافه تر و دمغ تر از اوست حرف مي زند.)

منصور؛ صددفعه به اين دولتشاهي گفتم بابا تو اين دفتر منشي نمي خوايم، حرف گوش نمي کنه که، ورداشته منشي آورده اينجا، پولم نداريم بهش بديم، خب اونم حق داره شکايت کنه...

بعد از ميان وسايل ريخته شده روي زمين سشوار سفيدرنگي را برمي دارد و مي گويد؛ اينا سشواراي خوبين، اين آخريشه...

و ادامه مي دهد؛ اي بابا عصري بايد با سيمين و بچه ها بريم خونه خواهرش تو ميني سيتي، فقط 10 هزار تومن پول آژانسمون مي شه... اي خدا ما رو از اين فلاکت نجات بده.

بعد ادوکلن چارلي را برمي دارد و کمي از آن را در هوا پخش مي کند و مي گويد؛ يادش بخير ادوکلن چارلي، ايرج جون يادت مياد اينارو، قديما اينا واسه خودشون برو بيايي داشتن، اون ژيگول شيطونا مي زدن...

(ايرج با بي تفاوتي از روي بالش نيم خيز مي شود و ادوکلن را از منصور مي گيرد و کمي از آن را به روي لباسش مي زند.)

منصور دوباره به حرف هايش ادامه مي دهد؛ دختر

منشي يه ساکت شده، حتماً داره گريه مي کنه، هر وقت گريه مي کنه ساکت مي شه، کلاً خيلي گريه مي کنه... آخي طفلکي...

بعد رو به ايرج مي گويد؛ بده من ادوکلن رو، همين يه دونه مونده... ايرج همچنان به رو خوابيده و با يک پشه کش باتري دار که شبيه چوب بدمينتون است دارد پشه ها و مگس هاي دوروبرش را قلع و قمع مي کند.

براي گرفتن صحنه شکار پشه ها يکي از افراد پشت صحنه مقداري کاغذ ريز را درون چوب پشه کش مي ريزد که با تکان دادن آن صدايي شبيه به ترکيدن پشه ها و مگس ها به گوش مي رسد. «زرين دست» از «رادان» مي خواهد چند بار دستگاه پشه کش را زير لنز دوربين اش به چپ و راست تکان بدهد تا موقعيت سردرگمي و مسخره يي را که ايرج و منصور در آن گرفتار شده اند به تصوير بکشد که ظاهراً خيلي هم جذاب از کار درمي آيد و با تشکر از «رادان» رضايت خودش را اعلام مي کند.

بی پولی

چِکِ زن پوله...

بعد از پايان فيلمبرداري از «حميد نعمت الله» مي خواهم يکي از سکانس هاي فيلمنامه «بي پولي» را انتخاب کرده تا در گزارش ام بياورم و او با تاکيد بر اينکه سکانس هرچه کوتاه تر باشد براي خواننده روزنامه جذاب تر است اين سکانس را پيشنهاد مي دهد؛

سکانس 115- داخلي- روز - بالاخانه يي در بازار (ايرج در مغازه يي مقابل مردي نشسته که از سماوري چرک و کثيف در حال چاي ريختن است و پس از ريختن چاي مرد چک شکوه را برانداز مي کند...)

مرد؛ چک زنه؟ ... خوبه، چک زنته؟ هان؟ چک زن پوله، بخواد پول نشه چکو بذاري اجرا شوهره ديگه مجبور شده کليه شو بفروشه چک زنشو پاس مي کنه، راسته مي گن از بالاي 38 سال کليه نمي خرن؟،

ايرج؛ اطلاعي ندارم

مرد؛ شما چند سالته آقاجون؟

ايرج؛ 35 سال.

مرد؛ بسيار خب،

 

بی پولی

اعتماد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:7  توسط مریم و نازی | 
 

نگاهي به كارنامه گلشيفته فراهاني به بهانه ۱۹ تير روز تولد او

 

گلشیفته فراهانی

Golshifteh Farahani


گلشیفته فراهانی ، فرزند بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا متولد 1362 است . وی فعالیت در سینما را با بازی در فیلم "درخت گلابی" آغاز کرد و با همین فیلم توانایی خود را نشان داد . گلشيفته در"درخت گلابي" بازي روان وقابل باوري ازخود به نمايش گذاشت . وی سپس به مدت سه سال با هيچ پروژه ايي همکاري نکرد وکم کاربودن راترجيح داد تا اينکه درسال 79 با دو فيلم به سينما بازگشت. "هفت پرده" و "زمانه" فيلم هايي بودند که اودرآن ها به ايفاي نقش پرداخت. فراهاني درهر دو فيلم بازي نسبتا قابل قبولي ازخودبه نمايش گذاشت اما به دليل ساختار ضعيف هردو فيلم موفقيت آنچناني نصيب اونکرد. بعد ازاين دوکاربازهم وقفه ايي دوساله درکارنامه او به وجود آمد. اما در سال 81 اوبا 4 فيلم به سينما بازگشت. او در همين سال به خاطرنقش آفريني اش در"بوتيک" و"اشک سرما" سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را ازجشنواره فیلم فجردريافت کرد .سال 85 نقطه عطفي درکارنامه فراهاني به حساب مي آيد زيرا او دراين سال با دوکارگردان کهنه کارسينماي ايران به همکاري پرداخت. "به نام پدر" حاصل همکاري او با ابراهيم حاتمي کيا بود که اودراين فيلم همبازي پرويز پرستويي ومهتاب نصيرپوربود. اما اوج کار وی بازي درفيلم "ميم مثل مادر" رسول ملاقلي پوربود. فراهاني بازيگري جوان پرانرژي و خلاق است که اين روزها با نقش آفريني اش همه نگاه ها را به سوي خود جلب کرده و نويد بازيگري پرتوان و جسور را در سينماي ايران مي دهد.

فیلمشناسی :

درخت گلابی (داریوش مهرجویی - 1376)، هفت پرده (فرزاد مؤتمن - 1379)، زمانه (حمیدرضا صلاحمند - 1379)، جایی دیگر (مهدی کرم پور - 1381)، بوتیک (حمید نعمت الله - 1381)، دو فرشته (محمد حقیقت - 1381)، اشک سرما (عزیز الله حمید نژاد - 1381)، بابا عزیز (محمد ناصر خمیر - 1382)، ماهی ها هم عاشق می شوند (علی رفیعی - 1383)، به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)، گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)، میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)، سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385) .هميشه پاي يك زن در ميان است ، ديوار ،درباره الي ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:27  توسط مریم و نازی | 
مروري بر فيلم هاي تيم برتون به بهانه سوئيني تاد
طلوع غم انگيز يک خاطره




۱-نزديک به دو دهه پيش که نوشتن درباره «فيلم هاي روز جهان» (بيشتر امريکا و کمتر بقيه دنيا) در ايران به راه افتاد و جدي گرفته شد، نگاه به سوي «کشف»ها بود. در کشف سينماي جديد تشخصي بود که همه را به خود جلب مي کرد؛ و طبعاً نسل جوان تر بيشتر. تيم برتون کشف ابتداي دهه 90 بود؛ همچنان که ويم وندرس کشف ابتداي دهه 80. کايه دو سينما در معرفي تيم برتون سنگ تمام گذاشت و در واقع او را «مصرف»کرد. کايه دهه 90 که ديگر حتي در فرانسه هم هوادار چنداني نداشت، کوشيد با استقبال از فيلم هاي موج جديد سينماي تجاري به عرصه بازگردد. غافل از آنکه تکرار فرمول حماسي کايه دو سينماي پرشور دهه 50، اين بار در بسياري موارد به شکل کمدي رخ مي داد. بيشتر «کشف»هاي اين دوره از قبيل آبل فرارا، ديويد کراننبرگ، کلينت ايستوود، عباس کيارستمي يا فيلم هايي از قبيل princes bride (راب راينر)، تا قبل از ديدن فيلم ها اعتبار بيشتري داشت؛ همچنان که دشمني بي دليل امروزشان با رقصنده در تاريکي، در حال و هواي عشق يا برگشت ناپذير هم محلي از اعراب ندارد. فيلم بتمن و بازگشت بتمن، بهانه يي بود تا تب تيم برتون براي مدتي همه را بگيرد.

هر چند مي دانم براي خيلي ها عقب نيفتادن از «فيلم هاي روز» و نوشتن نقدهاي ارژينال و يافتن نظر هاي مستقل بر اساس سايت هاي اينترنتي مجاني از ديدن خود فيلم ها اهميت بيشتري دارد، اما اگر فرصت دست داد و بازيابي فيلم هاي دهه 90 (دهه يي مهم و تاثيرگذار براي فهم ناقدانه سينما در ايران از يک سو و تغيير مسير توام با توهم سينماي ايران از سوي ديگر)ميسر شد، مي توان به تاثير پديده «کشف» با دقت بيشتري نگريست. به هر حال، گاهي کشف يک فيلمساز چندان به سبک کار و کيفيت فيلم هايش مربوط نيست. به عنوان نمونه، فروش خيره کننده و قابل پيش بيني بتمن بيش از بسياري از قوت ها و ضعف هاي فيلم هاي تيم برتون به کشف او کمک کرد.

همچنان که فروش اندک فيلم ادوارد دست قيچي (با وجود ويژگي هاي قابل بحث اش) باعث شد کمترين توجه نسبت به اين فيلم برانگيخته شود. يک تفاوت عمده فيلم هاي خوب با فيلم هاي «پرسر و صدا» اين است که در مورد فيلم هاي گروه نخست، عامل مهم فراموشي اثر ندارد و به محض بازيابي و بازخواني، کيفيت فيلم به عنوان خصيصه اصلي به ماندگاري اش ياري مي رساند اما در مورد دوم قضيه کاملاً برعکس است. فيلم هاي پرفروش و رکوردشکن مي آيند و مي روند و کمتر کسي زحمت بررسي انتقادي آنها را به خود مي دهد. کسي فيلم جيغ و دنباله هايش، مرد عنکبوتي و دنباله هايش را به ياد مي آورد؟ آيا وس کري ون و سام ريمي، نام هايي قابل بحث به حساب مي آيند؟ برگرديم و تاريخ را مرور کنيم. بازيابي تاريخي هرگز ضرري براي کسي نداشته است.

2

تقريباً تمام مطالبي که در معرفي تيم برتون چاپ مي شد (و با عرض معذرت، نود درصدشان مستقيماً و گاه حتي بدون حذف يک واو توسط منتقدان ارژينال ايراني از نشريات انگليسي و فرانسه به امانت گرفته شده بود)، چند ويژگي معين داشت؛ تاثير انيميشن، وينسنت پرايس، فيلم هاي درجه دو، برف (؟) و داستان هاي مصور بر کار تيم برتون. همه هم درست و منطقي و قابل بررسي اما چيزي که معمولاً بر جا مي ماند، اين بود (و هنوز هم هست)که نکته اصلي و قابل پيگيري در کار برتون چيست؟ طبعاً مقايسه هاي دروغين و اغراق آميز گذشته (مثل قياس او با اورسن ولز و ويليام شکسپير،؟) چاره کار نيست. يکي از مولفه هاي مهم در کار فيلمساز، تا جايي که به فيلم ها مربوط مي شود، «واقع گريزي» است. فيلم هاي او از ابزارهايي مثل طراحي صحنه، چهره پردازي و فرم بصري کمک مي گيرند تا در دور ترين فاصله نسبت به رئاليسم، داستان هاي خود را به اغراق آميز ترين شکل ممکن تعريف کنند. بر همين اساس، معمولاً و در منظري عمومي، طراحي صحنه و لباس در فيلم هاي او عنصري کاربردي و اثرگذار است (اينکه اثرگذاري اش در چه جهتي است، بحثي جداگانه است).

به عنوان نمونه، طراحي شهر و خانه ادوارد در فيلم ادوارد دست قيچي، يا دکورهاي ويکتوريايي سوئيني تاد که فضاي گرفته لندن در رمان هاي چارلز ديکنز را به ياد مي آورد، هويتي درخور به فيلم ها مي بخشند.

اما در فيلم هاي ديگر اين شکل طراحي صرفاً در جهت اغراق هرچه بيشتر به کار مي رود و شکل کاربردي خود را از دست مي دهد. تقريباً در بيشتر فيلم هاي او، از پي وي تا ماهي بزرگ، شاهد اين بي هويتي هستيم که سبب مي شود تنها در فضايي فانتزي رها شويم بي آنکه بتوانيم از فانتزي موجود در اين فيلم ها فراتر رويم. به همين دليل است که عنصر باورپذيري در تمامي لحظه هاي ماهي بزرگ (با فيلمنامه ضعيفي که به نظر مي رسد تماشاگرانش را بيش از حد دست کم گرفته است) قراردادهاي خود را هم زير پا مي گذارد و مي کوشد قرارداد تازه يي بيافريند که در آن نيز ناکام مي ماند. يا در بيتل جوس بي آنکه طراحي بتواند بر فضاسازي اثر بگذارد، بيشتر مجبوريم به قرارداد اصلي فيلمنامه رجوع کنيم. همين جا اشاره کنم که بزرگ ترين ضعف فيلم هاي تيم برتون، فيلمنامه هاي ضعيفي اند که غالباً براساس گسست از قراردادهاي معمول نوشته مي شوند اما در عمل چيزي هم به قراردادهاي رايج نمي افزايند و قرارداد تازه يي هم نمي آفرينند. پيرنگ هاي ابتدايي در کارهاي برتون (پي وي، بيتل جوس، بتمن ها، ادوود، مريخ حمله مي کند، اسليپي هالو) به مدد فضاسازي و طراحي بصري گاه قابل تحمل مي شوند (و در بسياري موارد هم نمي شوند،). حتي وقتي پيرنگ ها پيچيده تر مي شوند و داستان سيري غيرخطي مي يابد و توقع بيننده هم تا حدي بالا مي رود، رويکرد آشتي جويانه و کودک مآب فيلمساز عملاً ما را به راه حل هاي تخيلي و دم دست مي برد و نتايجي چون ماهي بزرگ به بار مي آورد. همان طور که راه حل هاي تيم برتون در برخورد با سينماي رايج نيز به رغم ظاهر راديکال نماي خود، محافظه کارانه به نظر مي رسد و موفق نمي شود ساختار ابداعي و استراتژي درخور توجهي براي فيلم هايش به دست دهد. بي جهت نيست اگر هاليوود با بتمن پرفروش به او روي خوش نشان مي دهد و با ادوارد کم فروش از او فاصله مي گيرد.

فيلمنامه هاي او در اغلب موارد به راه حل هايي متوسل مي شوند که ريشه در گذشته دارد و به همين دليل، درام هاي او غالباً نيازي به پيگيري ندارند چون خيلي پيشتر، خود را عيان مي کنند. در اين نمونه خاص يعني سوئيني تاد، دو تضاد عمده وجود دارد که فيلم را از بالندگي بازمي دارد. نخست آنکه رويکرد موزيکال به يک داستان جنايي انتقامجويانه ويکتوريايي، عملاً به نقض غرض مبدل مي شود و بيننده را به شکلي واضح از فيلم جلو مي اندازد. از همان لحظه اول و در فلش بک اول از ديد خود سوييني تاد (بنجامين بارکر) مي فهميم که چه اتفاقي براي زنش افتاده، اما يک فصل مفصل ديگر به روايت زن (هلنا بونهم کارتر) گوش مي کنيم و همان چيزي را که قبلاً فهميده بوديم دوباره مي بينيم و به آواز مي شنويم.

وقتي زن به او مي گويد؛ «پس تو خودت بنجامين بارکر هستي» (چيزي که بيننده از لحظه اول مي داند)، از خود مي پرسيم که چرا زن به اين موضوع شک نکرده است. گفتم؛ در فيلم هاي تيم برتون غالباً دست کم گرفته مي شويم و به جاي انگيزه، غريزه و احساس و انرژي پايان ناپذير کودکانه، ناچاريم منطق کودکانه آثارش را بپذيريم. شايد بد ترين چيز براي فيلمي که قرار است از تلفيق دو ژانر به نتيجه يي تازه برسد، اين باشد که بگوييم اگر يکي از ژانرهاي استفاده شده در فيلم حذف مي شد با نتيجه يي به مراتب موثرتر روبه رو بوديم. در اينجا به نظر مي رسد حذف نامبرهاي موزيکال به فيلم لطمه يي بزند. اما برعکس کمک مي کند که يکي از ناهنجاري هاي فيلم را ناديده بگيريم و به بقيه آنها بپردازيم.

3

فيلم هاي تيم برتون همواره با بهترين صحنه هايشان آغاز شده اند. هنوز عنوان بندي جذاب ادوود را با موسيقي تاثيرگذار و حرکت دلپذير دوربين بر قبرهايي که عناوين فيلم را نشان مي داد، يا فصل افتتاحيه زيبايي که کودکي رقت آور پنگوئن را در خلاصه ترين شکل ممکن به نمايش درمي آورد، به ياد دارم. اينجا هم شناسنامه درخور توجهي براي فيلم سوئيني تاد وجود دارد که با ايجاز و قدرت فراوان، تقريباً تمامي آن چيزي که فيلم از وراي تصاوير و صحنه هاي ساکن و کسل کننده و آوازهاي بي حاصل اش در القاي آنها مي کوشد، از طريق همان خوني که چرخ دنده هاي انتقام را به حرکت درمي آورد، قابل درک است. با تکيه بر عنوان بندي آغازين فيلم مي توان خيلي از نکته هاي مقدمه را حذف کرد و به داستان ريتم بهتري داد. از اينجاست که تناقض بعدي در فيلم هاي تيم برتون شکل مي گيرد. واقعيت در جايي که نياز به استفاده از آن وجود دارد، به دليل اغراق همه جانبه يي که در لحن و بيان فيلمساز به چشم مي خورد، فيلم را از يکدستي خود خارج مي کند و تلفيقي ناهماهنگ به دست مي دهد. ادوود از اين جهت نمونه خوبي براي بررسي است. فصلي که با باز کردن در اتومبيل روباز، آب باران جمع شده در داخل ماشين بيرون مي ريزد، نه تنها سبب مي شود نگاه تلخ فيلمنامه نويس و فيلمساز به زندگي ادوود را جدي نگيريم، که باعث مي شود اساساً در پذيرش لحن فيلم و عنصر باورپذيري هم دچار ترديد شويم؛ همان لحني که باعث مي شود ايده «مرگ» در بيتل جوس را هم شوخي بپنداريم و اشارات «تاريخ سينمايي» ته نشين نشده به دزد دوچرخه و بن هور در فيلم پي وي را نيز سطحي و ناهنجار فرض کنيم. در

سوئيني تاد تا دقيقه بيستم (يعني به اصطلاح «پايان پرده اول» در فيلم هاي کلاسيک و نوکلاسيک که شامل معرفي و قصد شخصيت اصلي است)، تنها صحنه تاثيرگذار فيلم را مي توان نماي پاياني همين پرده دانست؛ جايي که تصوير سوئيني تاد از پشت پنجره به نمايي عمومي از شهر مي رسد؛ چيزي که به جاي اهميت مفهوم کارگرداني، پيشرفت کار با D3 و نرم افزارهاي انيميشن را يادآوري مي کند. فيلمنامه با الگويي کار مي کند که رونوشتي کهنه و غم انگيز از فيلمنامه هاي کلاسيک است و چيزي هم براي اضافه کردن به آنها از خود نشان نمي دهد. به همين شکل، ديالوگ هاي کسل کننده و بيش از حد واضح، کاملاً نشان مي دهند فيلم براي تبديل شدن از يک نمايش متوسط به يک فيلمنامه غيرقابل تحمل راه زيادي را طي نکرده است. مي گوييد منطق قصه هاي پريان؟ بله. اما اين منطق، راه مناسبي براي دررفتن از زير بار سنگين منطق داستان پردازي نيست. در اين صورت، با صحنه هاي دادگاه و قالب جنايي و روايت پيوسته فيلم چه بايد کرد؟ محض مقايسه، شما را به داستان جک تيغ کش به عنوان يک داستان جنايي ويکتوريايي خونبار رجوع مي دهم که چند سال پيش با نام اهل جهنم (با داستاني نزديک به سوئيني تاد و بازي جاني دپ در نقش اصلي اش) ساخته شد. در قياس با سوئيني تاد، اهل جهنم را بايد اثري ضعيف دانست که به دليل لحن واحد و رويکرد کاملاً جنايي به موضوع، به مراتب از سوئيني تاد جذاب تر به نظر مي آيد.

4

تيم برتون در طول مسير نه چندان پرثمر فيلمسازي اش کمابيش از فيلمسازاني چون ديويد کراننبرگ هم عقب تر رفته است. تقريباً تمامي دستمايه هاي اصلي کار تيم برتون به شکلي کمابيش معقول در ادوارد دست قيچي حضور دارند. مزيتي که ادوارد دست قيچي نسبت به تمامي فيلم هاي او دارد، انطباق روايت، طراحي بصري و شخصيت پردازي است؛ ادوارد شخصيتي است منحصر به فرد که به دليل دست هاي قيچي وارش حتي نمي تواند دست هاي محبوب خود را لمس کند، به عنوان عنصري ناهنجار و ناسازگار در دنياي فيلم جاي خود را بازمي کند و مانند فرد برگزيده يي که نقص اش او را به جايي پايين تر نزول داده، به رغم استعداد فراوان و قلب مهربانش تنها مي تواند نقش يک آرايشگر را براي شهر بازي کند (برعکس سوئيني تاد که آرايشگر قرار است نقش قاتل را بازي کند).

به بيان ديگر، ادوارد دست قيچي ترکيب کمابيش متناسبي از رمانس قرن نوزدهم، قصه پريان و يک فيلم انيميشن است که قهرمان رمانتيک خود را در انتها به فضايي فراتر از جامعه ناسازگار پيرامونش مي فرستد. شايد در اين فيلم مهجور تيم برتون، او براي نخستين و آخرين بار تا حدي موفق مي شود مرز ميان سازگاري با «سينماي بازار» و بالندگي زبان تصوير را در سطحي که هوش و خلاقيت اش اجازه مي دهد از ميان بردارد؛ هرچند به هيچ رو قادر نيست با رمانس ويکتوريايي قدرتمندانه و اعجاب آوري که يک دهه پيش از ادوارد دست قيچي ساخته شد، برابري کند.

ديويد لينچ با مرد فيل نما مسيري را آغاز کرد که امروز مجموعه يي از غني ترين دستاوردهاي روايي و بصري 20 سال اخير سينما را در خود دارد. در اوايل دهه 90، تيم برتون «مد» بود و ديويد لينچ فيلمسازي ناشناخته که چندان جدي گرفته نمي شد. هر دو از دلبستگان انيميشن و قصه هاي پريان بودند و لينچ هرگز به اندازه برتون «پرفروش» نبود. امروز کمتر کسي اين دو نفر را با هم اشتباه مي گيرد و ديگر مبنايي براي مقايسه ميان اينلند امپاير و سوئيني تاد وجود ندارد (هرچند اگر در همان دوره به وجوه اشتراک و افتراق ميان مرد فيل نما و ادوارد دست قيچي دقت مي کرديم، به نتايج بهتري مي رسيديم). با روشي که تيم برتون از همان آغاز براي داستان گويي برگزيده بود، شکي وجود نداشت که همان نکته هاي کوچکي که ادوارد دست قيچي را ديدني کرده بود، به تدريج کنار گذاشته مي شوند.

امروز فيلم هاي تيم برتون بيش از گذشته بوي کهنگي مي دهند؛ چرا که هم فرمول هاي ژانري گذشته را در سطحي ترين شکل به کار مي گيرند و هم نگاه شان به مقوله «فانتزي» بسيار کليشه يي است و هم داستانگويي شان را به روش هايي کاملاً قابل حدس و کسل کننده پيش مي برند. مگر آنکه خبرهايي اينترنتي مثل«جاني دپ در سوئيني تاد خودش آواز مي خواند» توجه کسي را برانگيزد. ظهور نسل جديد سينماگران، کار تيم برتون را بيش از پيش کهنه جلوه مي دهد؛ چرا که گرايش هاي منتسب به ساختار نو رويکرد ارتجاعي را در ساختار بصري و روايي فيلم هاي او بيش از گذشته عيان کردند. شايد تنها خاصيت ديدار سوئيني تاد اين باشد تا بيننده اش را با نمونه يي نخ نما از ساختار کهنه آشنا مي سازد و اجازه مي دهد خاطرات نه چندان خوشايند دو دهه پيش در ذهن اش طلوع کند و تجربه هاي تاريخي را به ياد آورد.

 

يادداشتي بر فيلم سوئيني تاد
دست تيغي به جاي دست قيچي
کريستين ويوياني

آنچه عامل موفقيت سوئيني تاد است، يک استعداد خارق العاده نيست، بلکه حضور و تلاقي سه استعداد خارق العاده است؛ استفن سوندهايم، تيم برتون و جاني دپ.

استفن سوندهايم پايه و اساس اين اثر سينمايي است کسي که اکنون يک نابغه مسلم تئاتر معاصر به حساب مي آيد. هنر وي (در حد فاصل بين شاعرانگي و بازسازي هنري) الهام گرفته از راول، دبوسي و يروم کرن است و به همه اينها مهارت و چيره دستي او در زمينه ترانه سرايي را نيز بايد اضافه کنيم. در سال 1962 و به خاطر حضور فردي چون سوندهايم آن هم با آن توانايي هاي مثال زدني اش و به خاطر اجراي «يک چيزه بامزه در مسير دادگاه اتفاق افتاد»، براي اولين بار تئاتري از برادوي توانست نوابغي از نوازنده ها و ترانه سرانه ها را دور هم جمع کند و واقعاً هنر سوندهايم همگان را تحت تاثير قرار داد.

فيلم سوئيني تاد براي تيم برتون، بدون در نظر گرفتن حضور سوندهايم و دخل و تصرف هنري او، يک فيلم صامت خواهد بود؛ فيلمي که در آن آرايشگري ديوانه (که بي شک تنها توسط جاني دپ خلق مي شد) با آن سر و شکل و لباس هاي عجيب و شيوه آرايشگري خاص اش درصدد انتقام است و همه اينها ما را به ياد «ادوارد دست قيچي» مي اندازد. اما ادوارد مظهر يک نوجوان و نشاط معصوم و بعضاً سرکوب شده ابدي است در حالي که چروک هاي صورت و چشمان خشمگين و پر از نفرت و کينه اين آرايشگر

شيطان صفت، درد و رنج و آتش داغ جهنم را به يادمان مي آورد. شخصيت سوئيني تاد با آن چهره خشن و ظاهر عجيب که موهاي سياه و ژوليده اش بخش اصلي از ميزانسن را به خود اختصاص داده، تحت تاثير درد و رنجي که در گذر زمان متحمل شده، ذات خود و آينده پيش رو را در يک آشفتگي رواني و جنايتکارانه غرق کرده است.

مي توان چنين برداشت کرد که سوئيني خود يک ادوارد است به ويژه اگر قرار است عشق به لوسي را از طريق آن فلاش بک تلخ و فراموش ناشدني دربيابيم و در کل باز توجه خود را به جواني از بين رفته معطوف کنيم. ادوارد به قيچي هايش، به اصلاح موي سگ ها، مرتب کردن پرچين ها و تزيين کردن يخ ها مي پردازد ولي سوئيني با خاطر تبديل شدن معصوميت اش به نفرت و خشم، با آن تيغ هاي تيز و برنده اش، ابتدا وانمود مي کند که صورت ها را اصلاح مي کند اما در واقع او صورت ها را بي روح مي کند و گلوي مشتريانش را مي برد. انگار دست هاي قيچي، به دست هاي تيغي تکامل يافته است. ادوارد جوان به عنوان کسي که عاشق کيم است، با کارهاي تزييني که انجام مي دهد، سعي دارد خشم خود را کنترل کند ولي سوئيني تاد ميانسال و عاشق شکست خورده (در رابطه با همسر و دختر)، خشم خود را نه تنها کنترل نمي کند که با افزودن نفرتي ابدي با دريدن حلقوم هاي ديگران، کينه اش را التيام مي بخشد.

جاني دپ به عنوان يکي از بهترين و خلاق ترين بازيگران نسل خود، سومين نفري است که توانسته در آفرينش سوئيني تاد اين آرايشگر شيطان صفت خيابان فليت موفق باشد و به خلق يک اثر ممتاز هنري ديگر کمک کند. براي اولين بار است که دپ در فيلمي از برتون (يا بهتر است بگوييم در فيلمي)، توانسته يک عاشق، يک پدر و يک دشمن ملت را همزمان خلق کند.

يکي از نکته هاي اصلي در بازي او، استفاده خاصي است که دپ از صورت و چهره اش مي کند. در فيلم ادوارد دست قيچي او به خاطر شيوه هاي مثال زدني اش در کنترل خشم و بخشيدن جنبه هاي معصومانه به يک نمونه بي بديل سينمايي مي رسد در حالي که در فيلم سوئيني تاد، با اضافه کردن درد و رنج و نفرت و انگيزه هاي انتقام به آن چهره خسته و هنرمندانه گريم شده، شخصيت اصلي فيلم را پردازش مي دهد. جداي از اينها، مهارت دپ در اجراي موسيقي و آواز خواني، برگ برنده ديگر او است. در واقع تاد در اين فيلم يا بهتر است بگوييم جهان متفاوت و موزيکال، به واسطه اجراي ترانه ها و آوازخواني، آن زيبايي هاي دنياي ادوارد دست قيچي را بازمي سازد اما براي خود افراد و مردمان آن جهان انتزاعي هديه يي جز خون ندارد. او به واسطه آواز خواندن است که حسي از اميد را خلق مي کند و چون دست از آواز خواندن مي کشد، در واقع خون به پا مي شود.

سوئيني تاد چندين معجزه را در يک جا گرد هم آورده است. فيلمبرداري اين فيلم، همان رويا و حس را پرورش مي دهد که سابقاً روي صحنه تئاتر فهميده مي شده. برتون واقعاً به مانند يک تردست رفتار کرده و دپ و ساير بازيگران به خوبي توانسته اند فضاي اثر را از کليشه ها دور نگه دارند. به رغم سياه و تلخ بودن داستان فيلم و خون هاي فراواني که ريخته مي شود، به خاطر موسيقي دقيق سوندهايم که روان است و احساسات را موشکافانه بيان مي کند و به خاطر بازي بي نظير دپ و باز به خاطر داستان ديوانه واري که برتون برايمان مي گويد، اين فيلم يک خوشبختي ناياب را عرضه مي کند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:12  توسط مریم و نازی | 
خبرهاي كوتاه
 
رسام با «بزرگمرد کوچک»
مسعود رسام قرار است پس از چندسال دوري از تلويزيون با سريال «بزرگمرد کوچک» به زودي حضور دوباره اش در تلويزيون را به خاطره يي به ياد ماندني تبديل کند. اين سريال که محصول مشترک گروه کودک و نوجوان شبکه دو سيما و مرکز صبا است، زندگي نوجوان کنجکاوي را به تصوير مي کشد که براي پيدا کردن جواب سوال هايش به دوران مختلف تاريخ سر مي کشد. تاخير در پخش اين سريال و اختصاص نيافتن باکس مناسب به آن از شايعاتي بود که در هفته هاي گذشته درباره رسام و تازه ترين توليد تلويزيوني اش بر سرزبان ها افتاد. رسام درباره سريال جديدش مي گويد؛ به نظر من، کار براي اين گروه سني يک نوع اداي دين است به نسل آينده. در اين سريال، قهرمان داستان نوجواني است که دلش مي خواهد مرد بزرگي باشد و در تاريخ ثبت شود. او به نوعي نماد غرور ملي ماست و به دنبال يافتن همين خواسته است که با خواندن زندگي هر شخصيت تاريخي در کتاب هاي درسي اش به همان دوره تاريخي برمي گردد، به دادگاه گاليله مي رود، به دوران هيتلر سرک مي کشد، بعد سراغ اميرکبير و ابن سينا و پروفسور حسابي مي رود. تهيه کنندگي اين مجموعه هم به عهده سعيد پورفرج بوده است.

پورفرج مهم ترين ويژگي «بزرگمرد کوچک» را ساختار متفاوت آن مي داند و مي گويد؛ فضاي کار براساس مختصات تاريخي و گاهي با فضاهاي کامپيوتري ساخته و پرداخته شده است و استفاده از همين تکنولوژي فضاي کار را نوجوان پسندانه تر مي کند؛ کاري که تا به حال در کارهاي مخصوص کودکان وجود نداشته است. رامبد جوان، لاله صبوري، بهروز بقايي، شهربانو موسوي، احمدرضا اسعدي، ندا مقصودي، فريبا نادري، عزيز مالکي، بيژن سيفان، ايرج ملکي، هادي اتابکي، مهدي طنابچي، رضا سعادت و بهرام محمدي پور از بازيگران اين مجموعه هستند. محمد شاداني در نقش عليرضا، آرين فشنگچي، ابراهيم زارعي، نويد دهدشتي، اميررضا نيکخوا ه بهرامي و پارسا قاسمي بازيگران خردسال اين مجموعه هستند.
«عطاران» با «بزنگاه» در ازگل
تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» به کارگرداني «رضا عطاران» و با متني از «سروش صحت» آغاز شد. «مهران مهام» که به همراه «ايرج محمدي» تهيه کنندگي سريال «بزنگاه» را برعهده دارند، با بيان اين مطلب در گفت وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت؛ تصويربرداري اين سريال طي چند روز گذشته در لوکيشني در منطقه ازگل آغاز شده و در 30 قسمت 35 دقيقه يي که ساخته خواهد شد. وي افزود؛ تا به حال حضور بازيگراني چون رضا عطاران، حميد لولايي، علي صادقي، گيلدا رنجبران، غلامرضا نيکخواه، مرجانه گلچين، محمود بهرامي و سوسن پرور در اين سريال قطعي شده است و اميدوارم تا در طول ساخت با کمبود زمان مواجه نشويم. مهام درباره داستان سريال تلويزيوني «بزنگاه» نيز گفت؛ اين سريال که در بستر طنز به تصوير کشيده خواهد شد، روايت خانواده يي است که پدرشان که از نانوايان قديمي شهر است، فوت مي کند و پس از آن بر سر ارث و ميراث ميان اعضاي خانواده اختلاف ايجاد مي شود. در سريال «بزنگاه» رضا عطاران در نقش يک معتاد بازي مي کند که همسرش، او و دخترش را به دليل اعتياد ترک کرده است. آخرين کار «رضا عطاران» در مقام کارگردان مجموعه «ترش و شيرين» بود که در ايام نوروز سال 86 از شبکه سوم سيما پخش شد و توانست بالاترين رتبه بينندگان را به خود اختصاص دهد. «عطاران» تا به حال کارگرداني مجموعه هاي ترش و شيرين، متهم گريخت، خانه به دوش، کوچه اقاقيا، قطار ابدي، مجيد دلبندم، ستاره ها و سيب خنده را برعهده داشته است. پخش مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» که به مناسبت ماه رمضان ساخته مي شود، از روز 12 شهريورماه آغاز و تا 13 مهرماه ادامه خواهد يافت.

سريال ماه رمضاني در روزهاي قبل از توليد با تغيير نويسنده آن به يکي از خبرهاي پرحاشيه تبديل شد. دليل کنار رفتن يا کنار گذاشتن محمدرضا آرين از نگارش اين سريال به مشکلات شخصي ربط داده شد. آرين و صحت تجربه مشترک و موفق ترش و شيرين را با رضا عطاران و تهيه کنندگان اين سريال در سال گذشته داشتند.
لطيفي ميزبان ضرغامي
محمدحسين لطيفي که نامش براي مخاطبان تلويزيوني يادآور سريال موفق صاحبدلان است، در هفته گذشته ميزبان عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بود.

لطيفي که پروژه سه در چهار را براي ساخت سريال نردباني بر آسمان واگذار کرد و به تهيه کنندگي سريال تابستاني شبکه پنج اکتفا کرد و کارگرداني آن را به سيدمحسن يوسفي واگذار کرد، اين روزها يکي از اميدهاي مديران سيمافيلم به شما مي رود.

عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما در جمع دست اندرکاران اين سريال در سخناني با اشاره به اهميت احياي هويت هر ملت براي رشد و بالندگي مادي و معنوي مردم آن سرزمين، سريال نردباني بر آسمان را که با هدف احيا و شناساندن هويت اسلامي، ايراني توليد مي شود افتخاري براي ايران و اسلام خواند و افزود؛ پخش اين سريال که به دست هنرمندان صاحب نام کشورمان ساخته مي شود، نسل جوان ما را با تمدن غني و پيشينه متعالي ديني و ملي خود آشناتر خواهد کرد. وظيفه هنرمند در اين خصوص وظيفه يي سنگين و کار او عبادت است زيرا ايستادگي شجاعانه و توام با اعتماد به نفس امروز مردم و به ويژه جوانان ما در مقابل تهاجم همه جانبه دشمن به علت آشنايي آنها با هويت، فرهنگ و تمدني است که راه آنها را در مقابله با بيگانگان و دفاع از ارزش ها روشن کرده است.

در عصري که دنياپرستان تمام همت خود را براي هويت زدايي از ملت ها به کار گرفته اند، کار شما که هنرمندانه مردم را با هويت و گذشته پربار خويش و شخصيت هاي تاثيرگذار تاريخ سراسر افتخار خود آشنا مي کنيد ارزشمند و قابل تقدير است. گفتني است، «سريال نردباني بر آسمان» که به کارگرداني محمدحسين لطيفي و تهيه کنندگي محسن علي اکبري به همت سيما فيلم در 13 قسمت 45 دقيقه يي در حال توليد است حوادث دوران زندگي منجم و رياضيدان بزرگ ايراني غياث الدين جمشيد کاشاني را روايت مي کند.
مختار در مکه
فيلمبرداري مجموعه چهل قسمتي «مختارنامه» به کارگرداني داوود ميرباقري در شهرک سينمايي دفاع مقدس ادامه دارد.اين سريال به تهيه کنندگي محمود فلاح و در مرکز سيمافيلم تهيه و توليد مي شود.

ميرباقري مجموعه «مختارنامه» را در شهرک دفاع مقدس و بخش هايي از جنگ حروراء را با حضور فريبرز عرب نيا (در نقش مختار)، شهرام حقيقت دوست، رضا رويگري، مظفر مقدم و جمعي ديگر از بازيگران و هنروران فيلمبرداري مي کند. بنابر اعلام مديريت توليد اين مجموعه، گروه توليد طي هفته آينده در لوکيشن شهرک دفاع مقدس، فصل هاي مربوط به جنگ ها را به پايان رسانده و سپس به احمدآباد مستوفي مي روند.

گروه دکور و صحنه در احمدآباد مستوفي کاخ دارالعماره مکه را در ابعاد واقعي بنا کرده اند تا ادامه اين مجموعه در اين کاخ فيلمبرداري شود.

رضا کيانيان در نقش حاکم مکه احتمالاً طي دو هفته آينده با حضور در لوکيشن فوق جلوي دوربين «مختارنامه» خواهد رفت. فريبرز عرب نيا، جعفر دهقان و جمعي ديگر از بازيگران در کنار کيانيان ايفاي نقش خواهند کرد. فصل دارالعماره مکه در فيلمنامه مربوط به بعد از دستگيري مختار و حضورش در مکه مي شود.

تدوين اين مجموعه از مدت ها قبل آغاز شده و تا به حال حدود 15 قسمت نيز توسط مهدي حسيني وند تدوين شده است. البته تدوين اين پانزده قسمت هنوز تکميل نشده و هر قسمت هنوز نياز به برخي از تصاوير دارد.

«مختارنامه» در چهل قسمت 50 دقيقه يي، داستان زندگي و قيام مختار ابوعبيد ثقفي ملقب به ابواسحاق را روايت مي کند. شهرت مختار به دليل قيامي است که توسط وي پس از واقعه عاشورا براي خونخواهي از شهداي کربلا شکل مي گيرد. در اين مجموعه سه مقطع جواني، ميانسالي و پيري مختار را خواهيم ديد.

اين مجموعه به شيوه 35 ميلي متري و توسط عظيم جوانروح فيلمبرداري شده و از نيمه ارديبهشت 83 مقابل دوربين رفته است.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:34  توسط مریم و نازی | 
کميک استريپ در سينما به بهانه اکران «مرد آهني» و «هالک شگفت انگيز»
تاريخچه خشونت به سبک مارول

محمد باغباني

امريکا، يگانه فاتح جنگ عالمگير دوم، در نخستين سال هاي پس از اين رويداد تلخ تاريخي، در محدوده وسيع فرهنگ عامه و بيشتر از هر کشور ديگري، مشغول از بين بردن ترسي عمومي بود، ترسي که شايد بر حسب يک عذاب وجدان تاريخي شکل گرفته بود و روز به روز هم ريشه دار تر مي شد و رشد مي کرد که مثلاً چندي پيش در واقعه حالا ديگر عالمگير يازده سپتامبر نمود پيدا کرد. صحنه هاي جيغ زدن نيويورکي ها بسيار ترسناک تر از هر واکنشي بود. پس امريکايي ها حق داشتند بلافاصله بعد از پايان جنگ عالمگير دوم و با آغاز جنگ سرد به فکر خلق قهرماناني باشند که با قدرت هاي غيرطبيعي شان، امريکا و به طرز کميکي جهان را نجات دهند. قسمت دوم که الان رسماً به يک شوخي شبيه شده به خصوص اگر بخواهيم نمود واقعي و عيني آن را کسي چون بوش تصور کنيم. اما به هر حال، توجه به نياز و خواسته هاي فرهنگ عامه و به خصوص سود مالي که در آن نهفته، چيزي نبوده و نخواهد بود که استوديوهاي بزرگ هاليوودي از آن صرف نظر کنند. سينماي اروپا، به زيبايي و با شايستگي اگزيستانسياليسم دوباره متولد شده آن هم از نوع فرانسوي اش را به خوبي درک کرد و شناخت و پس از آن نئورئاليسم، سينما واريته و بعضاً موج نو را راه انداخت و بيشتر از هر چيز ديگر متوجه شد که آنچه ماندني است و انسان را به ماندن و بودن و اميد داشتن وادار مي کند، هنر است؛ مفهومي که عميقاً از شرق الهام گرفته شده است. نمي توان دقيقاً عکس اين موضوع را در مورد امريکا به کار برد، اما بايد پذيرفت ترس آنها که همواره لايه هاي فراواني از خشونت را به خود گرفته، چيز مهارناشدني تري بوده و حضور و ظهور اين همه ابرقهرمان بي دليل نيست. در اروپا فقط تا مقطعي اين انگلستان بود که پابه پاي ابرقهرمانان امريکايي حرکت مي کرده و البته ژاپن در اين بين، هرگز رويکرد مشابهي را اتخاذ نکرد. کميک بوک ها خلق شده بودند تا ابتدا بدون پرده هاي عظيم سينما و اندکي بعد فقط به لطف سينما، تصورات و آشوب هاي ذهني را آرام کنند و خوب بي دليل هم نيست که اينها همواره پرفروش ترين ها بوده اند.

اما رابطه ترس با اين داستان ها و روايت هاي سينمايي (که بعضي ها مي گويند خالي بندي) چيست؟ فرويد معتقد بود قصه گفتن و داستانسرايي، روشي است که به واسطه آن کودک (جامعه تازه شکل گرفته امريکا)، با اضطراب هاي خود کنار مي آيد. اضطراب هايي که ريشه در تفاوت هاي جنسي و وابستگي هاي ذهني دارد به ويژه وابستگي به مادر. در واقع قصه گفتن يعني شکل دادن به يکسري فانتزي که از اميال و ترس هاي ناخودآگاه منشأ مي گيرند.

اين دقيقاً همان مسيري است که استوديوهاي فيلمسازي در حال طي کردن آن هستند که حالا بعد از ناپديد شدن برج هاي تجارت جهاني معني و مفهوم بيشتري هم پيدا کرده. البته به هيچ وجه نمي توان ارزش هاي تاريخي و سينمايي اين آثار را نفي کرد، که در اين بين «دارک من» سم ريمي، «هالک» آنگ لي و «بتمن» تيم برتون از مهم ها و معتبرها هستند، اما همين که استوديوها روشي خلاف روش هاي روشنفکرانه و متعهدانه اروپايي ها دارند، بيشتر از هر چيزي نشان دهنده ذهنيت اقتصادي و سياسي آبکي آنها است.

مضمون ترس در متون و جهان داستاني اکثر اين قهرمانان کميک بوکي معني و مفهوم خاصي دارد. به خصوص براي آن دسته از سوپرقهرماناني که قرار است به عنوان بيگانه يي در جهان مثلاً واقعي ما و در دل روزمرگي ها حضور داشته باشند. مثلاً «بليد» که در جهاني به کل متفاوت و انتزاعي با خون آشامان مي جنگد بحث ديگري است. بتمن از خفاش مي ترسد و از دست دادن والدينش به دليل ترس او از خفاش، عذاب ابدي زندگي اوست. هالک و اسپايدرمن، بيش از هر چيزي نگران از دست دادن زندگي عاطفي و معشوق خود هستند و انزواي خودخواسته شان، بيشتر جنبه هاي مازوخيستي را مي پروراند. افراد ايکس، ترس از عدم پذيرفته شدن در جامعه را دارند و کسي چون «مرد آهني» از جنگ ترسي عميق دارد که از پدر به ارث برده و ترس توني استارک (مرد آهني) به خاطر متعلق بودن او به طبقات بالاي اجتماعي، به ساخت اسلحه ها براي کنترل جنگ و توليد صلح انجاميده. شايد هم بي دليل نبوده که «سوپرمن» خيلي سريع تر از همه محبوبيتي جهاني پيدا کرده. او يک بيگانه واقعي است که از جايي غيراز زمين آمده و به همه کمک مي کند، بدون دستمزد. و جالب اينکه اين بيگانه را تنها زماني دوستش داريم که يک فاجعه يي رخ داده است وگر نه جذابيتي ندارد. ظهور حوادث و حضور جاني ها، تنها روش مخاطب براي علاقه مندي به قهرمان داستان است. انگار عدالت مفهومي وابسته به زبان و ادبيات است. اينجاست که ترس قهرمان مي سازد. در فيلم بتمن ساخته «کريس نولان»، مرشد بتمن به او مي گويد، براي اينکه بر ترس خود چيره شوي بايد به خود ترس تبديل شوي. البته اين نکته هم بسيار مهم است که جلوه هاي ويژه کامپيوتري نظير CGI خيلي ديرتر از زمان موردنظر کمپاني هاي غول آساي فيلمسازي ظهور کرد و به همين دليل اين دسته از قهرمانان که از کميک بوک هاي «مارول» و «دي سي» مي آيند، دير بر پرده هاي سينمايي نقش بستند و نمايش هاي رده ب تلويزيوني تنها حضور آنها را رقم زد. در نمايش هاي سينمايي، پيشتازي با قهرمانان «دي سي» بود. در اواخر دهه 70 بود که سوپرمن به سينما آمد. اما مارول در سال 1998، آن هم با «بليد» به سينما آمد. هر چند مارول حتي براي لحظه يي حضور در بين فرهنگ عامه را از دست نداد. کارتون هاي مرد عنکبوتي و ساير قهرمانان، عروسک ها و اسباب بازي ها و غيره و غيره، همه موقعيت مارول را تثبيت کرد. در حالي که دي سي به سوپرمن و بتمن خود مي نازيد، مارول با آغاز هزاره سيومف کاملاً گوي سبقت را ربود. افراد ايکس، مرد عنکبوتي، پانيشر، Daredevil، الکترا، هالک و مرد آهني قهرمان هاي مارول، کاملاً پرده هاي سينما را اشغال کردند و وارنر برادرز سريعاً به فکر احياي قهرمانانش افتاد. اين موضوع اکنون آنقدر رونق پيدا کرده که چندي پيش در خبرها آمد لئوناردو دي کاپريو هم به يکي از اين قهرمانان تبديل خواهد شد؛ کاپيتان امريکا. به هرحال استوديوها با سرعتي غيرقابل تصور و با حضور بازيگراني سرشناس، قصد دارند اين کتابچه هاي مصور را سريعاً به فيلم تبديل کنند و براي هر کدام هم سه يا چهار قسمت را در نظر گرفته اند و با اين حساب، تا 2020 ميلادي، شاهد حضور قهرماناني هستيم که به لطف ترس ابدي شان، قرار است ناجي بشر در جهان متن باشند.

مرد آهني، از افغانستان با عشق

خيلي عجيب و سوال برانگيز است که چرا استوديو مارول اينقدر دير به سراغ اين قهرمان خودشان رفت. قهرماني که پا خارج از امريکا مي گذارد و مثل هميشه همه اتفاق ها قرار نيست مثلاً در نيويورک رخ دهد. البته و مهم تر اينکه قدرت پرواز کردن هم دارد. مرد آهني در اصل به دوران جنگ سرد باز مربوط مي شود؛ جايي که او مثلاً با کمونيست ها مي جنگد و اندکي بعد هم به ويتنام سرک مي کشد. اما در اين فيلم، همه چيز به زمان حال آمده؛ جايي که ترس امريکا از تروريست هاي جهاني به شدت زياد شده. پس قهرمان داستان، به جنگ تروريست هاي افغاني مي رود. در ابتدا و به شکلي سطحي، توني استارک کسي معرفي مي شود که قرار است با ساخت اسلحه هاي بسيار متفاوت و خاص و با جنگ و کمک به جنگ، صلحي جهاني را رقم بزند. اندکي بعد باز به شکلي سطحي تر، توني استارک که حالا به مرد آهني تبديل شده، متوجه مي شود اسلحه هاي او همگي و يکجا در اختيار تروريست ها قرار گرفته چراکه اينها هم مانند هر کالاي ديگر بايد فروخته شوند و مشتري خاص خودشان را هم دارند. او در نهايت با ساختن زره آهني و ديجيتال خود، مرد آهني مي شود و با همين يک سلاح، همه چيز را آماده برقراري صلح مي بيند. اما غافل از اينکه تکنولوژي تازه متولد شده او، به دست شريک بدذات و يار تروريست ها افتاده، طوري که اين شريک خبيث جايي به او يادآوري مي کند؛ تو خواستي دست از ساخت اسلحه ها برداري غافل از اينکه بهترين آنها را به ما معرفي کردي.

هر چند رابرت داوني جونيور انتخاب فوق العاده يي براي نقش مرد آهني است (و فقط و فقط براي همين نقش)، اما فيلم چندان فوق العاده و درخشان نيست. از همين جا شروع کنيم. در چنين فيلم هايي، به واسطه تغييراتي که در زندگي قهرمان رخ مي دهند، روابط انساني، به شکل خاص و متمايزي جابه جا مي شوند و شکلي ديگر به خود مي گيرند. اين نکته به ظاهر ساده يک اصل است که بايد در ساختار روايي اثر ديده شود؛ رابطه قهرمان با معشوق، رابطه با دشمن و روابط با يکسري آدم هايي که لزوماً دوست هستند و نه دشمن. و اين روابط در زماني که قهرمان همان شهروند ساده و عادي است، معني و مفهوم پيدا مي کنند چراکه او در ساير لحظات، در حال ادب کردن و بعضاً اجراي عدالت است.

در فيلم مرد آهني، اين موضوع پرداخت بسيار ضعيفي دارد. در يک کلام در اين فيلم، شاهد آدمي هستيم که مرتباً زره آهني خود را مي پوشد، در جهان يک دوري مي زند و مانند آب خوردن چند نفري را مجازات مي کند و در آخر برمي گردد و در خانه چندين ميليون دلاري خود استراحت مي کنند يا به تفريح اصلي خود، تجهيز کردن زره اش، مي پردازد. مرد آهني چند تفاوت بسيار مهم با ساير قهرمان ها دارد که شخصاً معتقدم اصلاً خوشايند نيست. اول اينکه در اکثر اين فيلم ها، تنها خود قهرمان است که از وضعيت خود خبر دارد. شريک شدن مخاطب در دانستن اين موضوع، جذابيت هاي روايي را چند برابر مي کند چراکه همذات پنداري بسيار راحت تر مي شود. البته توني در آخرين نماي فيلم، راز خود را فاش مي کند که باز همين قدر کافي است تا حس و حال تماشاچي در پايان همين قسمت و چه براي قسمت هاي بعدي به هم بريزد. نکته ديگر اينکه بخش بسيار جذاب و پرتعليق اين فيلم ها، لحظاتي است که قهرمان فيلم در حال کشف و سر و کله زدن با قدرت هاي تازه خود است؛ لحظاتي که تنها به واسطه ترس و آرمان معني و مفهومي پيدا مي کند. در واقع اين انزواي خودخواسته و تقديرگرايانه، در پيشبرد درام و سروشکل دادن به يک قهرمان متفاوت نقش بسيار مهمي دارد. در مرد آهني اين لحظات بسيار تند و بي دقت پرداخته شده اند و غير از لحظات پروازهاي آموزشي او که به لطف موسيقي هارد راک جذاب شده، نکته قابل توجهي وجود ندارد. در واقع در فيلم هاي موفق اين نوع سينما، آنهايي که بودن در يکسري شرايط متمايز و خاص را در وهله اول نشان مي دهند و سپس اکشن و دردسر را به تصوير مي کشند، رمز موفقيت اين نوع سينما را به درستي درک و اجرا کرده اند.

پرداخت دراماتيک ضعيف و عدم حضور لحظه هاي خاص حسي و کم حجم بودن روابط انساني، نقاط ضعف اين فيلم هستند. بازي خوب بازيگران که حاصل يک انتخاب دقيق و فکرشده است، چندان به نفع فيلم تمام نشده و در اين بين ادا و اطوارهاي رابرت داوني جونيور هم جذابيت هاي خاص خودش را دارد، به ويژه وقتي ديالوگ ها را با همان روش آشناي خود، تندتند و آهنگين ادا مي کند. جف بريجز به عنوان کسي که ايفاگر نقش آدم خبيث فيلم است هم فرصت مناسبي براي ابراز خباثت اش پيدا نمي کند. البته تکليف صلح و دغدغه اصلي مرد آهني هم چندان روشن نمي شود چراکه او بعد از سرکوب کردن شريک خائن خود، ظاهراً کار ديگري هم براي انجام دادن ندارد و در يک کلام آدم خبيث فيلم، به هيچ وجه مانعي براي اهداف او نيست بلکه دو تفکر متفاوت دارند. اين بدين معني است که آرمان و هدف مرد آهني چندان دقيق و معني دار تعريف نشده و قسمت هاي بعدي بي شک فرصتي براي جبران هستند.

از همان تيتراژ ابتدايي فيلم هالک، ساخته آنگ لي کاملاً آشکار است که ساخته آقاي لي به مراتب بالاتر از استانداردهاي مارول است و باز طبيعي است که او را براي فيلم بعدي هالک انتخاب نکنند. ترسي که اين استوديوها از چنين فيلمسازاني دارند ظاهراً شکلي ابدي به خود گرفته است. ترسي که مثلاً به بروکلي ها هرگز اجازه نخواهد داد تا کسي مثل تارانتينو برايشان جيمز باند بسازد. فيلم آنگ لي در همان تيتراژ ابتدايي و به لطف موسيقي درخشان دني الفمن که انگار موسيقي دنياي کميک استريپ را به خوبي بلد است، رهي صدساله را طي کرده و طولي نخواهد کشيد که مارول به اين فيلم خود افتخار خواهد کرد و بلافاصله افسوس عدم به کارگيري چنين کارگرداناني.

ظاهراً استوديوها به جلوه هاي کامپيوتري حسابي دل خوش کرده اند. البته لوئيس لتريه به عنوان کارگردان، دو فيلم قابل قبول در پرونده اش دارد که نشان مي دهد او سينماي اکشن را مي شناسد. اما حضور زک پن به عنوان نويسنده، نشان مي دهد براي مارول فيلمنامه مهم ترين دغدغه است. به هر حال آنها حتماً فهميده اند که کار آنگ لي به شدت به فيلمنامه يي کامل و بي نقص وابسته بوده است. زک پن هم که ديگر استاد کار است. کسي که فيلمنامه افراد ايکس، چهار شگفت انگيز و الکترا را نوشته و کاپيتان امريکا هم جزء پروژه هاي بعدي اوست و البته رفاقتي هم با ورنر هرتزوگ دارد، در يک کلام خود جنس است.

در فيلم اسپايدرمن جمله معروفي وجود دارد؛ هر چقدر قدرت بيشتري داشته باشي، مسووليت تو بيشتر است. خب تقريباً اين اساس و ذات تفکر و ذهنيت قهرمان اين نوع فيلم ها را روشن مي کند که در طول داستان سرانجام به آن مي رسد. اين موضوع به شکل قابل توجهي در دو فيلم هالک اصلاً وجود ندارد. بخش اصلي به ساختار روايي فيلم مربوط مي شود، چرا که نيروهاي امنيتي امريکا و به سرکردگي فرمانده راس، پدر بتي معشوقه بروس بنر (هالک)، به هر ترتيبي که شده قصد سرکوبي او را دارند. در واقع هالک از آن دسته از قهرماناني است که شايد زاده خود دولت امريکا و اشتباهات شان باشد، اما هرگز فرصت ساده زيستن را نخواهد داشت. خود بروس هم اين نوع تفکرات را دنبال نمي کند. درست است که در هر دو قسمت در نهايت دشمناني پيدا مي کند اما دلايل شخصي حضور جدي تر از دلايل قهرمان اخلاق گرا دارند. در قسمت اول کينه يي کهنه از پدر و در قسمت دوم غرايز حيواني و کلاً پديده قانون جنگل. در واقع در هر دو حالت باز شاهد عقب افتادن و معلق بودن رابطه عاطفي بروس هستيم. سير و سلوک اديپي بروس ساختار اصلي روايت و خشم اين ليبيدوي عظيم و سبز را شکل مي دهد. فيلم هالک شگفت انگيز به لطف شناخت دقيق و مهارت زک پن در امر فيلمنامه نويسي، با اينکه اصلاً قابل مقايسه با فيلم اول نيست، به اثر قابل توجهي بدل شده که به مراتب از مرد آهني پيشرو تر است. داستان فيلم دقيقاً از ادامه فيلم اول است. بروس فراري آن هم به بهانه داشتن يک زندگي آرام در برزيل به سر مي برد و نااميد، به دنبال راه حلي براي درمان خودش است. در نهايت باز سر و کله راس پيدا مي شود ولي باز در نابود کردن هالک موفق نيست و جالب اينکه اشتباهي را که يک بار قبلاً مرتکب شده بود باز تکرار مي کند و آن اينکه افسر اميل بلانسکي را هم به يک هالک ديگر با شکل و شمايلي ترسناک تر تبديل مي کند. هالک در ابتدا قرار بود به راس کمک کند و يک سرباز شکست ناپذير را خلق کند، احتمالاً باز براي صلح جهاني. اما نتيجه اين ترس و بلندپروازي هاي جاه طلبانه، چيزي جز هالک نشد؛ پديده يي که خود مي تواند يک سوپرسرباز باشد اما اول از همه اين خود امريکا است که از او مي ترسد و قصد دارد او را نابود کند. تيتراژ فيلم هم به سبک فيلم اول و به شکلي وابسته به فلش بک، حادثه تبديل شدن بروس بنر به هالک را بازگو مي کند اين بار با بازيگران جديد در انتخاب تيم بازيگري هالک شگفت انگيز، سعي شده جذابيت هاي فيلم اول حفظ شود اما خب نگاه معصومانه اريک بانا و چهره مادرگونه جنيفر کانلي در فيلم دوم کاملاً به جذابيت هاي فيلم هاي دخترپسري شباهت پيدا کرده و از آن بار عاطفي مريض گونه که فراتر از فيلم هاي کميک بوکي است، خبري نيست. ترس و خشم، ذات قهرمان اين نوع فيلم ها تشکيل مي دهد. خشمي که بيشتر از هر چيزي متوجه تقدير عجيب و منحصر به فرد اوست. از جايي به بعد اين سوال پيش مي آيد که چرا اين قهرمان، مدام جان خود را به خطر مي اندازد و چرا تا اين حد از زندگي عادي فاصله گرفته است. مازوخيسم حاصل از آن ترس و خشم، بي شک مهم ترين عامل رفتارهاي قهرمان داستان است. در فيلم هاي هالک هربار او در نبرد است، نعره يي مهيب مي زند که نشان دهنده اعتراض او به شرايط است و در مرحله بعدي، نوعي خودآزاري و خشم دروني از خود را بازسازي مي کند. چهره هالک، به ويژه چون چيزي شبيه ماسک هم ندارد، به خوبي نشان دهنده حالت هاي رواني و عصبي اوست. چهره يي که نهاد يا همان id را به خوبي يادآور مي شود؛ ناخودآگاهي پرتنش و سرشار از فرافکني. هالک بي شباهت با آن درخت تنومند فيلم سرگيجه هيچکاک نيست، اگر قرار باشد اسکاتي از محبوبه خودش فاصله داشته باشد، آن درخت دقيق ترين چيزي است که حس شديد و وصف ناپذير اسکاتي به ملاني را نشان مي دهد. شايد هالک هم همان درخت را در وجود خود بازسازي کرده است.

گفت وگو با رابرت داوني جونيور بازيگر فيلم «مرد آهني»
ابرقهرماني جديد در سايه اسطوره هاي مدرن



فروش بالاي «مرد آهني» در هفته هاي اخير سال 2008 را براي رابرت داوني جونيور به سالي به يادماندني تبديل کرد چرا که بازي اش در اين فيلم هم با استقبال منتقدان مواجه شد و هم خوره هاي فيلم را به وجد و هيجان آورد. وي غير از نامزدي اسکار براي فيلم «چاپلين» در سال 1992 هرگز با تجربه توفيق اقتصادي مواجه نبوده است و کشمکش هايش براي مقابله با اعتياد هرگز نتوانسته نامش را براي مدت زيادي بر سر زبان ها نگه دارد.(طبيعتاً نقش مکمل وي در فيلم «بازگشت به مدرسه» در سال 1986 را نمي توان جزء موفقيت هاي اقتصادي اش محسوب کرد.) اينترتينمنت ويکلي در گفت وگوي پيش رو با اين بازيگر ميانسال درباره چگونگي دست و پنجه نرم کردن با موفقيت و اميد به توفيق «مرد آهني 2» صحبت کرده است.

---

-دقيقاً از چه زماني متوجه شديد اين فيلم قرار است وسعت شهرت تو را به کلي دگرگون کند؟

هرگز آن روزي که جان فاوريو (کارگردان) تماس گرفت و گفت براي بازي در فيلم پذيرفته شده ام را فراموش نمي کنم. گرچه از آن روز به بعد کار و تمرين روي فيلم را با همکاري نويسندگان شروع کرديم اما حسي داشتم که به من مي گفت شايد کاري که داريم انجام مي دهيم کمي متفاوت باشد. تا اينکه وقتي در لون پاينز کاليفرنيا مشغول فيلمبرداري صحنه فرار و فرود مرد آهني در تپه هاي شني بوديم با خودم فکر کردم مثل اينکه اين فيلم واقعاً يک اثر حماسي به روز و مدرن است. تا اينکه زمان گذشت و همراه جان تور جهاني تبليغات فيلم را شروع کرديم و از نزديک ديديم که مردم عادي چطور با فيلم ارتباط برقرار مي کردند. وقتي فيلم را به يک پايگاه نظامي در کره برديم و با استقبال ساکنان آنجا مواجه شديم با خودم فکر کردم حسابي بايد هواي اين فيلم را داشته باشيم. از آنجا به اروپا و انگلستان رفتيم و در راه برگشت از نيويورک هم غافل نشديم. جان و من در خلال اين پروازهاي بين قاره يي به شدت طولاني دائماً همراه هم به موفقيت هاي احتمالي فيلم فکر مي کرديم و درباره جايگاه خودمان پس از توفيق فيلم گپ مي زديم. با خودمان مي گفتيم اگر اين فيلم موفق شد و تماشاگران از آن استقبال کردند چگونه ماجراي شخصيت اولش را ادامه بدهيم. نمي دانم جان از استعاره پنگوئن استفاده کرد يا کس ديگري اما دائماً فکر مي کرديم هر دو ما شبيه پنگوئن هاي فيلم «رژه پنگوئن ها» هستيم و بايد راهي براي گرم کردن تخم پيدا کنيم تا سالم به خانه برسد.

-متوجه شدم که همين الان از فيلمبرداري قطعه يي برمي گرديد که يکي از بخش هاي مسابقه فيلم ام تي وي است. ظاهراً اين روزها سرتان خيلي شلوغ شده...

آه، خب، تمام امروز صبح را تمرين کرديم و فردا فيلمبرداري داريم. بعد از فيلمبرداري اين قطعه بصري به سراغ جيمي کيمل مي روم که قرار است کاري با هم انجام دهيم. همزمان درگير يک برنامه تلويزيوني در شبکه ان بي سي هستم و وقتي افرادي که در استوديو به عنوان مهمان حضور دارند پيشم مي آيند و از فيلم تعريف مي کنند حسابي کيف مي کنم. آنها سراغم مي آيند و مي گويند «هي، ما از اون فيلم خوشمون اومد»، «پسرم از فيلم خوشش اومد»، «دختر نوجوانم ديوانه اين فيلم است» يا «همسرم يا شوهرم که هرگز از اين جور چيزها خوشش نمي آمده شيفته مرد آهني شده است.»

-وقتي با جان فاوريو مشغول همفکري درباره قسمت بعدي فيلم بوديد تصميم گرفتيد چه عناصري از فيلم اول به فيلم دوم هم راه يابند؟

در فيلم بعدي به ترنس (هاوارد) بيشتر پرداخته مي شود و در نقش يک ماشين جنگي به داستان بازمي گردد. البته نقشي که ترنس بر عهده دارد در جهان داستاني «مرد آهني» و کميک بود و «مارول» نقشي کاملاً نمادين است که ارتباطي هم با اساطير مدرن جهان امروز دارد... چند روز پيش در نيويورک پست کاريکاتوري درباره اين فيلم چاپ شده بود که در آن مرد آهني به فرماندار مي گفت حتي قدرت هاي برتر مرد آهني هم نمي تواند کسري مشکل بودجه فرماندار را حل کند. اين دقيقاً همان اتفاقي است که من و جان انتظارش را مي کشيديم و به خاطرش کاملاً هيجان زده هستيم؛ تبديل توني استارک و مرد آهني به بخشي از بافت فرهنگي جامعه. وقتي مي شنويم مردم ايده هاي سياسي و اجتماعي خود را به وسيله پوستر هاي تغيير شکل داده شده اين فيلم بيان مي کنند در پوست خود نمي گنجيم و از فرط خوشحالي فرياد مي زنيم.

-يکي از عناصر محوري داستان توني استارک اعتياد وي به نوشيدني هاي الکلي است. در خطوط داستاني فيلم جديد چقدر به اين مساله توجه شده است يا شما چقدر دوست داريد به آن توجه کنيد؟

خب، مي داني... چند وقت پيش مقاله يي در تايم مي خواندم که نويسنده اش توني استارک را «جمع اضداد» ناميده بود و عيب و نقص هاي شخصيت وي را با ويژگي هاي مثبت ابرقهرمان هاي اين جور فيلم ها مقايسه کرده بود. اما جالب است که پاشنه آشيل توني استارک در اين فيلم خودشيفتگي وي است، نه اعتيادش به الکل. با اين حال اگر به اعتياد وي به چشم يک استعاره نگاه کنيد از همين نقيصه هم مي توان برداشت هاي مثبتي کرد. اما فارغ از اين برداشت ها تصور مي کنم براي چنين فيلمي هيچ چيز جذاب تر از ابرقهرماني نيست که از سرطان رنج مي برد. به همين دليل است که معتقدم اين فيلم از اسطوره شناسي مد روز و جذابي برخوردار است چرا که مثلاً اشعه گاما در آن مطمئناً معنايي فراتر از اشعه گاما دارد. باز هم مي خواهم از جان مايه بگذارم که با تکيه بر هوشمندي خود اينچنين تعابيري را به بهترين شکل در فيلم جاي داده است. اما شايد مهم ترين ويژگي اين فيلم در کنار مسائل فوق لذتي باشد که بچه ها از تماشاي آن کسب مي کنند. براي آدمي در سن و سال من بسيار مهم است که در فيلمي بازي کنم که به درد بچه ها بخورد، آنها را سرگرم کند و باعث به وجود آمدن شور و هيجان در آنها شود. شايد به همين خاطر است که تصميم گرفته ام از اين به بعد نسبت به سال هاي گذشته آبميوه بيشتري روي ميز تحريرم بگذارم،

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:52  توسط مریم و نازی | 
 سلام با تبريك ولادت با سعادت بانوي دو عالم حضرت فاطمه (س) و روز زن خوب ديدم كه اين مطلب رو به همين بهانه امشب بگذارم :

 

جایگاه مادر در سینمای ایران/
عبور مادران سینمای ایران از قالب‌های محدود روزمره
شخصیت مادر در فیلم‌های سینمایی ایرانی سیری تدریجی از دوران سنتی به عصر مدرن داشته و حاصل این دوران گذار حضور زنانی مستقل در عرصه سینمای ایران است که گامی در سنت و گامی در مدرنیته دارند.
برای تحلیل کاراکترهای مادر در فیلم های سینمای ایران با توجه به سیری که جامعه در طی این سه دهه داشته و عواملی چون گذر از دوره‌های تاریخی، نشانه‌های ورود به عصر مدرنیته و بروز آن در مناسبات و روابط اجتماعی و طبعا آسیب شناسی رفتاری، این کاراکتر هم نمودی متفاوت در فیلم ها داشته و می‌توان رویکرد به این کاراکتر را واجد چند نقطه برجسته اساسی دانست.

مادر سنتی اولین و ابتدایی‌ترین تعریف و نمود مادر در فیلم های سینمایی این کاراکتر در سینمای ماست. مادری با ویژگی‌های صرف مادر بودن که جلوه‌های انسانی او در فداکاری صرف و بدون چشمداشت خلاصه می‌شود. مادری که مستقل نیست و وابستگی‌های مادی و سنتی است که او را به عنوان مرکز و هسته اصلی خانه و خانواده حفظ می‌کند.



به همین سادگی

این مادر با نگاهی ورای جنسیت به کلی منکر بخش زنانه مادر است و اگر در موقعیتی تضعیف شده چون از دست دادن شوهر، تنها ماندن و ... قرار می‌گیرد به احیاء خصوصیات زنانه خود نمی‌پردازد. این مادر اگر هم تنهاست ناشی از جدایی که کنشی سنت‌شکن تعبیر می‌شود، نیست. بلکه مطمئناً مرد او را ترک کرده و سنت هم حکم می‌کند او به امور فرزندانش برسد تا بالاخره سر و کله مرد نادم و پشیمان پیدا شود یا از زندان یا از گمراهی.مادر مدرن به نوعی نقطه مقابل مادر سنتی قرار می‌گیرد. مادری که محصول عصر مدرنیته است و دغدغه‌هایی ورای سیر کردن شکم فرزندان، خوشبختی و آسایش آنها دارد و مفهوم فداکاری برای او برابر با نفی هویت زنانه خود نیست. این مادر اگر هم دنباله رو جریانات سیاسی و پیشرو نباشد، به گونه‌ای دغدغه‌های ورای روزمره دارد و دستی بر نوشتن داشتن عام‌ترین نمود رفتاری اوست.

به علاوه درگیری های عاطفی این مادر به خصوص در موقعیت ترک شدگی که موقعیت آشنا برای مقطع مدرنیته است، به نوعی با دوگانگی او در ارجحیت وجوه مادرانه ـ زنانه همراه می شود و در نهایت آنچه برجسته می شود قدرت انتخابگری است که زن به خود اختصاص داده است.

مادر مستقل حد فاصل دو گونه قبلی مادر قرار می‌گیرد. مادری که به تعبیری یک گام در سنت و گامی دیگر در مدرنیته دارد. مادری که در عین بها دادن به مولفه‌های مادرانه خود و اهمیتی که برای حفظ کانون خانواده قائل است، با پشتوانه شخصیتی که می‌تواند برخاسته از استقلال مالی و اشتغال او به کار باشد، قادر به تحکیم قوانین خود در محدوده خانواده است. هر چند نصفه و نیمه و از همه مهمتر اگر هم وجوه زنانه خود را نفی می‌کند، این انکار از موضع قدرت و خودخواسته است نه موضع ضعف مادر سنتی.

"باشو، غریبه کوچک" بهرام بیضایی از نمونه‌های مادرانی است که می‌توان به نوعی مستقل و مدیون خصوصیات تیپیک خاص دانست که از دوران گذار می‌آید. مادری که در نبود مرد، خانه و بچه ها را اداره می‌کند. ولی قدرت تعیین کنندگی خاصی دارد که در پذیرش یک بچه غریبه نمود پیدا می‌کند. واکنش او به نگاه بسته و محدود اهالی روستا که حضور باشو را در اجتماع کوچک خود پذیرا نیستند و با آغاز پچپچه ها واکنش نشان می‌دهند، به نوعی کنشی است مستقل که از یک زن روستایی در موقعیت تنها ماندن که معمولاً قدرت انتخاب را از زن سلب می‌کند تأثیرگذار است.

"مادر" مرحوم علی حاتمی از گونه مادرهای سنتی است که دغدغه‌هایش هم کاملاً مطابق همین رویکرد است. مادری که دغدغه‌ای جز دور هم جمع بودن فرزندان، خوشبختی و عاقبت به خیری آنها ندارد. اما همین انگیزه به قدری قوی است که موقعیت خطیر او را در روزهای پایانی زندگی برجسته کرده و آنها را به کنشی نامتعارف وامی‌دارد که به نوعی سنت‌شکن و نشدنی هم هست.

دور هم جمع شدن فرزندانی که فاصله‌های شخصیتی عمیق با هم دارند و حضورشان در کنار هم تنها ناشی از خواسته و میل مادر است. اینگونه است که رفتاری برخاسته از سنت بدل به کنشی سنت شکنانه می‌شود و حضور پسر عرب هم به این وجه دامن می‌زند. مادری که پسری که شوهر در تبعید صاحبش شده را میان فرزندان خود جای می‌دهد و رفتاری که با او دارد به نوعی غیرسنتی است.

خون‌بازی"مسافران" بهرام بیضایی هم به نوعی متأثر از حضور و باور مادر سنتی است که این بار باور خود را به تأیید جمع می‌رساند و این تأثیر به قدری قوت پیدا می‌کند که حضور مردگان را واقعی جلوه می‌دهد. مادربزرگ این فیلم هر چند تفکرات و باورهای کهن و به نوعی ریشه‌دار در فرهنگی دارد که با زندگی ماشینی و عینی همخوانی ندارد، ولی همان خاستگاه اصیل و به نوعی ریشه‌دار است که ضامن عملی شدن باورهای ذهنی او می‌شود. این جایگاه خطیر جز از موضع مادر بودن او می‌تواند مفهوم پیدا کند؟

"شب یلدا" کیومرث پوراحمد را باید از حضورهای متفاوت مادر سنتی محسوب کرد. این بار با مادری سر و کار داریم که هر چند نگرانی‌هایش منحصر به فرزند و زندگی اوست، ولی وقتی با حضورش در کنار او نمی‌تواند چیزی را عوض کند و در واقع او را از انزوا خارج کند، به کما می‌رود. با کما رفتن مادر است که حامد از پیله خودخواسته خارج می‌شود تا به تنهایی و آثار مخرب آن پایان دهد و روشنایی و عشق را به زندگی خود دوباره فراخواند.

"لیلا" داریوش مهرجویی را می‌توان تنها مادری نامید که بدون توانایی مادر شدن، شایسته قرار گرفتن در فهرست مادران نمونه سینمای ایران است. مادری مستقل و به نوعی مدرن که با آگاهی از قطعیت مادرنشدن خود، برای پدر شدن همسرش و صاحب فرزند شدن او به خواستگاری می‌رود. زنی که گره خودآزاری او زخمی از عصر مدرنیته است، ولی با پاسداشت فرزند و مقام مادرانگی به گونه‌ای سرسلسله همه مادران سینمای ایران قرار می‌گیرد.

"بانوی اردیبهشت" رخشان بنی‌اعتماد تصویرگر مادر مستقل دوره مدرن است. مادری که جامعه و مردم قصد خط بطلان کشیدن بر ویژگی‌ها و حقوق زنانه‌اش را دارند. اما او یاد می‌گیرد چطور خود و زن بودن را در کنار مادر بودن باور کند و به دیگران هم بقبولاند. مادری که با ترک شدن از سوی همسر رابطه عاطفی جدیدی را تجربه می‌کند و مشغله‌ای دارد که او را فراتر از روزمره و خانه به تلاش وامی‌دارد. او پسر نوجوانی دارد که به نمایندگی از جامعه سنتی او را فقط یک مادر می‌خواهد و ... نمادین‌ترین کنش فروغ در انتهای فیلم این است که پشت تلفن خود را معرفی می‌کند (من فروغ هستم).

"زیر پوست شهر" رخشان بنی‌اعتماد نمونه تمام و کمال زن مستقل است. زنی که با استقلال شغلی گامی در سنت و گامی در مدرنیته دارد و دغدغه او تنها دور هم جمع کردن افراد خانواده در کنار هم خلاصه می‌شود. مادری که دغدغه‌های سیاسی، عاطفی و مالی مردان اطرافش در مقابل تلاش او برای بقا خانواده رنگ می‌بازد. زنی که می‌تواند از سر قدرت به مردش نه بگوید، مادری که دلسوز است اما نه محض و نه با معیارهای در دسترس ... یادتان است چگونه دختر حامله کتک خورده‌اش را به خانه شوهر بازگرداند؟

"گیلانه" رخشان بنی‌اعتماد نمونه تمام و کمال مادر سنتی است. مادری که فیلم فقط بر جلوه‌های فداکارانه وی متمرکز می شود. مادری که در عین ناتوانی پسرش اسماعیل، دل به ازدواج او بسته و در اوج ناامیدی روزنه‌ای بسته پیدا می کند. پیدا شدن زن شهیدی که هر سال برای زیارت مزار همسر شهیدش به آن روستا می‌آید، بیش از هر چیز تصویر رویای ذهنی اوست تا یک واقعیت عینی و همان روزنه بسته!

"مهمان مامان" داریوش مهرجویی را باید مهمانی برای برجسته شدن یک مادر سنتی قلمداد کرد. مادری که بدون آنکه قدرت تعیین کنندگی خاصی داشته باشد، به نوعی شکست خورده می‌خواهد بر همه چیز و همه کس تأثیر بگذارد. اما واقعیت این است که بر افراد خانواده و همسایه هایش هم نتوانسته تأثیر بگذارد. مادری که بزرگترین انگیزه‌اش غذای خوب دادن به مهمان‌هاست.

"میم مثل مادر" مرحوم رسول ملاقلی‌پور به نوعی رویکردی سنتی دارد به مادر امروز. هر چند فیلم سعی دارد وجوه زنانه مادر را هم در این گونه مادر سنتی به نوعی لحاظ کند و درگیری‌های ذهنی او را به تصویر بکشد، اما کاراکتر سپیده بسيار زيبا و توانا و قوي مادر بودن و مادر ماندن را نشان داد.

میم مثل مادر

"خون بازی" رخشان بنی‌اعتماد هر چند تصویری از یک مادر مدرن، تک افتاده، درگیر با مناسبات روز جامعه است که درگیری عاطفی دارد و بار اعتیاد دختر جوانش را هم به دوش می‌کشد، ولی به نظر می‌آید رویکرد مدرن به مادر سنتی در این فیلم موجب شده به نوعی شاهد حضور همان مادر سنتی این بار بر بستر مخرب اعتیاد باشیم که نیاز فرزندش را فراهم می‌کند، حتی به بهایی جبران ناپذیر.

"به همین سادگی" رضا میرکریمی را می‌توان تصویری تمام و کمال از مادر درگیر در قالب سنتی دانست که محدودیت‌های قالب کلیشه‌ای خود را برنمی‌تابد و هوای پرواز در سر دارد. جذابیت طاهره و آنچه او را در این محدوده سمپات‌تر از هر مادر سنتی جلوه می‌دهد، این است که هوای تازه‌ای که او می‌طلبد به مرزهای ممنوع و غیر اخلاقی تعبیر نشده است.

اینجاست که مخاطب به فراخور ذهنیت خود می‌تواند از تردید و حال بد طاهره تعبیری کند و در عین حال به تقدس و جایگاه و مقام مادرانه او لطمه‌ای وارد نشود. مادری که امروز در مناسبات جامعه مدرن به نوعی ارتباطش با بچه‌ها، شوهر و افراد جامعه قطع شده و می‌خواهد فراتر از تصویر محدود شونده خود حرکتی کند که ... نمی‌داند چیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:17  توسط مریم و نازی | 
ترش و شیرین فرهنگ و هنر
عکس لو رفته، اعتراض نویسنده، نمایش فیلم ساخته نشده در جشنواره، شیطنت در گویندگی، هشدار به بازیگر و ... مهمترین ترش و شیرین فرهنگ و هنر در هفته گذشته را به خود اختصاص دادند.

 جدیدترین فیلم سعید سهیلی به واسطه موقعیت دو شخصیت محوری که دوقلوهای به هم چسبیده با عقاید و افکار متضادند، فیلمی کنجکاوی‌برانگیز و جنجالی شده است. عکس‌های فیلم که تا هفته گذشته در رسانه‌ها منتشر شده نشان می‌دهد جواد رضویان و رضا شفیعی‌جم در نقش این برادران دوقلوی از کتف به هم چسبیده بامزه ظاهر شده‌اند.

اما یک اشتباه و شاید هم عمد باعث شد غافلگیری که فیلم می‌توانست در اکران برای مخاطب خود داشته باشد، با انتشار یک عکس به نوعی لو برود. آخرین عکس منتشر شده از فیلم نشان می‌دهد برادران دوقلو از هم جدا و مراسم ازدواجشان برگزار می‌شود و احتمالا کشف این ماجرا در نمایش عمومی می‌توانست جذابیتی بیشتر و فراگیرتر برای مخاطب داشته باشد.



عکس لو رفته "چارچنگولی"

* مصطفی مستور به استفاده بدون اجازه از آثارش در تئاتر، فیلم و اینترنت اعتراض کرد و آن را بی‌توجهی به حقوق نویسنده دانست. وی با اشاره به اجرای نمایشنامه "دویدن در میدان تاریک مین" در قم و لنگرود، قرار گرفتن دو کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" و "چند روایت معتبر" روی اینترنت و ساخت دو فیلم در سال گذشته با تکیه بر محتوای کتاب‌هایش اعتراض کرد.

* علیرضا نادری نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر که به علت بیماری قلبی در بیمارستان بستری شده، هفته گذشته تحت عمل جراحی قرار گرفت و حال او پس از عمل مناسب گزارش شده است. فردوس حاجیان درباره او نوشته است: دیالوگ‌نویسی او در مجموعه "میوه ممنوعه" آغاز یک حرکت جدید در تولیدات تلویزیونی پس از انقلاب است. او به رئالیسم انتقادی عشق می‌ورزد.

* نمایش یک پروژه سینمایی تاریخی که هنوز در مرحله فیلمنامه است و برای دریافت پروانه ساخت ارائه شده در جشنواره فجر قطعی شده است! تهیه‌کننده فیلم "حضرت ابوطالب (ع)" گفته: به محض دریافت پروانه ساخت مرحله تولید فیلم آغاز می‌شود و با همت جمعی عوامل آن را برای پخش در جشنواره فجر آماده خواهیم کرد.

محسن علی‌اکبری درباره شرایط فعلی فیلمنامه نیز افزوده است: هم‌اکنون با همکاری طاهره صفارزاده دیالوگ‌نویسی این اثر با استفاده از فیلمنامه احمدرضا گرشاسبی در حال انجام است. فیلمبرداری در ایران، سوریه و مصر انجام می‌شود و در حال مذاکره با بازیگران مصری برای حضور در این فیلم هستیم. اما حضور بازیگران ایرانی هنوز به جمع‌بندی نهایی نرسیده است.

* یک گوینده رادیو و تلویزیون معتقد است می‌توان در گویندگی همراه با شیطنت و شور جوانی زبان فاخر را نیز حفظ کرد. ژاله صادقیان گفت: در برخی برنامه‌های رادیو جوان و جنگ‌های طنز شبکه سراسری نوعی طرز صحبت وجود دارد که بوی ادب و فرهنگ ایرانی نمی‌دهد. هر چند زبان پویایی دارد، اما زبان فاخر لزوماً زبانی نیست که مخاطب نتواند با آن ارتباط برقرار کند.

* نیوشا ضیغمی که "تلافی" و "قرنطینه" را بر اکران سینماها دارد به شدت از کلیشه شدن پرهیز می‌کند. این بازیگر  گفته است: بازی در "قرنطینه" را به دلیل تضاد گریم کاراکترم پذیرفتم و از این تضاد ظاهری نترسیدم. دوست داشتم اگر در ذهن مخاطب قالبی از من شکل گرفته با این تمهید شکسته شود. الان هم اگر قرار باشد پیشنهاد مشابه داشته باشم، حاضرم آن را تجربه کنم.

* یک بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر گفته به خاطر پرکاری‌هایش به او هشدار داده‌اند. ثریا قاسمی که مجموعه "سرنوشت" را روی آنتن داشت گفت: اخیراً چند دوست مطبوعاتی از من انتقاد کرده و هشدار داده‌اند در انتخاب قصه و کارگردان دقت بیشتر داشته باشم و توانایی و انرژی‌ام را به سادگی در اختیار کارهایی که درخور من نیستند نگذارم که بسیار سپاسگزارشان هستم.

* فرج‌الله سلحشور نویسنده و کارگردان مجموعه "یوسف پیامبر (ع)" درباره انتخاب بازیگران به مواردی جالب اشاره کرده و گفته است: ما بازیگرانی را انتخاب کردیم که با مسائل اعتقادی بیگانه نیستند. مثلاً وقتی به یکی از بازیگران می‌گفتم تصور کن با آقا امام زمان مواجه می‌شوی، همین یک جمله کافی بود تا بازیگر کل حس را بگیرد و انتقال دهد.

سلحشور در ادامه به برخی کارگردانان انتقاد کرده و گفته: دیده‌ام برخی کارگردانان به بازیگری که نقش زائر یک امامزاده را بازی می‌کند، می‌گویند فرض کن رسیدی به نامزدت و با نامزدت داری حرف می‌زنی! این کارگردان اینقدر درک ندارد که بفهمد نامزد با امامزاده فرق می‌کند.

* مهدی فخیم‌زاده درباره شرایط حاکم بر شورای عالی تهیه‌کنندگان حرف‌هایی خاص زده و گفته است: اتحادیه تهیه‌کنندگان، مجمع فیلمسازان و کانون کارگردانان هر کدام نگاه خاص خود را به سینما دارند و شرایطی برای کار خود تعریف می‌‌کنند. به هر حال در شورای عالی تهیه‌کنندگان همه گرد هم آمده‌اند، گرچه هنوز به تفاهم کامل نرسیده‌اند. شرایط شبیه صلح مسلحانه است.

* مجموعه فاخر "خط شکن" که تا پیش از این اعتراض نویسنده را به همراه داشت تا با نامه نگاری‌های متعدد بالاخره موفق شود نام خود را از تیتراژ کار حدف کند،‌ هفته گذشته اعتراض کارگردان را نیز به همراه داشت. پس از حدف نام سعید دولتخانی از نویسندگی کار، مسعود تکاور کارگران نیز از این پروژه کنار گذاشته شد.

این برکناری از سوی تهیه‌کننده کار صورت گرفته و تکاور از نظارت بر تدوین مجموعه کنار گذاشته شده است. او در جدیدترین اظهار نظرات خود گفته "خط شکن"‌ از این مرحله به بعد متعلق به او نیست. سعید منتظر‌المهدی تهیه‌کننده این مجموعه است.



قاسمی هشدار پرکاری گرفته است

* امیر غفارمنش بازیگر مجموعه "آرزوهای شیرین" معتقد است صحنه‌‌ای عاطفی در تلویزیون ایران گم شده است: ما هنوز مشکل آموزش عاطفی داریم. چارچوب صدا و سیما طوری طراحی شده که نمی‌توانیم بعضی صحنه‌ها را به تصویر بکشیم و هنوز یک دیالوگ که نشان بدهد کسی دیگری را دوست دارد، نداریم. باید نشان دادن احساسات را از طریق کلام بیشتر کنیم.

* شنیده‌ها از برنامه‌های زنده رادیو و تلویزیون حاکی از آن است که کمیت اینگونه برنامه‌ها کاهش خواهد یافت. پخش برنامه‌های انتقادی و اغلب پرحاشیه از یک شبکه رادیویی در ماههای اخیر به این حاشیه دامن زده و طبق دستور مسئولان رسانه ملی برخی برنامه‌های زنده به زودی تولیدی روی آنتن می‌روند. برنامه طنز "جمعه ایرانی" نیز از مدت‌ها قبل ضبط شده پخش می‌شود.

* علی رفیعی هم به جمع فیلمسازانی پیوست که آغاز پروژه جدیدشان طلسم شده است. پروژه "راز" که دی‌ماه 85 به تهیه‌کنندگی محمدرضا تختکشیان پروانه ساخت گرفته و قرار بود رضا کیانیان در آن بازی کند، با توجه به پیش‌تولید سه هفته‌ای در فروردین بالاخره منتقی شد. رفیعی که تازه به ایران بازگشته مهرماه نمایش "شکار روباه" را در تالار وحدت به صحنه می‌برد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:15  توسط مریم و نازی | 

 

 

 
   

فيلم زن‌ها فرشته‌اند مثل هفته قبل‌ترش توانست بيشترين تماشاچي سينما را از آن خود كند. اين فيلم كه در 23 سينما به نمايش خود ادامه مي‌دهد در 25 روز اكران حدود 320 ميليون تومان فروخته است...


 فيلم همخانه ساخته مهرداد فريد فقط تا هفته آينده فرصت دارد تا گفته فيلمبردار خود را كه قبل از اكران اين فيلم به خبرنگاران گفته بود همخانه در فروش ركورددار مي‌شود، ثابت كند، چون هفته آينده فيلم حس پنهان به كارگرداني مصطفي رزاق كريمي جاي اين فيلم را در سينماها مي‌گيرد.

ازهفته گذشته تاكنون در فروش فيلم همخانه اتفاق خاصي رخ نداده است و اين فيلم نتوانسته در فروش 50 ميليون توماني خود تغييري بدهد.در هفته گذشته فيلم زن‌ها فرشته‌اند مثل هفته قبل‌ترش توانست بيشترين تماشاچي سينما را از آن خود كند. اين فيلم كه در 23 سينما به نمايش خود ادامه مي‌دهد در 25 روز اكران حدود 320 ميليون تومان فروخته است.

شهرام شاه حسيني درباره فروش فيلمش گفته است:مدعي ساخت فيلم براي تاريخ سينما نيستم اما افتخار مي‌كنم فيلمي ساخته ام كه 90 دقيقه مخاطب را سرگرم مي‌كند و نمي‌گذارد او در زمان تماشاي فيلم چرت بزند.

فيلم انعكاس ساخته رضا كريمي از پنجشنبه هفته گذشته در 13 سينما اكران شد. اين فيلم در 5 روز اول اكران حدود 15 ميليون تومان فروخته است، اين درحالي است كه بازيگراني چون مهناز افشار و كامبيز ديرباز در اين فيلم بازي مي‌كنند. البته كريمي در گفتگويي گفته است كه انعكاس را با احترام به مخاطب ساخته است و از همان اول نمي‌خواسته مخاطب را با هر ترفندي كه شده است به سينماها بكشاند. كريمي از مخاطبان اين فيلم خواسته است انعكاس را با ديگر فيلم‌هاي تجاري روي پرده مقايسه نكنند.

بسياري از منتقداني كه فيلم تيغ زن را ديده‌اند، آن را برگشت داوودنژاد به ساخت فيلم‌هاي سطحي مي‌دانند اما مردم گويا از اين فيلم خوششان آمده است چون تيغ زن در 6 روز اول اكران حدود 50 ميليون تومان فروخته است. اين درحالي است كه اين فيلم از تبليغات ميداني و شهري استفاده نكرده است.

فيلم قرنطينه در 13 سينما به نمايش خود ادامه مي‌دهد. اين فيلم كه 30 روز است در سينماها اكران شده است تاكنون حدود 148 ميليون تومان فروخته است. فيلم‌هاي به همين سادگي و دايره زنگي هرچند دور اول اكران خود را به پايان رسانده‌اند، اما در چند سينماي تهران هنوز روي پرده هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط مریم و نازی | 

عکس‌های تست گریم بازیگران «بی پولی»

عکس‌های تست گریم بازیگران «بی پولی»

 



   سیامک انصاری   امیر جعفری


بهرام رادان   حبیب رضایی

 

عکس‌های جدیدی از فیلم «کنعان»

عکس‌های جدیدی از فیلم «کنعان»



افسانه بایگان و محمد رضا فروتن   ترانه علیدوستی   محمد رضا فروتن و بهرام رادان


محمد رضا فروتن   افسانه بایگان   ترانه علیدوستی


افسانه بایگان   بهرام رادان و افسانه بایگان   محمد رضا فروتن


ترانه علیدوستی   ترانه علیدوستی و محمدرضا فروتن  ترانه علیدوستی

 

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:41  توسط مریم و نازی | 
اکران تازه خوب می‌فروشد
رشد فروش "زن‌ها فرشته‌اند"، "همخانه" و "قرنطینه" و افت فروش نسبی باقی فیلم‌ها از مهمترین نکات فروش فیلم‌های اکران تهران در هفته اول خردادماه 87 است.

به گزارش خبرنگار مهر، "زن‌ها فرشته‌اند" دومین فیلم سینمایی شهرام شاه‌حسینی پس از "کلاغ‌‌پر" است که فیلمسازی را با دستیاری کارگردانان حرفه‌ای چون مرحوم ملاقلی‌پور، بهمن قبادی، سیامک شایقی، ابراهیم وحیدزاده و ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد و "به طعم خاک" او از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم کوتاه جایزه گرفت.

در خلاصه داستان "زن‌ها فرشته‌اند" آمده: اگر سفرتون لغو شد و بیش از حد دلتنگ همسرتون شدید خوشحال نشین، چون دیوار موش داره! مهتاب کرامتی، نیکی کریمی، امین حیایی، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی، مریم سلطانی، محمدرضا شریفی‌نیا، احمد پورمخبر، فرامرز روشنایی و مرتضی کاظمی بازیگران این فیلم هستند.



همخانه

"زن‌ها فرشته‌اند" از چهارشنبه اول خرداد در گروه سینمایی آفریقا اکران شده و پس از 10 روز نمایش در 22 سینما 400/157/132 تومان فروش کرده است. بیشترین فروش فیلم جمعه دهم خرداد 400/540/27 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/500/6 تومان رشد فروش روزانه داشته است.

"همخانه" دومین فیلم سینمایی مهرداد فرید پس از "آرامش در میان مردگان" است که سال گذشته به اکران عمومی درآمد. فیلم داستان مهسا؛ دانشجوی ترم آخر شهرستانی است که به خاطر نمره نیاوردن در یک درس ناچار است یک ترم دیگر در تهران بماند و به فکر جایی دیگر برای اقامت باشد.

بیتا سحرخیز، علیرضا اشکان، اکبر عبدی، مجید مشیری، مریم بوبانی، ارژنگ امیرفضلی و عسل بدیعی بازیگران، بایرام فضلی مدیر فیلمبرداری، محسن نامجو آهنگساز، بابک اخوان صدابردار، م.فرید فیلمنامه نویس و مسعود جعفری جوزانی تهیه‌کننده فیلم هستند. این فیلم در بخش مهمان بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.

فیلم "همخانه" از چهارشنبه 25 اردیبهشت در گروه سینمایی آزادی اکران شده و پس از 16 روز نمایش در 10 سینما 300/324/29 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه دهم خرداد 000/354/3 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/800 تومان رشد فروش روزانه داشته است.

"قرنطینه" نخستین فیلم منوچهر هادی بر اساس فیلمنامه‌ای از سعید دولتخانی ساخته شده است. داستان فیلم درباره دختر و پسری جوان است که دل در گرو یکدیگر دارند، اما برای ازدواج با مشکلات بسیار رو به رو هستند. حمید گودرزی، رضا عطاران، افسانه بایگان، رضا رویگری، خاطره حاتمی و نیوشا ضیغمی در این فیلم بازی کرده‌اند.

"قرنطینه" در بخش مهمان بیست و ششمین جشنواره فجر به نمایش درآمد. این فیلم از چهارشنبه 25 اردیبهشت در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از 16 روز نمایش در 17 سینما 700/948/85 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه دهم خرداد 700/910/10 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/000/3 تومان رشد فروش روزانه داشته است.

"تلافی" به کارگردانی سعید اسدی با فیلمنامه عباس شیرمحمدی سال 86 ساخته شده که روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی می‌برند و در پی تلافی برمی‌آیند. حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینی‌خواه، کیانوش گرامی، محمد شیری و احمد پورمخبر بازیگران فیلم هستند.

"تلافی" از روز چهارشنبه یازدهم اردیبهشت در گروه سینمایی استقلال اکران شده و پس از 30 روز در 12 سینما 700/940/166 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه دهم خرداد 800/560/4 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/200 تومان افت فروش روزانه داشته است.

"روزی که حسنی مرد شد" به کارگردانی کیانوش و کورش دالوند از معدود فیلم‌های کودک و نوجوان است که از چهارشنبه یازدهم اردیبهشت اکران شده و پس از 29 روز نمایش در یک سینما 800/084/4 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه دهم خرداد 000/59 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/65 تومان افت فروش روزانه داشته است.

"دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بخت‌آور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت می‌کند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کرده‌اند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند...

در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفی‌نیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوش‌خلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیت‌ساز به ایفای نقش می‌پردازند.

از دیگر عوامل فیلم می‌توان به اصغر فرهادی فیلمنامه‌نویس، بهمن اردلان صدابردار و مجتبی متولی مدیر تولید اشاره کرد. این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 72 روز در 15 سینما 600/298/090/1 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه دهم خرداد 000/788/9 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/200/1 تومان افت داشته است.

"زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریم‌زاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده می‌شود. آدم‌هایی از گذشته فراموش‌شده هر کدام پا به ماجرا می‌گذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود می‌آورند.

محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند. "زن دوم" از 29 اسفند اکران شده و پس از 72 روز نمایش در شش سینما 500/737/393 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم پنجشنبه نهم خرداد 000/532/2 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/360 تومان افت فروش روزانه داشته است.

"به همین سادگی" پنجمین ساخته سیدرضا میرکریمی است و هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور و نسترن همدمعلی در آن بازی کرده‌اند. فیلم پس از 72 روز نمایش 800/401/185 تومان فروخته و بیشترین فروش روزانه آن دهم خرداد 000/866/1 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/190 تومان افت داشته است.

فیلم خارجی "1408" ساخته میکائیل هافستروم است که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. فیلمنامه را مت گرینبرگ، اسکات الکساندر و لری کاراشوسکی نوشته‌اند و جان کیوساک در فیلم نقش نویسنده‌ای شکاک را دارد که درباره یکی از اتاق‌های هتلی در نیویورک که در آن چند مورد خودکشی اتفاق افتاده، تحقیق می‌کند.

تریلر ترسناک "1408" که ژوئن 2007 به نمایش درآمد با نقدهای مثبت مواجه شد و برخلاف پیش‌بینی‌ها در گیشه موفق بود. این فیلم 25 میلیون دلاری در آمریکا 72 و در سطح بین‌المللی 55 میلیون دلار فروخت. ساموئل ال. جکسن و مری مکورمک  یگر بازیگران این فیلم 106 دقیقه‌ای هستند که پس از 74 روز نمایش در یک سینما 500/220/21 تومان فروخته است.

فیلم خارجی "مرد حصیری" ساخته نیل لابوت تولید مشترک سال 2006 آلمان و آمریکا و درباره کلانتری است که در مورد ناپدید شدن دختری جوان در یک جزیره کوچک تحقیق می‌کند. فیلمنامه را آنتونی شافه نوشته و پل ساروسی مدیر فیلمبرداری، جوئل پلاچ تدوینگر، آنجلو بادالامنتی آهنگساز و نیکلاس کیج، الن برستین، کیت بیهان و لیلی سوبیسکی بازیگران  آن هستند.

لابوت 46 ساله دو فیلم "پرستار بتی" و "شکل چیزها" را در کارنامه دارد. فیلم "مرد حصیری" در بخش مسابقه سینمای معناگرا بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم از یکشنبه اول اردیبهشت اکران شده و پس از 39 روز نمایش در یک سینما 000/394/4 تومان فروش داشته است. 



پوستر فیلم "مرد حصیری"

مستند سینمایی "سیکو" پنجمین فیلم مایکل مور پس از فیلم‌های تحسین‌شده "بولینگ برای کلمباین" و "فارنهایت 911" است. فیلمساز جنجالی در این فیلم به موضوع بهداشت و درمان در آمریکا می‌پردازد و سیستم حاکم در این کشور را زیر سئوال می‌برد. شرکت فیلمیران پخش این مستند را بر عهده دارد.

"سیکو" که نخستین‌بار در جشنواره فیلم کن نمایش داده شد، محصول سال 2007 آمریکا و مدت زمان آن 125 دقیقه است. فیلم اخیرا جوایزی مانند بهترین فیلم مستند به انتخاب انجمن منتقدان رسانه‌ای، دومین مستند برگزیده سال از نگاه جامعه ملی منتقدان و بهترین مستند سال به انتخاب انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس را برد.

"سیکو" که در فهرست اولیه 15 مستند برگزیده برای حضور در بخش اسکار بهترین مستند سال قرار داشت، در بخش نمایش‌های ویژه مستند بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر نیز به نمایش درآمد. این فیلم از چهارشنبه 25 اردیبهشت اکران شده و پس از 16 روز نمایش در یک سینما 000/570/1 تومان فروخته است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:36  توسط مریم و نازی | 
سيدني پولاك درگذشت...
 
 

سيدني پولاك كارگردان مشهور سينماي آمريكا در سن ۷۳ سالگي بر اثر ابتلا به بيماري سرطان درگذشت.

پزشكان از ۱۰ ماه پيش ابتلاي پولاك به بيماري سرطان را تشخيص داده بودند.

پولاك در سال ۱۹۸۶ به دليل كارگرداني فيلم "خاطرات آفريقا" برنده جايزه اسكار شده بود.خاطرات آفريقا همچنين برنده جايزه اسكار براي بهترين فيلم شد.

اين فيلم در مجموع برنده ۷ جايزه اسكار شد. پولاك به هنگام دريافت اين جايزه اسكار درباره مريل استريپ كه نامزد بهترين بازگر زن شده بود، اما نتوانست جايزه اسكار را از آن خود كند، گفت:من نمي‌توانستم اين فيلم را بدون مريل استريپ بسازم، او همواره از نظر شخصي و حرفه‌اي فردي حيرت انگيز است.

سيدني پولاك كه خود نيز به ندرت در فيلم‌هايش ظاهر مي‌شد طي سال‌هاي ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ با بهترين بازيگران سينماي هاليوود به كار پرداخت.

جورج كلوني درباره وي مي‌گويد: سيدني پولاك دنيا، سينما و حتي شام خوردن را مقداري بهتر كرد. جاي او به شدت خالي خواهد بود. پاييز سال گذشته سيدني پولاك نقش مقابل جورج كلوني را در فيلم "مايكل كلايتون" بازي كرده بود. فيلم مايكل كلايتون نامزد ۷ جايزه اسكار از جمله براي بهترين فيلم برداري و بهترين بازيگري شده بود.

پولاك در سال‌هاي فيلم سازي خود با بازيگران مطرحي نظير برت لنكستر، جين فوندا، رابرت ميچم، ال پاچينو، تام كروز، هريسون فورد و نيكول كيدمن به كار پرداخته است.

بسياري از فيلم‌هاي وي از جمله فيلم جنجال بر انگيز "توتسي" و فيلم "آن‌ها به اسب‌ها تيراندازي مي‌كنند"، نامزد چندين جايزه اسكار شده بودند.

طي سال‌هاي اخير پولاك به بازيگري توجه زيادي نشان داد و شخصا به عنوان بازيگر در فيلم شوهران و زنان وودي الن، "بازيكن" رابرت التمن و تعدادي از فيلم‌هاي ديگر كارگردانان مشهور حضور يافت.

او در سال‌هاي آخر حيات خود نيز در مقام يك تهيه كننده فيلم‌هاي، مستقل با آنتوني مينگلا كارگردان بريتانيايي به همكاري پرداخت.

كوهستان سرد با بازيگري نيكول كيدمن از جمله فيلم‌هايي بود كه پولاك و مينگلا در تهيه كنندگي و ساخت آن با يكديگر همكاري داشتند.

سيدني پولاك در ۱ ژوئيه ۱۹۳۴ در لافايت واقع در ايالت اينديانا متولد شد. او متاهل بود و سه فرزند داشت كه يكي از آن‌ها در سال ۱۹۹۳ در يك سانحه هوايي درگذشت.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:2  توسط مریم و نازی | 

اکران «سوپراستار» تهمینه میلانی در تابستان

 

اکران «سوپراستار» تهمینه میلانی در تابستان

شهاب حسینی در سوپراستار

 

 

فیلم سینمایی «سوپراستار!» تازه‌ترین ساخته «تهمینه میلانی»، تابستان به روی پرده سینماها می‌رود. 

«تهمینه میلانی» در گفت‌وگویی اظهار داشت: «تلاش سازندگان «سوپر استار!» این است كه تابستان فیلم را به اكران عمومی بگذاریم».

به گفته این كارگردان سینما، «سوپراستار!» همچنان در مرحله تدوین قرار دارد و مستانه مهاجر تا یک ماه آینده كار تدوین این فیلم را به پایان می‌رساند.

همچنین ناصر چشم آذر به زودی ساخت موسیقی این فیلم را از سر می‌گیرد.

میلانی همچنین درباره ساخت سریال «یاران كلوپ مثبت» گفت: «فیلمنامه این سریال آماده‌است و منتظر پاسخ سیما فیلم برای شروع پیش تولید هستم، كه با مشخص شدن آن بزودی وارد مرحله پیش تولید می‌شویم».

براین اساس، سریال «یاران كلوپ مثبت» درباره HIV مثبت (ایدز) است كه در ۱۳ قسمت مستقل ساخته می‌شود كه هر قسمت دارای داستان مستقلی است و به مسائلی چون پیشگیری، آگاهی و معالجه بیماری ایدز می‌پردازد.

در فیلم سینمایی «سوپر استار!»، نیز نسرین مقانلو، لیلا زارع، فریبا كوثری، افسانه بایگان، شهاب حسینی، رضا رشیدپور و بازیگر نوجوان فتانه ملک محمدی ایفای نقش می‌كنند.

این فیلم كه اقتباسی

از داستان «آگوستوس» نوشته هرمان هسه است، درباره زندگی بازیگر مشهوری است كه دچار غرور شده اما ورود دختری نوجوان به زندگی‌اش او را متحول می‌كند.
گزارش تصویری: فیلم سوپر  استار

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 15:2  توسط مریم و نازی | 

 

 

 

 

 

برنامه روز پنجم سينماي ايران در بازار فيلم اعلام شد

9 فيلم ايراني در چهار روز اول بازار كن، به‌نمايش گذاشته شد

 

در چهار روز اول برگزاري بازار كن 9 فيلم ايراني در اين بازار براي دست اندركاران حرفه‌اي حوزه پخش و بازاريابي فيلم و نمايندگان جشنواره‌هاي معتبر جهاني به‌نمايش گذاشته شد.
به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، نمايش فيلم‌ها در بازار كن با فيلم «تولدي ديگر» ساخته عباس رافعي آغاز و با فيلم «آن مرد آمد» ساخته حميد بهمني ادامه يافت.
بنا بر اين گزارش، همچنين تبليغات فيلم هاي ايراني در نشريه اسكرين به صورت روزانه در جشنواره كن منتشر مي‌شود از روز گذشته آغاز شد.
در روز دوم بازار نيز فيلم‌هاي «چراغي در مه» ساخته پناه‌برخدا رضايي و «ستايش» ساخته محمدرضا رحماني در سالن‌هاي نمايش فيلم بازار كن به روي پرده رفت.
در روز سوم نيز فيلم‌هاي «نشاني» ساخته فريدون حسن‌پور و «سبيل مردونه» ساخته جواد اردكاني به نمايش درآمد.
فيلم‌هاي «جعبه موسيقي» ساخته فرزاد موتمن، «باد در علفزار مي‌پيچد» ساخته خسرو معصومي و «به‌همين سادگي» ساخته رضا ميركريمي به روي پرده رفت.

* در پنجمين روز برگزاري بازار كن، استشهادي براي خدا، فرزند خاك و كتوني سفيد روي پرده مي‌رود
در پنجمين روز برگزاري بازار كن (دوشنبه سي‌ام ارديبهشت ماه سال جاري) سه فيلم ايراني در سينماهاي بازار به روي پرده مي رود.
به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، در اين روز فيلم‌هاي «استشهادي براي خدا» ساخته عليرضا اميني، «فرزند خاك» ساخته محمدعلي باشه‌آهنگر و «كتوني سفيد» ساخته محمد ابراهيم معيري به روي پرده مي‌رود.
نمايش فيلم‌ها در بازار كن از روز 25 ارديبهشت ماه آغاز و تاكنون 9 فيلم در سينماهاي بازار كن به روي پرده رفته است.
چتر سينماي ايران با فعاليت 8 موسسه و با مديريت بنياد سينمايي فارابي در بازار جشنواره كن فعاليت مي كند بازار فيلم كن تا 5 خرداد ماه ادامه دارد


 

درام ضدمافیایی در کن اکران شد

استقبال منتقدان از «ایندیانا جونز 4»

 

هریسن فورد در صحنه‌ای از فیلم «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین»

هریسن فورد در صحنه‌ای از فیلم «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین»

چهارمین قسمت مجموعه ماجراجویانه "ایندیانا جونز" 18 سال پس از فیلم نمایش قبلی روز یکشنبه اولین بار در دنیا در بخش خارج از مسابقه شصت و یکمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و با استقبال منتقدان رو به رو شد.
خبرگزاری فرانسه اعلام کرد همانطور که از قبل انتظار می‌رفت پنجمین روز جشنواره فیلم کن تا حد زیادی تحت‌الشعاع اولین نمایش "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین" بود و حضور استیون اسپیلبرگ کارگردان، جرج لوکاس تهیه‌کننده و ستاره‌های فیلم شامل هریسن فورد و کیت بلانشت توجه رسانه‌ها و علاقمندان را کاملا به خود جلب کرده بود.
بسیاری از طرفداران در حالی که کلاه مخصوص ایندیانا جونز را به سر داشتند، در اطراف فرش قرمز جمع شده بودند. داستان جدیدترین "ایندیانا جونز" در سال‌های 1950 و در دوران جنگ سرد روی می‌دهد و این بار ایندیانا جونز برای پیدا کردن یک جمجمه اسرارآمیز و خنثی کردن نقشه ماموران شوروی به پرو می‌رود.
سازندگان فیلم تا پیش از اولین نمایش آن کمترین اطلاعات را درباره داستان در اختیار رسانه‌ها قرار دارند تا شاهد واکنش‌های اولیه به فیلمی باشند که به جرات می‌توان گفت تماشاگران بیش از هر فیلم دیگر امسال منتظر دیدن آن هستند. "زیرکانه، شیک، آشنا" عنوان یکی از نخستین نقدها بر چهارمین "ایندیانا جونز" بود که در نسخه آنلاین مجله تایم منتشر شد.
لس آنجس تایمز هم نوشت: "قلمرو جمجمه بلورین" نشان داد ترس‌های اولیه درباره پیر شدن احتمالی کل مجموعه "ایندیانا جونز" بی‌مورد بوده است. در مطلب تایمز آمده: چهارمین "ایندیانا جونز" یکی از نمونه‌های خوب از کار درآمد و همه کسانی که درگیر آن بودند می‌توانند نفسی راحت بکشند.
با این حال دیوید گریتن، نویسنده تلگراف چاپ لندن دیدگاهی کمتر مشتاقانه به "قلمرو جمجمه بلورین" دارد. او نوشت: نه اینکه بگوییم با فیلمی بد سر و کار داریم، اما "ایندیانا جونز 4" به شکلی غیرقابل‌انکار پرسر و صدا و متزلزل است.
"ایندیانا جونز" سال 1981 با فیلم سینمایی "مهاجمان صندوقچه گمشده" آغاز شد و دومین قسمت آن در 1984 با عنوان "ایندیانا جونز و معبد مرگ" به نمایش درآمد. سومین قسمت مجموعه هم "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" بود. سه فیلم اول "ایندیانا جونز" بیش از 18/1 میلیارد دلار فروختند. شیا لابوف، ری وینستن، جان هرت و جیم برودبنت بازیگران فیلم جدید هستند.
فورد در نشست مطبوعاتی فیلم با تاکید بر اینکه صحنه‌های اکشن را بدون استفاده از بدلکار انجام داده، گفت: همه چیز باید به شکلی احساسی انجام می‌شد. ما صحنه‌های بدلکاری را به شیوه‌های قدیمی انجام دادیم و برای همین نتیجه کار ابعادی انسانی پیدا کرده است.
اسپیبلرگ نیز از فورد به عنوان "سلاح مخفی" خود یاد کرد و گفت ایده ساخت یک "ایندیانا جونز" دیگر را خود فورد در 1994 مطرح کرد. آن سال اسپیلرگ برای "فهرست شیندلر" برنده اسکار بهترین کارگردان شد و جایزه خود را از دست فورد گرفت. فیلمساز 61 ساله افزود: فورد دغدغه همه چیز را داشت. نگران داستان و شخصیت‌ها بود و کل روند کار را زیر نظر داشت.
داستان فیلم چهارم از 1957 آغاز می شود. ایندیانا جونز که استاد دانشگاه است، پی می‌برد به همکاری با کمونیست‌ها متهم شده و به زودی کار خود را از دست خواهد دارد. او در حال خروج از شهر با مات، جوانی موتورسوار و شبیه جیمز دین آشنا می‌شود که از ایندیانا جونز می‌خواهد در ماموریتی برای پیدا کردن "جمجمه بلورین" آکاتور و نجات مادرش با او همراه شود.
روز یکشنبه درام مافیایی "گومورا" به کارگردانی ماتیو گارونه نیز در بخش مسابقه کن نمایش داده شد. این فیلم بر مبنای رمان پرفروش روبرتو ساویانو ساخته شده و در آن مافیای "کامورا" در ناپل مورد توجه قرار گرفته است. کتاب ساویانو از زمان انتشار در سال 2006 تاکنون بیش از یک میلیون نسخه فروش داشته است.
او در کتاب خود با پرده برداشتن از دخالت گروه مافیایی کامورا در امور ساختمان‌سازی، خرید و فروش اسلحه و مواد مخدر و بسیاری از دیگر فعالیت‌های غیرقانونی آن، تصویری هولناک از یک سندیکای جنایتکار ترسیم کرده که هیچ چیز جلودار آن نیست.
افشاگری‌های ساویانو که 28 سال پیش در یکی از محله‌های فقیرنشین ناپل به دنیا آمد، خشم تعدادی از رهبران مافیا را برانگیخته و زندگی او هر لحظه در تهدید است. خود نویسنده گفت: همیشه یک پلیس مرا همراهی می‌کند. دیگر زندگی عادی ندارم. آنچه مافیا نمی‌تواند ببخشد خود کتاب نیست، بلکه موفقیت آن است.
اکنون گارونه فیلمساز 39 ساله ایتالیایی با فیلمی بر مبنای کتاب موفق ساویانو به کن آمده است. او در فیلم زندگی پنج شخصیت را که مسیرشان با کامورا یکی می‌شود مورد توجه قرار داده است. گارونه فیلم خود را با حضور بازیگران غیرحرفه‌ای به طور مخفیانه در ناپل ساخت و تونی سرویلو تنها بازیگر حرفه‌ای فیلم است.
او از "گومورا" به عنوان "فیلمی فاجعه‌گویانه و نومیدانه" یاد کرد و گفت: تصور نکنید در این فیلم نیز شاهد قضیه قدیمی تقابل خیر و شر هستید. برای اینکه در دنیای واقعی قضایا پیچیده‌تر از این حرف‌ها و مرزها کمتر آشکار است.
"گومورا" دومین حضور گارونه در جشنواره فیلم کن است. او سال 2002 با فیلم "مومیاگر" در بخش دو هفته کارگردانان شرکت کرد. "سربیس" یا "سرویس" به کارگردانی بریلانته مندوزا فیلمساز پرکار اما نه‌چندان شناخته شده فیلیپینی دیگر فیلم بخش مسابقه روز پنجم جشنواره کن بود.
داستان فیلم درباره خانواده‌ای است که در یک سالن سینمای مخصوص فیلم‌های غیراخلاقی زندگی می‌کنند. "سرویس" اولین فیلم سینمای فیلیپین پس از فیلم 1984 "کشور من" است که شانس دریافت جایزه نخل طلا جشنواره کن را دارد.
مندوزا که در دوره قبلی کن فیلم "فرزندخوانده" را در بخش دوهفته کارگردانان داشت، تایید کرد فیلم جدید او نگاهی تلخ به زندگی در فیلیپین دارد و احتمال موفقیت تجاری آن در کشورش کم است. او گفت: مردم یه سینما می‌روند تا سرگرم شوند. آنها نمی‌خواهند مرگ را ببیند و با واقعیت رو به رو شوند. آنها نمی‌خواهند چیزهایی را ببینند که هر روز شاهد آن هستند.
روز دوشنبه در ششمین روز جشنواره کن فیلم "سکوت لورنا" ساخته ژان ـ پی‌یر و لوک داردن در بخش مسابقه به نمایش درمی‌آید. این دو برادر فیلمساز بلژیکی تاکنون دو بار برنده جایزه نخل طلا جشنواره کن شده‌اند.
فیلم آمریکایی "دو عاشق" ساخته جیمز گری که در دقایق آخر به جمع رقبای نخل طلا اضافه شد، دیگر فیلمی است که امروز در بخش مسابقه پخش می‌شود. یواکین فینیکس در این فیلم نقش یک عکاس نیویورکی را دارد که بین گوئینت پالترو و وینسا شاو گیر افتاده است

 

به نقل از سايت رسمي جشنواره كن

اهداي نخل طلا به «مانوئل دي اوليويرا»‌ 100 ساله

 

امروز در حاشيه شصت و يكمين جشنواره فيلم كن از «مانوئل دي اوليويرا»، كارگردان 100 ساله پرتغال قدرداني خواهد شد.
به گزارش سايت رسمي جشنواره كن، امروز همزمان با صدمين سال تولد «مانوئل دي اوليويرا»، كارگردان مشهور پرتغال، از وي به عنوان عضو موثري از سينماي قرن، در جشنواره فيلم كن تقدير خواهد شد.
به گزارش سايت كن، امروز در سالن بزرگ لومير در كن، با حضور كارگردانان بزرگي چون «كلينت ايستوود»، مراسم تجليل از «مانوئل دي اوليويرا»، برگزار مي‌شود، در ابتدا اين مراسم فيلمي مستند تحت عنوان «يك روز در زندگي مانوئل دي اوليويرا»، ساخته «ژيل ژاكوب» به نمايش درخواهد آمد و پس از آن نيز جايزه نخل طلاي يك عمر دستاورد حرفه‌اي به «اوليويرا» اعطاء خواهد شد.
اين مراسم با نمايش فيلم «كار در رودخانه دوور» يكي از فيلم‌هاي مشهور «اوليويرا» به پايان خواهد رسيد.
بنا براين گزارش، اين كارگردان 100 ساله پرتغالي، در اين مراسم همره با همسر و نوه خود حضور خواهد يافت.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:37  توسط مریم و نازی | 

گفت و گوی بهرام رادان با همایون ارشادی



 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
راضی‌ام؛ هم از «بادبادک‌باز» مارک فوستر، هم از سریال‌های تلویزیونی که بازی کرده‌ام

یک کتابفروشی کوچک نزدیک خانه من است، هر از چندگاهی که گذرم به آنجا می‌افتد، در صورت خلوت بودن آن مدتی، کتابها را بالا و پائین می کنم، پشت جلد را می خوانم و با فروشندگان صحبت می کنم. در مواقع شلوغی اما ترجیح می‌دهم تا انتخاب کتاب‌های خوب را به‌عهده فروشنده بگذارم. یکی از انتخابهای فروشنده رمان بادبادک باز بود بعید می‌دانستم که کتاب خوبی باشد، نه نویسنده اثر را می‌شناختم نه روی جلدش را دوست داشتم و از همه‌ی اینها گذشته اساساً مصائب مردم درد و رنج کشیده‌ی افغانستان به دلایلی برایم جذاب نبود. بگذریم، بادبادک باز با من به خانه‌ام آمد و در کتابخانه ام جا گرفت و قریب به سه ماه از جایش تکان نخورد. نیمه شبی که بی‌خوابی بی دلیلی به سرم زده بود، بازش کردم ... سه روز بعد، یکی از محبوبترین کتاب‌های عمرم بود.
حس دافعه‌ای که در مورد اقتباس از رمان‌های پرفروش و محبوب پس از راز داوینچی کاملاً ناموفق ران هاوارد در من ایجاد شده بود باعث شد تا از همان ابتدا نسبت به خریداری امتیاز برگردان سینمایی بادبادک باز توسط پارامونت موضع بگیرم. آن‌هم توسط مارک فوستر جوان! و ناگهان همایون ارشادی، دوست عزیزی که خیلی بیشتر از دفعاتی که یکدیگر را دیده‌ایم, نزدیکیم. قرار است مهمترین نقش بادبادک باز را بازی کند،او اولین فرستاده‌ی سینمای ایران (بعد از انقلاب) به کارخانه رویا پردازی غرب است.از آن جا که مطمئن هستم همایون آخرین آن هم نخواهد بود و از آنجا که بازی مقتدرانه وی در این فیلم زیبا (که برخلاف روند قبلی اثر بواقع زیبا بود) را ستایش می‌کنم، با او گپ زدم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:15  توسط مریم و نازی | 
آخرین گزارش و اخبار درباره فیلم تازه اصغر فرهادی


«در باره الي..» در شمال كليد خورد

 

 

اصغر فرهادي پس از فيلم تحسين شده و پر فروش « چهار شنبه سوري» بيشتر وقت خود را صرف نگارش فيلمنامه كرد كه ما حصل آن فيلمنامه هاي «كنعان»، «دايره زنگي» بود كه به ترتيب توسط ماني حقيقي و پرسيا بخت آور به تصوير در آمدند.او در اين ميان براي مسعود كيميايي هم سيناپس فيلم نوشت « محاكمه در خيابان» را هم نوشت و در عين حال سرگرم تكميل و نگارش فيلمنامه چهارمين اثر سينمايي اش با نام «درباره الي...» نيز بود. فيلمي كه او اين روزها در شمال كشور مشغول فيلمبرداري آن است.او در اين فيلم براي سومين بار با ترانه عليدوستي و ماني حقيقي همكاري مي كند. ترانه كه به مانند دوكار قبلي بازيگر فيلم است ؛ اما ماني حقيقي كه دو همكاري قبلي اش با فرهادي به عنوان فيلمنامه نويس بود در اين پروژه در مقام بازيگر در فيلم اين كارگردان حاضر شده است.در فيلم« درباره الي...» علاوه برحقيقي يك فيلمنامه نويس ديگر هم بازي دارد و او پيمان معادي است كه نگارش فيلمنامه هايي چون «آواز قو»، «عطش»،«كافه ستاره»و... را در كارنامه خود دارد. گلشيفته فراهاني،ترانه علیدوستی  شهاب حسيني، مريلا زارعي، رعنا آزادي ور، احمد مهرانفر و صابرابر بازيگراني هستند كه همراه با فرزين صابربهلولي، متين فتورچي،آينار آناهيد و فاطمه شور مج بازيگران خردسال در اين فيلم به ايفاي نقش مي پردازند. فرهادي در چهارمين اثر سينمايي خود به روايت زندگي چند خانواده پرداخته كه براي گذراندن تعطيلاتي سه روزه به شمال كشور سفر كرده اند. فرهادي علاوه برنگارش و كارگرداني تهيه كنندگي كار هم برعهده دارد و موسسه فرهنگي و هنري سيماي مهر به همراه سيد محمود رضوي به عنوان سرمايه گذار در امر تهيه او را همراهي مي كنند. مدير فيلمبرداري:حسين جعفريان،مدير صدابرداري:حسن زاهدي، طراح گريم:مهردادميركياني، مدير توليد:محمد صادق آذين، دستيار اول كارگردان و برنامه ريز:حميد رضا قرباني، دستيار دوم:احسان بيگلري، منشي صحنه: مريم نراقي، عكاس: سياوش نقشبندي ديگر عوامل توليد اين اثر هستند

اولین عکس‌های «درباره الی»

گلشیفته فراهانی و اصغر فرهادی پشت صحنه فیلم درباره الی   گلشیفته فراهانی و ترانه علیدوستی در فیلم درباره الی 

  ترانه علیدوستی در فیلم درباره الیگلشیفته فراهانی در فیلم درباره الی 

  صابر ابر در فیلم درباره الی   اصغر فرهادی در پشت صحنه  فیلم درباره الی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط مریم و نازی | 

 

دومين شب كارگردانان سينماي ايران؛

حاتمي‌كيا، كيميايي، تقوايي، شهبازي و شباويز در «شب كارگردانان» تنديس گرفتند

 در دومين شب كارگردانان سينماي ايران، 4 كارگردان سينماي ايران (ابراهيم حاتمي‌كيا، مسعود كيميايي، ناصر تقوايي و پرويز شهبازي) و يك تهيه‌كننده قديمي (عباس شباويز) تنديس «كانون كارگردانان» و جوايز نقدي شب كارگردانان را به‌دست آوردند.

دومين شب كارگردانان، ديشب طي مراسمي در تالار مهرباني مجموعه ورزشي انقلاب برپا شد.
بنا بر اين گزارش، در شروع برنامه محمدرضا شهيدي‌فر كه اجراي اين برنامه را بر عهده داشت، از عليرضا رئيسيان رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران خواست تا با سخنراني خود، مراسم را آغاز كند.

*رئيسيان:كارگردان مهمترين عنصر سينماي بعد از انقلاب بوده است

رئيسيان پس از حضور در صحنه گفت: ما از مسئولين سينمايي دعوت كرديم اما گويا گرفتاري‌هاي اين مسئولان مهم‌تر از مجالس ما است.
وي در ادامه با اشاره به مستقل بودن موضع «كانون كارگردانان» نسبت به جريان‌هاي سياسي- اجتماعي كشور، گفت: كانون كارگردانان سينماي ايران به عنوان يك جريان صنفي، سعي كرده مستقل عمل كند. اين مستقل بودن با زحمات و مشكلات زيادي را بر گردن ما مي‌گذارد.
كانون كارگردانان نه حزب است نه گرايش نه جمعي با اهداف سياسي. ما يك صنفيم و چون صنف ما حالت فرهنگي دارد، مسئوليت مضاعفي در مورد مسائل فرهنگي بر دوش ما است.
وي در ادامه افزود: در تعريف‌هايي كه در مورد چيستي فرهنگ وجود دارد، فرهنگ را به هستي انسان تعبير كرده‌اند و اين تعريف در راس تئوري‌هاي فرهنگي در چند سال اخير است. به دليل همين تعريف است كه گاهي ما براي انجام رسالت فرهنگي بيانيه صادر مي‌كنيم يا در مطبوعات به اظهار نظر مي‌پردازيم اما دوستان و مسئولان زودرنج اين صحبت‌ها را وارد محاسبات خود مي‌كنند و مي‌خواهند بدانند اين صحبت‌ها از چه گرايشي صادر شده است، اما كانون كارگردانان و شخص بنده اصلا وارد مسائل سياسي و جرياناتي اين چنين نخواهيم شد.
وي تصريح كرد: هيچ صنفي نمي‌تواند تابع جريانات سياسي باشد چون ذات اين جريانات ناپايدارند و ممكن است در مدتي كوتاه به وجود بياورند و از بين بروند و آنگاه همه چيز به هم مي‌ريزد.در حالي كه آنچه امروز در فضاي مديريتي شوراي مركزي كانون كارگردانان مي‌گذرد مبتني بر استقلال فرهنگي است.
رئيسيان در مورد دلايل برگزاري جشن شب كارگردانان، گفت: اين جشن به دو دليل برگزار مي‌شود، يكي ارج نهادن به جايگاه كارگردان در كلان سينما. كارگردان مهمترين عنصر سينمايي بعد از انقلاب ما بوده است و يكي از شاخص‌هاي اندازه‌گيري فرهنگ تعداد كارگردانان سينماي يك كشور است.
وي با اشاره به وضعيت سينماي ايران پس از پيروزي انقلاب، گفت: بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي و در عرض 30 سال گذشته جريان‌هاي فرهنگي به گونه‌اي مديريت شد كه به دليل كيفيت بالاي آثار سينمايي هميشه نگاهي توام با تحسين به سينماي كشور ما صورت گرفت.
رئيسيان كارگردان را مهم‌ترين جزء يك فيلم دانست و گفت: در تعريف يك كارگردان آمده كه وظيفه كارگردان هدايت و رهبري در اجزاي فيلم است و پديد آمدن تاريخ سينما اصولا به خاطر تاليف و فعاليت كارگردانان بوده است اما كارگردانان بايد به هوش باشند كه در كلان سينما به علت موقعيت خطير خود بايد از جريان‌هاي سياسي فارغ باشند.
رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران سپس با مخاطب قرار دادن اعضاي كانون گفت: روي سخنم با درون مجموعه كارگردانان سينماي ايران است و از اعضاي خود خواهشي دارم. از آنها خواهش دارم اين گوهر گران‌بها را كه با زحمت به دست آمده به خاطر پرفروشي ارزان نفروشند و اين امري است كه تنها ما مي‌توانيم در مورد آن تصميم‌گيري كنيم. ما حق داريم به خاطر سينما مخاطب بيشتري را در نظر بگيريم. اما خوب است كه حد فيلم‌هاي ما از يك استاندارد ويژه‌اي برخوردار باشد و سطح كيفي سينماي ايران كه در بحث‌هاي فرهنگي هميشه از سطح بالاي آن صحبت مي‌شود، پايين نيايد. ما حق نداريم به خاطر تعهدي كه داريم از استانداردهاي سينما عدول كنيم. البته اين بدان معنا نيست كه فيلم خوب، فيلمي كم بيننده و كم فروش است. هميشه فيلم‌هاي پرمعنا و تاثير گذار مخاطبان زيادي داشته‌اند و خود مردم اين فيلم‌ها را به خوبي ديده‌اند.
رئيسيان در پايان سخنانش با تشكر از پايه‌گذاران كانون كارگردانان و زحمت‌كشان اين صنف گفت: ما يك صنف هنري هستيم و ممكن است بعضي از سخنانمان به مذاق ديگران خوش نيايد ولي هر حرفي مي‌زنيم به خاطر رسالت هنري ما است.

*قاسمي: همكاري با جريانات فرهنگي را ادامه مي‌دهيم

مجيد قاسمي مدير عامل بانك پاسارگاد كه حامي اين برنامه بود سخنران بعدي اين مراسم بود. وي ضمن اعلام آمادگي بانك پاسارگاد براي حمايت از فعاليت‌هاي هنري و فرهنگي گفت: بانك پاسارگاد افتخار دارد تا به عنوان جوان‌ترين بانك كشور كه در سطح جامعه، در مقياس زيادي مورد اعتماد قرار گرفته و همكاري خود را با جريانات فرهنگي و هنري به شكلي وسيع و دامنه‌دار ادامه دهد.

*فرمان آرا:كاش زودتر در چنين مجامعي شركت مي‌كردم

در ادامه مراسم بهمن فرمان‌آرا براي اعلام اولين بزرگداشت اين مراسم روي صحنه رفت وگفت: اولين بار است كه در چنين مراسمي شركت مي‌كنم اما از اين واقعه بسيار خوشحالم و آرزو مي كنم كاش زودتر از اين در چنين مجامعي شركت مي‌كردم. وظيفه‌اي كه به من محول شده براي من بسيار با ارزش است چون تقدير از يكي از مهم‌ترين كارگردانان سينماي ايران به عهده من گذاشته شده. ممكن است آثار ما مثل هم نباشد اما يادمان هست كه هر كسي چقدر زحمت كشيده و از كجا آمده. در كار كارگرداني پستي و بلندي‌هاي زيادي است اما مهمترين چيز در اين كار تداوم است كه كار آساني نيست.
اين فيلمساز به دليل تداوم آثارش ارزش زيادي دارد و من او را هم به عنوان دوست مي‌شناسم و هم جنس كارش را مي‌شناسم و نكته ديگر اين است كه او اولين فيلم موج نوي سينماي ايران را ساخت و همه مي‌دانند موج نو با فيلم «قيصر» شروع شد.

*كيميايي:در آن سالها يك نوع فيلمسازي وجود داشت...

مسعود كيميايي در ميان تشويق حضار به روي سن رفت و پس از تشكر از بهمن فرمان‌آرا گفت: ما زياد دور از هم شروع نكرديم و به هم نزديك بوديم. آن سالها، سال‌هاي يك نوع فيلمسازي بود كه ساخت آن يك نوع فيلم هم مشكل بود. حالا مي‌توان انواع فيلم‌ها را ساخت، اما آن يك نوع فيلمسازي كار خيلي سختي بود. مسعود كيميايي با اشاره به «فرامرز قريبيان» در ميز روبروي سن، گفت: دو چهارپايه كوچك و يك جاي كوچك در كنار سينما دماوند كه حالا بسته شده، وجود داشت كه ما هم هميشه روي آن چهارپايه‌ها مي‌نشستيم. 9 ساله‌مان بود كه سينما معلم‌مان شد و اگر بايد فيلمي را چند بار مي‌ديديم چند بار به آنجا مي‌رفتيم. آن سالها سال‌هاي سختي بود كه حتي تلويزيون هم نداشت.
در ادامه، با تشويق حضار، لوح قدرداني، تنديس كانون كارگردانان و مبلغ 25 ميليون ريال از طرف بانك پاسارگاد جايزه‌اي بود كه به مسعود كيميايي داده شد.

*داد:فرصت نكردم علاقه مندي ام را به حاتمي كيا ابراز كنم

در بخش بعدي اين مراسم سيف‌الله داد به روي صحنه رفت و گفت: خوشحالم كه بناست از يكي از كارگردان‌هايي كه فرصت نكردم علاقه‌مندي‌ام به كارهايش را اظهار دارم، تقدير كنم. او كارگرداني است كه همه چيزش فوق‌العاده است و از كارگردانان خوب سينماي بعد از انقلاب است.

*حاتمي كيا:بايد خودمان ،خودمان را درك كنيم

پس از نام بردن از «ابراهيم حاتمي‌كيا»، وي بر روي صحنه حضور يافت و گفت: مدت‌ها است كه فكر مي‌كنم از محرومين اين فضا بوده‌ام و با اينكه در تشكيل كانون كارگردانان نقش داشته‌ام، اما زياد در فضاي آن حضور پيدا نكرده‌ام، در حالي كه ما احتياج به اين فضا داريم و بايد خودمان، خودمان را درك كنيم كه براي درك متقابل به فضايي دوستانه احتياج داريم. من خودم را جزء فيلمسازان قديمي مي‌دانم. ما بعد از انقلاب عمري را گذرانديم و اكنون نسل بعدي ما با تلاشي فراوان به كار مشغول هستند.
وي با اشاره به كليپي كه در اين مراسم همراه سرود اي ايران به نمايش درآمد،گفت: وقتي اين كليپ را ديدم، ديدم كه چقدر اين تصاوير زياد، عميق و قابل احترام است و چقدر براي اين سينما زحمت كشيده شده و خاطره ساخته شده است. اميدوارم از اين دور هم جمع شدن‌ها كه متاسفانه در فرهنگ ما كم است، بيشتر داشته باشيم و همديگر را زيادتر ببينيم.
در ادامه، با تشويق حضار، لوح قدرداني، تنديس كانون كارگردانان و مبلغ 25 ميليون ريال از طرف بانك پاسارگاد به ابراهيم حاتمي‌كيا داده شد.

*ميلاني:شهبازي بيان شاعرانه‌اي از واقعيت ها دارد

«تهمينه ميلاني» براي معرفي سومين نفري كه قرار است از او قدرداني شود به روي صحنه رفت و گفت: من افتخار دارم جايزه يك كارگردان نسل سومي را بدهم. به يكي از كارگردانان خوبي كه هر كسي به گونه‌اي در موردش صحبت مي‌كند. يكي مي‌گويد فيلمساز واقع‌گرا و كس ديگري مي‌گويد نماينده خوب نسل سوم كه بيان شاعرانه‌اي از واقعيت‌ها دارد. من داور جشنواره‌هاي زيادي بوده‌ام و آثار زيادي را از فيلمسازان جوان در اين جشنواره‌ها ديده‌ام اما آثار «پرويز شهبازي» كيفيت واقعا بالايي دارد.

*شهبازي:اين قدرداني برايم گوارا است

«شهبازي» در ميان تشويق حضار روي صحنه رفت و گفت:اين قدرداني براي من اسباب افتخار است و احترام خودم را نسبت به كساني كه من را شايسته اين قدرداني دانسته‌اند، ابراز مي‌كنم.
وي ادامه داد: اگر فكر كنم اين قدرداني به خاطر ارج نهادن به سينما و تلاش فيلمساز براي در اختيار گذاشتن تخيل آزاد در معرض ديد عموم است، اين قدرداني برايم گوارا است.
در ادامه، با تشويق حضار، لوح قدرداني، تنديس كانون كارگردانان و مبلغ 25 ميليون ريال از طرف بانك پاسارگاد به پرويز شهبازي داده شد.

*الوند:«ناصر تقوايي» فيلمسازي بود كه با رنج و سختي فيلم ساخت

«محمدرضا شهيدي‌فر» در مورد قدرداني از يك شخص تابناك حرف زد و «سيروس الوند» براي معرفي اين شخص به روي صحنه رفت.
الوند گفت: در دهه 40 حرف جامعه را ادبيات مي‌زد و سينما خاموش بود. در آن زمان هم مثل امروز تهيه‌كننده‌ها و سينماداران بر فيلم‌ها حكومت داشتند و سينما به دست آنها هدايت مي‌شد. در اين شرايط جواني كه به ادبيات توجه داشت ظهور كرد. جواني كه با تلاش خودش و بعضي از دوستانش فيلمي ساخت كه هنوز هم بر بالاي قله پرافتخار سينماي ايران حضور دارد و ما هنوز در كار سخت و پيچيده «آرامش در حضور ديگران» اوج مهندسي سينما را مي‌بينيم.
وي افزود: «ناصر تقوايي» فيلمسازي بود كه با رنج و سختي فيلم ساخت و نساخت و به دلايل زيادي كه همه مي‌دانيم، بسياري از فيلم‌هايش را نيمه كاره رها كرد. نمي‌دانم چرا اين روزها چندين سال طول مي‌كشد كه كسي مثل كيميايي و تقوايي فيلم بسازد اما اين كار بايد بشود چون جوانان نياز به ديدن فيلم‌هاي اين بزرگان دارد.

*قربييان:همكاري با «تقوايي» آرزوي من بود
«فرامرز قريبيان» نيز بر روي صحنه حاضر شد و گفت: دادن جايزه به ناصر تقوايي براي من افتخار بزرگي است و تعجب مي كنم كه چرا من بايد اين جايزه را بدهم. هميشه آرزو داشتم در فيلمي از «ناصر تقوايي» حضور داشته باشم و اين آرزو نزديك بود در فيلم «زنگي و رومي» به حقيقت تبديل شود اما متاسفانه اين فيلم نيمه كاره ماند و اين آرزو هنوز در دلم هست.

*تقوايي:شرط كرده بودم بالاي سن نيايم

ناصر تقوايي در ميان تشويق شديد حضار به روي صحنه رفت و گفت: بچه‌هاي كانون با من خلف وعده كرده‌اند.وظيفه‌ من بود كه هميشه و همه‌جا براي كمك و مشورت با كانون در آنجا حاضر باشم ولي شرط كرده بودم بالاي سن نيايم. چون دوست دارم اگر قرار است روي صحنه حضور داشته باشم به اتكاي كارهاي گذشته‌ام نباشد و به خاطر كار تازه‌ام روي صحنه حاضر شوم.
در ادامه، با تشويق حضار، لوح قدرداني، تنديس كانون كارگردانان و مبلغ 25 ميليون ريال از طرف بانك پاسارگاد و از دستان الوند و قريبيان به ناصر تقوايي داده شد.
آخرين بخش برنامه قدرداني از يك تهيه‌كننده باسابقه‌ در سينما بود كه قرار بود توسط مسعود جعفري جوزاني و مسعود كيميايي معرفي شود كه به علت غيبت جعفري‌جوزاني، مسعود كيميايي به تنهايي روي صحنه آمد.
وي گفت: حياط كوچه فقيرانه‌اي بود كه 4 اتاق داشت و فيلم‌هاي امير نادري، قيصر، آثار جلال مقدم و فيلم‌هاي زياد ديگري در آن اتاق كه عباس شباويز مديرش بود و با چنگ و دندان فيلم مي‌ساخت، براي سينماي ايران ساخته شد.

*شباويز:من به سينماي ايران پس از انقلاب افتخار مي‌كنم

شباويز پس از حضور برروي صحنه و تشكر از كانون كارگردانان گفت: در دوراني كه آقاي كيميايي اشاره كوچكي به آن كرد فيلمسازان معروفي كار مي‌كردند كه نمي‌دانستند چه مي‌كنند. ابراهيم گلستان و فرخ غفاري دو فيلم براي موج نوي سينماي ايران ساختند و هر دو ضرر كردند. چون هيچ جايي نبود كه به اين نوآوري كمك كند. آدم‌هايي در ارگان‌هاي دولتي و وابسته به دربار در راس امور بودند و مايملك فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي ما زير سلطه غرب بود اما ما مبارزه را شروع كرديم و سعي كرديم با همه مشكلات روبرو شويم. وزير دارايي، شهردار تهران و وزير فرهنگ و هنر در زمان طاغوت همه كاره سينماي ايران بودند و ما سعي مي‌كرديم آنها را دور بزنيم در چنين شرايطي انجام كارهاي اجتماعي بسيار سخت بود اما فيلمسازاني كه موج نو را ساختند در نهايت شجاعت گرد هم آمدند و ما در همان اتاق‌هاي كوچك شروع به جوان‌گرايي كرديم.
وي در ادامه با اشاره به كارگردانان درخشان سينماي ايران پس از انقلاب گفت: من به سينماي ايران پس از انقلاب افتخار مي‌كنم و به كارگرداناني كه دست خود را در دست نسل برخواسته از متن انقلاب گذاشتند و همراه با آنها فيلم ساختند نيز افتخار مي‌كنم.
در ادامه، با تشويق حضار، لوح قدرداني، تنديس كانون كارگردانان و مبلغ 20 ميليون ريال از طرف بانك پاسارگاد به عباس شباويز داده شد.
پس از اهداي جايزه به شباويز دومين جشن شب كارگردانان سينماي ايران در ميان تشويق حضار به پايان رسيد.

* حاشيه‌هاي مراسم
- جلسه كانون كارگردانان با يك ساعت تاخير راس ساعت 8 آغاز شد
- قبل از شروع مراسم يك نوازنده آكاردئون موسيقي نينا روتا در «پدرخوانده» را به صورت زنده براي حضار اجرا كرد.
- در ميان سخنراني «عليرضا رئيسيان» او چند بار سخنراني خود را به دليل ورود مهمانان جديد به مجلس قطع كرد و هر بار هم گفت: سررشته كلام از دستم در رفت.
- پس از پايان سخنراني رئيسيان شهيدي‌فر گفت: خاصيت ميزانسن صحنه اين است كه علاقه به گفتن بيش از علاقه به شنيدن است و به خاطر همين سخنراني‌ها طول مي‌كشد.
- با اينكه رئيسيان از نيامدن مسئولان سينمايي گله كرد اما در طول مراسم محمود اربابي ،محمدرضا جعفري‌جلوه و احد ميكائيل زاده از معاونت سينمايي به همراه امير اسفند ياري و حبيب ايل بيگي از بنياد سينمايي فارابي خود را به اين مراسم رساندند.
- در ميان سخنراني عباس شباويز، سرود اي ايران به‌طور ناگهاني پخش شد.
- در پايان مراسم هدايايي به كارگردانان حاضر در مراسم اهدا شد و مطابق معمول خبرنگاران و عكاسان دست خالي اين مراسم را ترك كردند.
- داريوش مهرجويي، كيانوش عياري و بهرام بيضايي از جمله كارگرداناني بودند كه نبودشان در اين مراسم حس مي‌شد.
- رضا ميركريمي، كيومرث پوراحمد، مجتبي راعي، محمدعلي طالبي، مهدي كرم‌پور، محمدرضا سكوت، محمدعلي سجادي، محمدرضا هنرمند، محسن علي‌اكبري، محمد بزرگ‌نيا، سامان مقدم، محمدرضا عرب، تهمينه ميلاني، سيامك شايقي، عليرضا اميني، اكبر ثقفي، علي معلم، سعيد ابراهيمي‌فر، غلامرضا موسوي، ايرج طهماسب، كمال تبريزي، محمد سرير، محمدرضا مويني، شهرام اسدي، علي شاه‌حاتمي، رسول صدر عاملي، مسعود رايگان، غلامرضا رمضاني، ابراهيم فروزش، حسينعلي ليالستاني، فريدون حسن‌پور، منوچهر محمدي، جواد طوسي، جهانگير جهانگيري، اميد روحاني، سيروس حسن‌پور، وحيد موسائيان، امير اسفندياري، احمدرضا گرشاسبي، مسعود كرامتي، داريوش فرهنگ، خسرو معصومي، حسن برزيده، شاپور غريب، عليرضا داودنژاد، ضياء الدين دري، عليرضا شجاع نوري، امير قويدل، علي سرتيپي، محمدهادي منبتي، فرامرز قريبيان، مجيد قاري‌زاده، يدالله صمدي، سيروس الوند، رخشان بني‌اعتماد، عزيزالله حميدنژاد ، محمدرضا اعلامي، پوران درخشنده، آرش معيريان، احمدرضا معتمدي، محمدعلي نجفي، عليرضا رضا داد، مرتضي رزاق كريمي، رحيم رحيمي‌پور و رويا تيموريان از جمله هنرمندان و مسئولاني بودند كه در اين مراسم حضور داشتند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط مریم و نازی | 

 

 

روی پرده  :: سینمای ایران ::

 

دایره زنگی

کارگردان:  پریسا بخت آور

بازيگران: باران كوثري، صابر ابر، مهران مديري، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، گوهر خيرانديش، نيما شاهرخ‌شاهي، نيلوفر خوش‌خلق، نگار فروزنده، اكرم محمدي، مليكا شريفي‌نيا، رامين راستاد، شاهرخ سخائي، اردشير كاظمي، محسن قاضي‌‌مرادي، امير نوري، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز، بهشاد شريفيان و مهدي پاكدل.

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فیلمنامه: اصغر فرهادی
تهیه‌كننده: سیدجمال ساداتیان
مشاور كارگردان: اصغر فرهادی
مدیر تولید: مجتبی متولی
مدیر فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی
تدوين: هايده صفي ياري
موسيقي متن: امير توسلي
طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم
طراح چهره‌پردازی: ایمان امیدواری
صدابردار: بهمن اردلان
عكس: عبدالله عبدي نسب، سروناز مستوفي
آغاز فیلمبرداری: 20 شهریور

......................................................

خلاصه داستان: تهران - جمعه؛ محمد و شیرین تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزینه صافكاری ماشین تصادفی را كه سوار آن هستند تامین كنند، شیرین جرات ندارد ماشین پدر را كه یواشكی از خانه بیرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهی خانه ای در آپارتمانی در شمال شهر می‌شوند تا با كاری كه انجام می‌دهند، پول موردنیاز را تامین كنند. ورود آنها به آپارتمان اتفاقاتی را در پی دارد که ...

......................................................

يادداشت: - پریسا بخت‌ آور (همسر اصغر فرهاد) علاوه بر فعالیت‌های تئاتری، مجموعه‌های تلویزیونی پرمخاطبی چون « یادداشت های كودكی »، « پشت كنكوری‌ها » و « من یك مستاجرم » را ساخته است.
- هفتاد درصد فيلمبرداري «دايره زنگي» در يك آپارتمان واقع در اقدسيه مي‌گذرد.

......................................................

سال ساخت: 1386

سال اکران: 1387 - (29 اسفند 1386)

 

فروش: 800 ميليون تومان

 

مجنون لیلی

 

کارگردان:  قاسم جعفری

بازيگران: محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست، حميد گودرزي، حامد بهداد، نيما شاهرخ‌شاهي، يوسف تيموري، بيتا سحرخيز، رامين راستاد، فرزين محدث، زهره مجابي، گلي اكبري و با حضور ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري، با معرفي آرتين دانشور، شهرزاد جعفري

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

نويسندگان: فرهاد نوري، مسعود صحت
مشاورين فيلمنامه: حميدرضا آذرنگ، هادي مقدم دوست
تهيه كننده: قاسم جعفري، محصول مؤسسه فرهنگي هنري، شهرزاد 1386
مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست
مدير توليد: يوسف صمد زاده
تدوين: حميد سيفي
صدابردار: آرش برومند
صداگذاري و ميكس: فريدون خوشابافرد
طراح چهره‌پردازي: منيژه حاتم آبادي
طراح صحنه و لباس: بسام موسوي
عكاس: مجيد خمسه
مجري طرح: صديقه صحت

......................................................

خلاصه داستان: "مجنون ليلي" عاشقانه‌اي شهري است كه نسبت به آثار قبلي اين فيلمساز كاري متفاوت است و كل داستان فيلم در يك روز و در شهر تهران اتقاف مي‌افتد.

......................................................

يادداشت: پنجمين فيلم سينمايي قاسم جعفري پس از فیلم های ماه مهربان، قاصدک، بازنده، گرگ و میش در مقام كارگردان پنجشنبه اول آذرماه مصادف با تولد امام هشتم حضرت امام رضا (ع) در تهران جلوي دوربين عليرضا زرين دست رفت.

......................................................

سال ساخت: 1386

سال اکران: 1387 - (اول فروردين)

گلریز، موزه سینما

فروش: 562 ميليون تومان

 

زن دوم

 

کارگردان:  سیروس الوند

بازيگران: محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر ذكریا، علي زارع

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فیلمنامه: فرشته طائرپور، مینو کریم زاده (بر اساس کتابی به همین نام)
تهیه‌كننده: فرشته طائرپور
مدیر فیلمبرداری: غلامرضا آزادی
تدوین: سعید شاهسواری
صدابردار: جهانگیر میرشكاری
صداگذاری: مسعود بهنام
طراح صحنه و لباس: ژیلا مهرجویی
طراح چهره پردازی: محمدرضا قومی
عكس: علی زارع

......................................................

خلاصه داستان: زندگی عاشقانه مهتاب با رسیدن خبری به بحران كشیده می‌شود، آدمهایی از گذشته‌ی فراموش شده هركدام پا به ماجرا می‌گذارند كه هر یك تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود آورده‌اند. حادثه بر همه چیز سایه می‌افكند. بهرام و مهتاب در موقعیت انتخابی دشوار قرار می‌گیرند، انتخاب میان خود و دیگری، عشق و خودخواهی، خواستن و نخواستن و ...

......................................................

يادداشت: « زن دوم » دومین فیلم بود که سیروس الوند در سال 1385 کارگردانی کرد. الوند « تله » را اوایل سال ساخت که 22 آذر در سینماهای تهران به نمایش درآمد.

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1387 - (29 اسفند 1386)

 

فروش: 302 ميليون تومان

 

 

به همین سادگی

 

کارگردان:  رضا میرکریمی

بازيگران: هنگامه قاضياني، مهران كاشاني، نيره فراهاني، هاله هماپور، نسترن همدم‌علي، محمدجواد جعفرپور و بهنوش صادقي

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فیلمنامه: رضا میرکریمی
تهیه کننده: رضا میرکریمی، سازمان توسعه سینمایی سوره

......................................................

خلاصه داستان: فردا براي امير روز مهمي است. او در يك مسابقه بين المللي معماري شركت كرده و بايد در رقابت با شركت‌هاي خارجي موفق شود. همسر او طاهره به دنبال آن است كه محيط آرامي در خانه برايش ايجاد كند،اما به خاطر سفر دخترشان و مجلس عروسي كه در همسايگي آنها در جريان است طاهره با مشكلات زيادي روبرو مي‌شود

......................................................

يادداشت: « به همین سادگی » پس از فیلم های کودک و سرباز، زیر نور ماه، اینجا چراغی روشن است و خیلی دور خیلی نزدیک پنجمین ساخته سینمایی رضا میرکریمی است.

......................................................

سال ساخت: 1386

سال اکران: 1387 - (اول فروردين)

 

فروش: 140 ميليون تومان

 

پابرهنه در بهشت -

 

کارگردان:  بهرام توکلی

بازيگران: هومن سيدي، امین تارخ، افشین هاشمی، سیروس همتی، امیر کاوه آهنجان، مرضیه وفامهر، نگار جواهریان

......................................................

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فیلمنامه: کیومرث پوراحمد، حبیب احمدزاده
تهیه کننده: حبیب الله کاسه ساز
مدير فیلمبرداری: مهدی جعفری
تدوین کننده: کیومرث پوراحمد، بهرام دهقانی
سازنده موسیقی متن: فردین خلعت بری
چهره پرداز: مهری شیرازی
صدا بردار: محمد مختاری
صداگذار: مسعود بهنام
طراح صحنه و لباس: علی مربی، ‌حمید قدیریان
جلوه های ویژه: محسن روزبهانی
مدت زمان: 83 دقیقه

......................................................

خلاصه داستان: یحیی، روحانی جوانی است که محلی نامتعارف را برای ادامه خدمتش انتخاب می‌کند: قرنطینه بیماران لاعلاجی که علاوه بر درگیریهای جسمی، دغدغه‌های شدید و بی پاسخ ذهنی دارند. یحیی در کنار آنها زندگی می کند و خود به عنوان روحانی چیزهای بسیاری یاد می‌گیرد و احساس می‌کند زندگی او به عنوان یک روحانی واقعی از روز حضورش در آن قرنطینه شروع شده است.

......................................................

يادداشت: "پابرهنه در بهشت" اولين ساخته سينمايي بهرام توکلي است. جوايز و افتخارات: - برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري (حميد خضوعي ابيانه) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل مرد (افشين هاشمي) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - برنده سیمرغ بلورین بهترين صدابرداري (حسن زاهدی و داریوش صادقپور) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - کانديد سيمرغ بلورين بهترين کارگرداني از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (بهرام دهقاني) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - کانديد سيمرغ بلورين بهترين طراحي صحنه و لباس (مجيد ليلاجي) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر - کانديد سيمرغ بلورين بهترين چهره پردازي (سعيد ملکان) از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1387 - (28 فروردين)

 

فروش: 13 ميليون تومان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:40  توسط مریم و نازی | 
 

رادان ،ترکیب چهره و بازی خوب

 8 اردیبهشت سالروز تولد بهرام رادان بازیگر جوان و خوش چهره سینمای ایران است.ضمن تبریک این روز به او و هوادارانش.از شما دعوت می کنم تا پایان این مطلب که اختصاص دارد به زندگینامه ایشان،همراه ما باشید. بهرام

بهرام رادان در 8 اردیبهشت 1358 بدنیا آمد و در یک خانواده کم جمعیت پرورش یافت.او یک برادر و دو خواهر دارد که یکی از خواهرانش به نام ژیلا خواهر ناتنی اوست.وی فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه آزاد اسلامی است.فعالیت هنری او از سال 1379 با بازی در فیلم شورعشق(نادر مقدس) آغاز شد.این فیلم هرگز نظر منتقدان را به خود جلب نکرد و حتی همان سال لایق دریافت زرشک زرین تشخیص داده شد.شاید هیچ کس آن زمان تصور نمی کرد نابازیگر خوش چهره  آن فیلم روزی تبدیل شود به یکی از ستارگان سینمای ایران و شاید یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی.
البته بازی در فیلم شور عشق بواسطه این اتفاق افتاد که رادان از یکسال قبل آموزش بازیگری اش را در آموزشگاه هیوا آغاز کرده بود.همان سال او در دو فیلم سینمایی دیگر هم بازی کرد.آبی(حمید لبخنده) و ساقی(محمد رضا اعلامی).اما سال 80 برای او سال خوبی می شود تا استارت خوبی را برای بزرگ شدن در سینما بزند. آن سال فیلم آواز قو ساخته می شود و رادان بخاطر این فیلم نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فجر می شود.

بهرام رادان - سنتوری

از سال 81 رادان گزیده کار کردن را خوب یاد می گیرد و شاید فیلم خوب بازی کردن را مدیون فرصتی باشد که بهروز افخمی در اختیارش گذاشت.گاوخونی از او چنان بازی گرفت که از ان پس رادان خود را پله به پله،فیلم به فیلم ،به نچه که شایسته یک بازیگر خوب است رساند.شاید به غیر از فیلم ازدواج صورتی(منوچهر مصیری) سایر فیلمهایی را که از آن پس در کارنامه خود دارد را فیلمهایی که تنها برای  گیشه ساخته می شوند،نمی توان نامید.

فیلمهای گیلانه و رستگاری در هشت و بیست دقیقه هم از آن فیلمهایی بود که باعث شد رادان چهره متفاوتی از خود را نشان دهد.این فیلمها باعث شد تا رادان نشان دهد که تنها بازیگر نقش جوانهای کافی شاپ نشین و بالای شهری نیست.او ثابت کرد که می تواند نقش یک جانباز شیمیایی را هم بازی کند که سراسر وجودش پر از درد است.یا در شمعی در باد(پوران درخشنده) و سنتوری(داریوش مهرجویی) بی قیدی و ذلالت یک معتاد را به تصویر بکشد. خلاصه این که نتایج انتخاب های درست او باعث شد تا دوبار سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد جشنواره بین الملی فیلم فجر را بخاطر فیلمهای شمعی در باد و سنتوری به خانه ببرد.

  ترانه علیدوستی و بهرام رادان - کنعان

فیلمشناخت بهرام رادان:

شور عشق (نادر مقدس، ۱۳۷۸) /آبی (حمید لبخنده، ۱۳۷۹) /ساقی (محمدرضا اعلامی، ۱۳۷۹) /آواز قو (سعید اسدی، ۸۰-۱۳۷۹) /طلوع تاریک (فیلم کوتاه، ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۰) /رز زرد (داریوش فرهنگ، ۱۳۸۱) /عطش (محمدحسین فرح بخش، ۱۳۸1۱) /گاوخونی (بهروز افخمی، ۱۳۸۱) /شمعی در باد (پوران درخشنده، ۱۳۸۲) /گیلانه (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۸۲) /سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) /رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، ۱۳۸۳) /ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳) /گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، ۱۳۸۳) /حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳) /تقاطع (ابوالحسن داودی، ۱۳۸۴) /خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، ۱۳۸۳) /سنتوری (داریوش مهرجویی، ۱۳۸۳) /چهار انگشتی (سعید سهیلی، ۱۳۸۵)/ترديد (واروژ کریم مسیحی-۱۳۸۶) /كارناوال مرگ (۱۳۸۶) /كنعان (مانی حقیقی-۱۳۸۶)/نقطه بي بازگشت (سايه) (۱۳۸۷)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:55  توسط مریم و نازی | 

 

محمدرضا شريفي‌نيا با تشبيه احمدي‌نژاد به "سركه" از آزيتا حاجيان به شراب حلال و هديه تهراني به عنوان شراب حرام ياد كرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت كفش‌دوزك درخت مو استفاده كرد!



محمد رضا شريفي‌نيا در گفتگويي با نشريه "رضا رشيدپور" با اشاره به رابطه كاري خود با محمدرضا گلزار از خاطره همكاري او در فيلم "ميهمان مامان" داريوش مهرجويي گفت. او گفته است: از طريق گروه آريان با گلزار آشنا شدم. عقيده داشتم كه گلزار بايد با يك كار ديگر به جز فيلم آقاي قادري وارد سينما مي‌شد او بايد چند وقتي در تئاتر كار مي‌كرد و بعد وارد سينما مي‌شد.

به نوشته «رويش»،شريفي‌نيا ادامه داده است: رضا به من گفت دوست دارد در يك كار خاص بازي كند من هم در اولين كاري كه پيش آمد او را براي نقش معتاد فيلم ميهمان مامان انتخاب كردم. ابتدا مهرجويي از كارش راضي نبود اما من به او گفتم كه گلزار را براي كار آماده مي‌كنم. او براي نقش يك ريش 15 سانتي‌متري گذاشت و تست‌گريم هم شد. در همين زمان آقاي فرحبخش مي‌خواست كما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده كند.

وي ادامه مي‌دهد: ما قبل از شروع ميهمان مامان با آقاي مهرجويي سفري به فرانسه داشتيم. در آنجا يكي از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ريشش را زده است. من به آقاي فرحبخش زنگ زدم و او گفت كه ما حرفي نزديم خود گلزار ريشش را زده است. من همان موقع با پارسا پيروزفر تماس گرفتم و گفتم ريش بگذارد براي بازي در نقش معتاد. از پاريس كه برگشتيم گلزار به من زنگ زد و گلايه كرد. به او گفتم طبق قراري كه داشتيم عمل نكردي و و تمرد كردي. گفت تا شروع كار شما من اينطرف كارم تمام مي‌شود و ريش مي‌گذارم. گفتم ما هفته ديگر كار را شروع مي‌كنيم. من هم اين كار را نمي‌كنم تا بداني وقتي قراري مي‌گذاريم بايد سر آن بماني.

به گزارش «فردا»، شريفي نيا در پايان اين گفتگو با رضا رشيد پور در مقابل برخي اسامي نظرات خود را اينگونه اعلام كرده است:

بهرام رادان؟
انگور ياقوتي.

قاليباف؟
انگور شاهاني.

ابراهيم حاتمي‌كيا؟
درخت انگور.

تهمينه ميلاني؟
دلمه برگ مو.

محمدرضا گلزار؟
كفش‌دوزك درخت مو.

داريوش مهرجويي؟
باغ انگور.

سيد محمد خاتمي؟
تاكستان.

مسعود ده‌نمكي؟
هسته‌انگور.

مي‌شود توضيح بدهيد؟
شما مي‌توانيد خود انگور را بخوريد و به هسته‌اش اعتنا نكنيد، يا اين كه آن هسته را بكاريد و يك تاكستان ازش بسازيد.

محمود احمدي نژاد؟
سركه.

يعني چه؟
من شنيدم كه يك خبرنگار خارجي از آقاي احمدي نژاد سوال كرده كه چهره شما زيبا نيست و به درد رياست جمهوري نمي‌خورد، ايشان هم پاسخ داده كه اگر به درد رياست‌جمهوري نمي‌خورد به درد نوكري مردم كه مي‌خورد. اين جمله مرا تكان داد و اگر قبل از انتخابات شنيده بودم حتما به ايشان راي مي‌دادم.

آزيتا حاجيان؟
شراب حلال.

هديه تهراني؟
شراب حرام.

خب بهتر است تا قضيه بيخ پيدا نكرده مصاحبه را تمام كنيم.

من هم موافقم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:35  توسط مریم و نازی | 

 

خبر دستمزد 70 ميليون توماني ستاره سينماي ايران خبرساز شد:
داود رشيدي: «بايد بگويم اين بازيگر خيلي دور برداشته و كارش غلط است.»
داود رشيدي: «بايد بگويم اين بازيگر خيلي دور برداشته و كارش غلط است.»


سينماي ما- رئيس انجمن بازيگران سينماي ايران نسبت به اخباري كه درباره طرح طبقه‌بندي دستمزد بازيگران و ماجراي دستمزد 70 ميليوني يك بازيگر سينما منتشر شده، واكنش نشان داد.داود رشيدي درباره اظهارنظر مدير شبكه دوم سيما در مورد طرح سازمان صداوسيما براي طبقه‌بندي سطح توان حرفه‌اي و دستمزد بازيگران در سيما و تأثير آن بر وضعيت كلي بازيگران سينما و سيما، گفت: اگر چنين طرحي به مرحله اجرا برسد من فكر نمي‌كنم دستمزد بازيگران سينما هم بر اساس آن دستخوش تغيير شود.
وي افزود: البته بايد ديد كه چه كسي اين طبقه‌بندي را انجام مي‌دهد؟ اگر اين كار توسط كارشناسان انجام شود، اهميت بيشتري مي‌يابد چرا كه ديدگاه اين گروه، مسائل زيادي را مثل سابقه، تحصيلات، استعداد و يا محبوبيت بين مردم شامل مي‌شود. بنابراين، براي ارزيابي در طرح طبقه‌بندي دستمزد بازيگران، اين كه فعاليت بازيگران با چه نمره‌اي تاييد مي‌شود و چه كساني آنها را تأييد مي‌كنند، مهم است.
اين بازيگر در گفت‌وگو افزود: در وهله بعد، نقش اهميت مي‌يابد. اين كه تعيين كنند مثلا داود رشيدي صد تومان بگيرد، بايد ببينند براي چه نقشي اين دستمزد بايد تعلق بگيرد؟ شايد ايفاي يك نقش براي يك بازيگر، خيلي وقت بگيرد و مثلا يك ماه و نيم و يا دو ماه براي فيلم و تله‌فيلم و يا شش ماه براي سريال وقت بگذارد يا در همين زمان نقش زياد يا كمي داشته باشد. مثلا سه روز يا شش ماه كار داشته باشد. بديهي است كه طبقه‌بندي بر اساس اين شرايط تغيير مي‌كند.
رئيس انجمن بازيگران سينماي ايران گفت: صحبت‌كردن درباره چنين طرحي آسان است اما تنظيم كردن آن كار خيلي سختي به‌نظر مي‌رسد و خيلي مسائل است كه با رياضي هم نمي‌توان آنها را حل كرد.
رشيدي گفت: البته در طرحي كه آقاي فرجي در گفت‌وگوي خود به آن اشاره كرده، فكر مي‌كنم درحقيقت منظور قراردادي است كه تلويزيون با يك تهيه‌كننده منعقد مي‌كند و بودجه‌اي را به تهيه‌كننده مي‌دهد و تهيه كننده، بر اساس آن پولي كه در اختيار دارد از هنرپيشه‌ها استفاده مي‌كند كه نهايتا هم همه بايد به تاييد تلويزيون رسيده باشند كه تا به حال هم همينطور بوده است كه بازيگر براي ايفاي يك نقش، براي يك مدت با تهيه‌كننده به توافق مي‌رسد يا نمي‌رسد.
رئيس انجمن بازيگران سينماي ايران، همچنين درمورد شايعات منتشره درخصوص طرح دستمزد 70 ميليون توماني يك بازيگر براي يك پروژه ، گفت: اگر بالابردن دستمزد اين بازيگر با اين رقم صحت داشته باشد، بايد بگويم اين بازيگر خيلي دور برداشته و كارش غلط است. البته من شك دارم كه چنين چيزي صحت داشته باشد. شايد سنگي انداخته يا مثلا نخواسته كه نقشي را بازي كند و اين رقم را مطرح كرده اما فكر نمي‌كنم سينماي ما اين قابليت را داشته باشد كه اين قدر پول به يك بازيگر بدهد زيرا هفتاد ميليون تومان نصف بودجه يك فيلم است و اگر هم اين بازيگر جوان چنين درخواستي كرده، كار اشتباهي را مرتكب شده است. 
«مهدي فرجي» مدير شبكه دوم سيما اخيرا از تصميم سازمان صداوسيما براي ساماندهي، شناسايي و طبقه‌بندي بازيگران تلويزيون از طريق تعيين سطح توان حرفه‌اي و تعيين سطح دستمزد آنان در حوزه‌ سيما خبر داده است.

پاسخي به داود رشيدي
يادداشت امير قادري درباره مسئله دستمزد بالاي گلزار: وقتي مي‌ارزد، چرا نگيرد؟

يادداشت امير قادري درباره مسئله دستمزد بالاي گلزار: وقتي مي‌ارزد، چرا نگيرد؟



سينماي ما - امير قادري:  اين آقايي كه درخواست دستمزد بالايي براي بازي در يك فيلم كرده و استادان قديمي و هنرمندان تازه از راه رسيده را آشفته كرده، ظاهرا محمدرضا گلزار است. او براي بازي در فيلم جديدش هفتاد ميليون تومان دستمزد خواسته و همين باعث بروز واكنش‌ها و حرف و حديث‌هايي در فضاي صنفي و حتي عمومي سينماي ايران شده است. داود رشيدي هم به عنوان يك هنرمند پيشكسوت، اظهار نظر كرده و گفته چنين كاري، اگر واقعا اتفاق افتاده باشد، غلط است و كسي كه چنين كاري كرده، خيلي دور برداشته است. كاري به محمدرضا گلزار ندارم. فقط نمي‌دانم چنين پيشنهادي از طرف او يا هر بازيگر ديگري به يك تهيه كننده، چه اشكالي مي‌تواند داشته باشد. او به عنوان يك ستاره، بازاري دارد و گيشه‌اي، و به پشتوانه‌ مردمي كه براي ديدن‌اش بليت مي‌خرند، قدرت و نفوذي يافته است و حالا دارد از اين قدرت استفاده مي‌كند. اين پيشنهاد در شرايطي ضايع و اغراق‌آميز مي‌بود كه چنين اتفاقي از طريق مسيرها و كانال‌هاي ديگري مي‌افتاد. مثلا اين كه ستاره مورد نظر، قدرت و قوت‌اش را از رانت‌هاي غير قانوني مي‌گرفت؛ از امتيازهايي، فراتر از نظر و خواست تماشاگران‌اش. اما او فعلا دارد از قدرتي كه تماشاگر و مخاطب به او داده استفاده مي‌كند و مي‌داند كه حضور او، چه درامدي براي تهيه‌كنندگان خواهد ساخت. حتي اگر او بخواهد هنرپيشه نقش مقابل‌اش را انتخاب كند، يا حتي كارگردان‌ فيلم‌اش را، باز مجاز است. حداكثر اين كه به نظر تهيه كننده، او اين قدر نمي‌ارزد، پس باهاش قرارداد نمي‌بندد. اما اگر مي‌تواند پولي برگرداند، چرا خودش در آن شريك نباشد؟ اين طبقه‌بندي در ميزان دستمزد بازيگرها و بخش بخش كردن‌شان، يعني چي؟ اصلا نمي‌فهمم. هر كسي هر قدر مي‌ارزد، بازار هم همان قدر براي او ارزش قائل مي‌شود. اين كه بخواهيم مكانيزم ديگري به كل ماجرا تحميل كنيم، از اهرم‌هاي قدرتي خارج از رابطه گيشه و بازيگر استفاده كنيم، همه چيز را غير واقعي مي‌كند. بعد اوضاع به هم مي‌ريزد. جعلي و دروغكي از آب درمي‌آيد.

 

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:56  توسط مریم و نازی | 
 
 
 
 
"هاچ زنبور عسل" یا "سنتوری"؟
 
 
مساله این است!

عصرایران- اگر فیلم "سنتوری" را ندیده باشید و خبر توقیف آن را بشنوید، به گمان قوی، گمان خواهید برد که در این فیلم، جنایتی عظیم علیه جامعه یا نظام سیاسی آن نهفته است که اکران آن، به چالش افتاده و سرانجام، پیش از آنکه بر پرده سینماها به نمایش درآید، از بازار قاچاق سی دی سر در آورده است.

اما واقعیت، چیز دیگری است. "سنتوری" شاید شیطنت هایی نیز داشته باشد - که می توانست نداشته باشد - مثل عبا پوشیدن هنرپیشه اصلی فیلم که اساسا نیازی بدان وجود نداشت، اما بازتابی است از "تلخی های واقعی جامعه" ولو آنکه گروهی این واقعیت ها را انکار کنند یا آنکه بر این باور باشند که مهرجویی در فیلم خود، بیش از حد مبالغه کرده است.

جامعه امروزین ایران، برغم روشنی هایی که دارد- و این فیلم از آنها کمتر سراغ می گیرد- در بطن و ظاهر خود، از مصائبی رنج می برد که "سنتوری" به بازگو کردن آنها- ولو عریان و خشن- می پردازد.

البته، این گونه روایت کردن، در سینمای ما که آثارش غالبا یا مدح و شعار است و یا بی خاصیت و بی محتوا، قطعا با چالش مواجه می شود.

مروری بر آثار سینمای سالهای گذشته و اخیر، موید این مدعاست و در این بین، تفاوتی ندارد که خالق اثر که باشد، از ابراهیم حاتمی کیا رزمنده دیروز و فیلمساز امروز گرفته تا داریوش مهرجویی روشنفکر.
مهم این است که "موج مرده" ساخته نشود و "سنتوری" نیز؛ فیلم که نباید حرف بزند، نباید که بتپد، نباید که اندیشه ای را به تکاپو وادارد، نباید که تلنگر بزند، نباید که فریاد بکشد، نباید که ...؛ فیلم باید فقط سرگرم کننده باشد و ای بسا بتواند تماشاگران را بخنداند ؛ چنین فیلم هایی، هرگز پشت تهیه کنندگانشان را نمی لرزانند که مبادا توقیف شوند، مبادا سانسور شوند، مبادا حتی بعد از مجوز اکران، جلوی نمایشش را بگیرند، مبادا حتی در وسط نمایش، آن را از پرده پایین بکشند، مبادا ... .

واقعیت این است که مردم، به ویژه جوانان - افرادی مثل علی سنتوری و همسرش- هرگز زیاده طلب نیستند ولی از جامعه و مدیرانش انتظار دارند که درک شان کنند و آنها را در چنبره خشک مقدس بازی ها فنا نسازند.

علی سنتوری، در خانواده ای بزرگ شده است بسیار متمول و در عین حال بسیار مذهبی.
مادر او، از آن "حاج خانم" هایی است که منزل شان، محفل قرآن و جلسات دینی است ولی همین مادر مومنه، چنان عرصه را بر فرزندانش تنگ می کند که در نهایت فرزندش "علی" که عاشق موسیقی است از آنجا رانده می شود و جالب اینکه مادر در بیرون راندن فرزند، خود را مقصر نمی داند: "من فقط به او گفتم یا این خانه یا آن سنتور!"

راستی مگر کم هستند افرادی که از دین و ایمان بیزار شده اند فقط به دلیل محدودیت ها و فشارهایی که "دین ظاهران" به نام دین بر آنها تحمیل کرده اند؟

"سنتوری" بی آنکه در دام شعار بیفتد، فریادی است علیه کسانی که دین را در تاروپود خود تنیده عقاید شخصی و ای بسا عقده های خویش جستجو و بدتر از آن بر دیگران تحمیل می کنند و حال آنکه دین واقعی، همانند همان آوای زیبای سنتور است که در فضای جان پراکنده می شود و آن را نوازش می کند.

سنتوری، حکایت جامعه ای است که در آن شعر، موسیقی، عشق، معنویت، حرکت و هنوز لبخند، جاری است و این را می توان در صمیمیت روحانی ای که علی سنتوری و نامزدش را به عقد هم در می آورد، به زیبایی و سادگی دید ولی "خشک مقدس" هایی مثل مادر علی سنتوری و افرادی که نوشدارو بعد مرگ سهراب می آورند، مثل پدر علی سنتوری، همه چیز را خراب می کنند هر چند که در نهایت، هستند افرادی که اهل درک و درد هستند مثل پزشک معالج علی سنتوری و این، یعنی امید، هنوز زنده است، هر چند علی سنتوری، ماندن در آسایشگاه روانی را بر بازگشت به جامعه ای که همه آنها ادعای دین و سلامت دارند، ترجیح بدهد و چه پیام سهمگینی در این بخش از ماجرا نهفته است!

"سنتوری" اینک در قتلگاه قاچاق سی دی، گرفتار آمده است و روز به روز نحیف تر و ضعیف تر می شود. ای کاش پس از توقیف پرماجرا و "سانسور"ی که معاون سینمایی ارشاد "پالایش"ش می خواند، لااقل اجازه دهند سنتوری در لیست اکران نوروزی قرار گیرد تا هم پاسخی به قاچاقچیان فیلم داده شود و هم سنتوری پیش از این آسیب نبیند.

گویا بسیاری از آقایان ترجیح می دهند ذائقه فرهنگی مردم به "هاچ رنبور عسل" و آثار بی خاصیت- که وزیر ارشاد آنها را "مباح" می خواند- عادت کند تا آثاری که حرفی، ولو تلخ، برای گفتن داشته باشند و این خطر کمی برای اندیشه های یک جامعه نیست.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:6  توسط مریم و نازی | 

در هشتادمين اسکار چه گذشت؟

 

هشتادمین دوره مراسم آکادمی علوم و هنرهای سینمایی، اسکار از ساعت 17:30بعد از ظهر یکشنبه 24 فوریه به وقت لس آنجلس ( 1:30بامداد دوشنبه به وقت گرينويچ) در سالن کداک در هالیوود آغاز شد. 

به گزارش بی بی سی در اين دوره فيلم جای برای پیرمردان نيست ساخته برداران کوئن با بدست آوردن 4 جایزه اصلی از جمله بهترين فيلم، برنده اصلی بود.

اين فيلم که در 8 رشته نامزد اسکار بود، موفق شد علاوه بر جایزه بهترين فيلم جوایز بهترین کارگردانی، بهترين فيلمنامه اقتباسی و بهترين بازيگر نقش مکمل مرد (خاویر باردم) را نیز بدست آورد.

اين فيلم رقبایی چون خونی ريخته خواهد شد ( هشت نامزدی)، کفاره و مایکل کليتون ( هرکدام 7 نامزدی) و جونو ( چهار نامزدی) را پیش رو داشت.

برادران کوئن که پیش از این فقط یکبار برای فيلمنامه فارگو 1996 برنده اسکار شده بودند، امسال سه بار برای دريافت اسکار به روی صحنه رفتند.

دانيل دی لوئيس ( خونی ريخته خواهد شد و ماريون کوتیار ( زندگی به رنگ گل سرخ) برندگان اسکار بهترين بازيگر نقش اصلی بودند.

هوای نه چندان مساعد
امسال چندان هوا با اسکار یار نبود و پیش بینی شده بود که مراسم امسال همراه با بارش باران خواهد بود. اما برگزار کنندگان تمام تلاش خود را کرده بودند تا فرش قرمز و ميهمانان زیر باران خیس نشوند و مراسم مثل سالهای گذشته بدون هيچ خللی برگزار شود.

مراسم فرش قرمز که سالهای پیش در فضای باز بیرون سالن کداک برگزار می شد، امسال بدلیل بارش باران و وزش باد در فضایی سر پوشده برگزار شد.

سیاست در اسکار
جان استیوارت، کمدين آمريکایی اجرای مراسم امسال را بر عهده داشت.

مجری برنامه در ابتدای مراسم به اعتصاب فیلمنامه نویسان اشاره کرد که بالاخره به سرانجام خود نزدیک شده و امکان برگزاری مراسم اسکار را فراهم کرده است.

او که یکی از مجریان معروف تلویزیونی است و اغلب به شوخی های سیاسیش معروف است، آغاز مراسم اسکار امسال را نیز بی نصیب نگذاشت، به طولانی شدن جنگ در عراق و انتخابات پیش روی ریاست جمهوری در آمریکا اشاره کرد.

جان استیوارت گفت هر بار ما یک رئیس جمهور زن یا سیاه پوست در سینما داشتیم، زمانی بوده که موجودات فضایی به زمین حمله کرده بودند.

در لابلای مراسم، او با تازه ترین فن آوری های محبوب نیز به شوخی پرداخت. او یکبار امکان فیلم دیدن در آی فون را به سخره گرفت و یکبار نیز با دستگاه بازی وی (Wii) شوخی کرد.

نخستين اسکار
نخستين اسکار به بهترين طراحی لباس اعطا شد. برنده نخستين اسکار 2008 الکساندرا بایرن، طراح لباس الیزابت، عصر طلایی اعطا شد.

سپس جورج کلونی بر روی صحنه آمد و به مناسبت هشتادمین اسکار بخشهایی از لحظات جالب دوره های پیش به نمایش درآمد.

اسکار2: استیو کرل و آنا هاتاوی بازيگران سینما برنده اسکار بهترين انیمیشن بلند را اعلام کردند. در اين بخش که انیمیشن پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی، نویسنده ايرانی الاصل مقیم فرانسه نامزد بود، انيمیشن راتاتویی برنده شد.

اسکار 3: اسکار بهترين گريم به فيلم فرانسوی زندگی به رنگ گل سرخ رسید.

اسکار 4: دووين جانسون، بازيگر، برنده بهترين جلوه های ویژه تصویری را اعلام کرد. قطب نمای طلایی برنده اين جایزه بود.

اسکار 5: کيت بلانشت که امسال در هر دو بخش بازيگری نامزد است، فیلم سوئينی تاد را به عنوان برنده بهترين کارگردانی هنری اعلام کرد. 

اسکار 6: جنيفر هادسن، بازيگری که سال گذشته برای فيلم دختران رویایی برنده اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل زن شد، جایزه بهترين بازيگران نقش مکمل را به خاویر باردم، بازيگر اسپانيایی فيلم جایی برای پیرمردان نیست اعطا کرد.

فيلیپ سیمور هافمن، سیسی افلک، تام ويلکینسون و هال هالبروک نامزدهای ديگر اين بخش بودند.

اسکار7: نام اسکار بهترین فيلم کوتاه را اوون ويلسون، بازيگر، اعلام کرد. فیلم فرانسوی موتزارت جیب برها برنده اين بخش بود.

اسکار8: در ابتکار جالبی شخصیت کارتونی فیلم Bee Movies پس خواندن نام نامزدهای بخش بهترين فيلم انيمیشن کوتاه، فيلم پیتر و گرگ را به عنوان برنده اين بخش اعلام کرد.

اسکار9: به روال سالهای گذشته، برنده بهترين بازيگر نقش مکمل مرد سال گذشته جایزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را اهدا کرد. آلن ارکين بازيگر ميس سانشاین کوچک جایزه اين بخش را به تیلدا سوئینتون بازيگر فيلم مایکل کلیتون داد.

کيت بلانشت، روبی دی، سائورس رونان و امی رایان رقبیان تیلدا سوئینتون در اين بخش بودند.

اسکار 10: جاش برولين و جيمز مکاووی معرفی کنندگان بهترین فيلمنامه افتباسی بودند. اتان و جوئل کوئن که علاوه بر کارگردانی، فيلمنامه جایی برای پیرمردان نیست را هم نوشته بودند، برندگان اين بخش شدند.

اين دومين اسکار برادران کوئن بود که در مجموع 7 بار نامزد اسکار شده اند. آنها یکبار ديگر در سال 1996 برای فيلمنامه اريژينال فارگو برنده اسکار شده بودند.

اسکار 11 و 12: جایزه بهترين تدوین صدا و بهترين ترکیب صدا را فيلم اولتيماتوم بورن برد.

اسکار13: فارست ویتاکر که سال گذشته برای فيلم آخرین پادشاه اسکاتلند اسکار بهترين بازيگر نقش اصلی مرد را برده بود، جایزه بهترین بازيگر نقش اصلی زن را به ماریون کوتيار بازيگر نقش اديت پیاف در فيلم زندگی به رنگ گل سرخ داد.

بجز ماريون کوتیار، جولی کریستی، کيت بلانشت، الن پیج و لورا لینی نامزدهای ديگر اين بخش بودند.

ماريون کوتیار پیش از این برای بازی در فيلم زندگی به رنگ گل سرخ، جایزه بفتا را برده بود.

جک نیکلسون، تنها بازيگر مردی که سه بار برنده اسکار شده بر روی صحنه آمد پس از سپس به مناسبت هشتادمين اسکار، نمای کوتاهی از هر 79 فيلمی که پیش از اين مراسم برنده اسکار بهترين فيلم بودند، به نمایش در آمد.

اسکار 14: رنه زلوگر برنده جایزه بهترین تدوين را اعلام کرد. کریستوفر راوز، تدوينگر اولتيماتوم بورن اين جایزه را گرفت. اين سومين جایزه ای بود که اين فيلم دريافت می کرد.

نيکول کيدمن بازيگری که در سال 2003 برای فيلم ساعتها اسکار گرفت، اسکار افتخاری امسال را به رابرت بویل اعطاء کرد. اين طراح صحنه 98 ساله نزديک به 100فيلم از جمله فيملهای چون شمال از شمالغربی و ویولون زن روی بام را به عنوان کارگردان هنری در کارنامه اش دارد.

اسکار 15: پنه لوپه کروز اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را اعلام کرد. این جایزه به فیلم اتریشی متقلبان رسید که داستان آن به دوران سلطه نازی ها مربوط می شود.

اسکار 16: جان تراوالتا جایزه بهترين ترانه را به به فيلم Once داد.

اسکار17: کامرون دياز اسکار بهترین فيلمبرداری را به رابرت السویت، فيلمبردار خونی ريخته خواهد شد اهدا کرد. 

هيلاری سوانک بازيگری که دوبار برنده اسکار شده، پیش از نمایش نماهایی از درگذشتگان سال به روی صحنه رفت. اينگمار برگمن، دبرا کار، میکل آنجلو آنتونيونی و هيت لجر از مشهور ترين کسانی بودند در يکسال گذشته جان خود را از دست دادند.

اسکار 18:کفاره، بادبادک باز، مایکل کلیتون، راتاتویی و 3:10 به یوما نامزدهای اسکار بهترين موسیقی متن بودند که اين جایزه به فيلم کفاره رسید.

اسکار 19: چهار سرباز آمريکایی در عراق از طریق تلویزیون نام نامزدهای بهترين مستند کوتاه را خواندند که جایزه به فيلم Freeheld رسید.

اسکار 20: تام هنکس که دوبار پشت سرهم برنده اسکار شده، فيلم تاکسی بسوی تاريکی را برنده اسکار بهترين فیلم مستند بلند اعلام کرد.

اسکار 21: فيلمهای جونو، لارس و دختران واقعی، مایکل کلیتون، راتاتویی و وحشیان نامزدهای بهترین فيلمنامه اریژینال بودند. هریسون فورد نام فیلنامه نویس کمدی جونو را به عنوان برنده اسکار این بخش اعلام کرد.

اسکار 22: هلن میرن بازيگری که سال گذشته برای فيلم ملکه برنده اسکار شد، جایزه بهترين بازيگر نقش اصلی مرد را اعلام کرد.

نامزدهای اين بخش دانيل دی - لوئيس ( خونی ریخته خواهد شد)، جورج کلونی (مایکل کلیتون)، تامی لی جونز ( در دره خدا) و ویگو مورتنسن (تعهدات شرقی) بودند. این جایزه همانطور که انتظار می رفت به دانيل دی - لوئيس برای خونی ریخته خواهد شد برای فيلم رسید.

او يکبار ديگر نیز در سال 1989 برای فيلم پای چپ من اين جایزه را بدست آورده بود.

اسکار 23: مارتين اسکورسیزی، کارگردان آمريکایی که سال گذشته اسکار بهترين کارگردانی را برای فيلم از دست رفته گرفته بود، نام جوئل و اتان کوئن کارگردانان جایی برای پیرمردان نیست را به عنوان کارگردانان برتر اعلام کرد. اين دو برادر جایزه بهترين فيلمنامه اقتباسی را نیز برده بودند.

جیسون راتمن (جونو)، جولیان اشنابل ( لباس غواصی و پروانه)، پل توماس اندرسون( خونی ریخته خواهد شد) و تونی گیلروی (مایکل کلیتون) نامزدهای ديگر اين بخش بودند.

نام جایی برای پیرمردان نیست بار ديگر خوانده شد و اين بار برای مهترین و آخرين جایزه اسکار. دنزل واشینگتن بازيگر هالیوود، اين فيم را به عنوان بهترين فيلم هشتادمين دوره اعلام کرد. اين فيلم سه جایزه مهم برای برادران کوئن به ارمغان داشت.

جونو، کفاره، خونی ریخته خواهد شد و مایکل کلیتون رقيبان جایی برای پیرمردان نیست در اين بخش بودند.

2008 Oscars Arrivals photos

 ماريون کوتیار ( زندگی به رنگ گل سرخ) برنده اسکار بهترين بازيگر نقش اصلی زن

 

Daniel Day-Lewis
poses in the press room during the 80th Annual Academy Awards at the Kodak Theatre
Hollywood, CA - 2/24/2008
Steve Granitz, WireImage.com

دانيل دی لوئيس ( خونی ريخته خواهد شد)برنده اسکار بهترين بازيگر نقش اصلی مرد

2008 Press Room photos

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:10  توسط مریم و نازی | 
 

               همیشه پای یک زن در میان هست

سلام
امروز می خوام یک گزارش شخصی از جشنواره براتون بنویسم.


دیروز یعنی دیشب رفتم فیلم  همیشه پای یک زن در میان هست يازدهمين اثر كمال تبريزي از جشنواره فیلم فجر شیراز ببینم...


یک جورای تو ژانر طنز بود فیلمی که از بازیگرانی چون گلشیفته فراهانی ،حبیب رضایی،مهران مدیری و رضا کیانیان بهره برده بود.

مهران مديري در اين فيلم نقش يك وكيل را بازي مي‌كند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه بود

رضا كيانيان هم نيز در اين فيلم نقش مدير يك شركت را بازي مي‌كند و گلشيفته فراهاني نقش رئيس يكي از قسمت‌هاي اين شركت را عهده‌دار بود.

یه جورایی توی این فیلم بطور طنز می خواهد بگه به يك خيابان پر از ترافيك دقت كنيد به اكثر قهر و دعواي همسايه‌ها، هم محله‌اي‌ها و خانواده‌ها توجه كنيد. حتي دعواي هابيل و قابيل را دوباره مرور كنيد. هميشه پاي يك زن در ميان است.

                        نشست نقد و بررسی فیلم همیشه پای یک زن در میان هست

 

در کل فیلم خیلی جالبی بود حالا بذارید تا نحوه ورودم رو به سالن بگم که خیلی جالب بودفیلم ساعت 7 شروع میشد و ما حدود 5 و نیم خودمون رو برای تهیه بلیط به سینما رسوندیم صف تهیه بلیط حدود نیم کیلومتر بود و من چند تا کوچه رو گذروندم تا آخر صف رو پیدا کردم و ایستادم و خیلی زود هم پشت سرم صف طولانی ادامه پیدا کرد تا حدود ساعت 6 صف هیچ تغییری پیدا نکرد و فقط طولانی تر میشد چند دقیقه بعد به ما ها که آخرای صف بودیم خبر دادن فروش بلیط تموم شده جالب اینجا بود که صف حتی اندازه بند انگشت هم جلو نرفته بود.

 رفتیم جلو تر ببینیم چه خبر هست چرا از 600 تا ظرفیت سالن فقط 200 تا بلیط فروختن. که دیدیم بله بازار سیاه فروش بلیط داغ هست و بلیط 1000 تومانی تا چندین برابر فروش میره ما هم که از ایستادن تو اون صف خیری ندیده بودیم بلیط را از بازار سیاه خریدیم و از نیم کیلومتر صف نجات پیدا کردیم .

 ورود به سالن سینما و نشستن روی صندلی برای دیدن فیلم مثل هفت خوان رستم بود که باید هر مرحله را با موفقیت طی می کردی تا وارد مرحله بعد میشدی و ما این هفت خوان رو گذروندیم و بالاخره ساعت 7:10 دقیقه روی صندلی سالن سینما نشستیم و فیلم 5 دقیقه بعد شروع شد.

 تیتراژ جالب و بدیعی داشت.

 مردم هم تا ساعت 8مشغول نشستن و برخاستن پی در پی و پیدا کردن جای خودشون بودند.

مشکل صدای چیپس و پفک و خردسالان و نوزادان در سالن نیز مزید بر علت شده بود تا ما صدای فیلم را درست نشنویم. به هر صورت فیلم ساعت ۹ تموم شد و با ازدحام زیاد جمعیت از سالن خارج شدیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:50  توسط مریم و نازی | 

 

 بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر

 سفره رنگین سینمای ایران در جشنواره فجر

بررسی کوتاه فهرست رنگین فیلم‌ها و فیلمسازانی که به دلایل مختلف پیگیران سینما در انتظار جدیدترین آثار آنها هستند، رسم هر سال جشنواره فیلم فجر است. با این امید که درصد بیشتری از آنها در حد و اندازه انتظارات ایجاد شده ظاهر شوند.

فیلم‌هایی که به واسطه سابقه فیلمسازان طبعاً انتظارهایی خاص ایجاد می‌کنند و حضور آنها می‌تواند باعث رونق جشنواره فیلم فجر شود. هر سال قبل از آغاز جشنواره فهرست بزرگانی که در جشنواره با آثارشان حضور دارند، ارائه می‌شود و معمولاً هر سال هم کمتر از انتظار ظاهر می‌شوند.

با چنین پیشزمینه‌ای امسال هم به بررسی کوتاه این فهرست رنگین فیلم‌ها و فیلمسازانی می‌پردازیم که به دلایل مختلف پیگیران سینما در انتظار جدیدترین اثر آنها هستند. با این امید که در جشنواره بیست و ششم فیلم فجر درصد بیشتری از آنها در حد و اندازه انتظارات ایجاد شده ظاهر شوند.

"خاک آشنا" چهارمین فیلم بهمن فرمان‌آرا در سینمای پس از انقلاب است. فرمان‌آرا که در سینمای قبل از انقلاب فیلم‌هایی چون "شازده احتجاب" و "سایه‌های بلند باد" را در کارنامه دارد، سال 78 با فیلم "بوی کافور، عطر یاس" به دوره جدید سینمای ایران پیوست و خود نقش اول فیلم را ایفا کرد.



آواز گنجشک‌ها

فیلمی با مضمون همجواری مرگ و زندگی که تلخی و گزندگی مضمون، کارگردانی حرفه‌ای و حضور موفق بازیگران حرفه‌ای در نقش‌های کوتاه اما خاص فیلم، انتظارها برای کار بعدی او "خانه‌ای روی آب" را بالا برد. فیلمی که در آن نقاط سیاه اجتماع در کنار تلفیق خطوط واقعی و ماورایی آن را بدل به اثری خاص کرد. "یک بوس کوچولو" فیلم بعدی فرمان‌آرا بود که باز هم مرگ را محور اصلی خود قرار داده بود. این پیشینه توقعات برای دیدن "خاک آشنا" را بالا می‌برد.

"خاک آشنا" داستان نامدار، نقاش و هنرمندی است که در گریز از هیاهوی مرکز به روستایی در کردستان پناه برده و سال‌هاست آنجا به خلق آثار خود مشغول است. رضا کیانیان، بابک حمیدیان، مریم بوبانی، بیتا فرهی، رویا نونهالی، نیکو خردمند، هدایت هاشمی و رعنا آزادی‌ور در فیلم نقش‌آفرینی کرده‌اند.

"آواز گنجشک‌ها" هفتمین سینمایی مجید مجیدی است. فیلمساز / بازیگری که با "بدوک" و "پدر" خوش درخشید و با "بچه‌های آسمان" و "رنگ خدا" مرزهای جهانی را پیمود و توانست چهره‌ای جدید از سینمای ایران به جهان معرفی کند. "بچه‌های آسمان" تنها فیلم ایرانی بود که به فهرست پنج فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان هم راه پیدا کرد.

"باران" و "بید مجنون" دو فیلم بعدی مجیدی هستند که مضامینی همچون عشق مادی و معنوی را با تکیه بر جهان‌بینی فیلمساز و نگاه نمادین او محور کار قرار دادند. "آواز گنجشک‌ها" درباره یک کارگر مزرعه شترمرغ است که به دلایلی از کار اخراج می‌شود و برای پیدا کردن کاری دیگر به تهران می‌رود. در این فیلم رضا ناجی، کامران دهقان، حامد آغازی، پویا صالحی، محمدرضا شیخی، شبنم اخلاقی و نشاط نظری به ایفای نقش می‌پردازند.

"همیشه پای یک زن در میان است" یازدهمین فیلم کمال تبریزی است. کارگردانی که آثاری نمونه‌وار چون "لیلی با من است"، "مارمولک"، "گاهی به آسمان نگاه کن" و فیلم‌هایی سفارشی مانند "فرش باد"، "یک تکه نان" و ... را در پرونده دارد. تبریزی کارگردانی است که هر گاه به خواست خود سراغ مضامین حساس و جسورانه رفته، فیلمی موفق در کارنامه ثبت کرده است.

ضمنا کمدی حیطه‌ای است که او به خوبی می‌تواند توانایی‌های بالقوه خود را در آن به منصه ظهور بگذارد و در نهایت یک فیلم جنجالی بسازد. "همیشه ..." بر اساس داستان‌های کوتاه کتابی به همین نام از سیدمهدی شجاعی توسط رضا مقصودی نوشته شده و در آن بازیگرانی چون رضا کیانیان، مهران مدیری، حبیب رضایی، گلشیفته فراهانی، آهو خردمند و اسماعیل خلج بازی کرده‌اند.

"شب" و "هر شب، تنهایی" ساخته رسول صدرعاملی، قسمت‌های اول و دوم مجموعه "شهری که دوستش می‌دارم" هستند. صدرعاملی که سه‌گانه "دختری با کفش‌های کتانی"، "من ترانه 15 سال دارم" و "دیشب باباتو دیدم آیدا" را در کارنامه دارد با ساخت ملودرام "پائیزان" کار خود را آغاز کرد و فیلم‌هایی همچون "گل‌های داوودی" و "قربانی" را در کارنامه دارد.

نشانه رفتن بیواسطه مسائل دختران نوجوان در اجتماع روز و باورپذیری موقعیت‌های طراحی شده، انتظارات از دو فیلم جدید صدرعاملی را بالا می‌برد. "هر شب، تنهایی" با بازی لیلا حاتمی و حامد بهداد درباره سفر زوجی جوانی به مشهد مقدس است. اپیزود اول این مجموعه "شب" با بازی امین حیایی، عزت‌الله انتظامی و خسرو شکیبایی هم درباره زائرانی است که به زیارت امام هشتم (ع) مشرف می‌شوند.

"به همین سادگی" پنجمین ساخته سیدرضا میرکریمی مدیر عامل حال حاضر خانه سینماست. او که با فیلم مهجور "کودک و سرباز" آغاز کرد، در "زیر نور ماه" توانست نگاه مخاطبان خاص را به سوی خود جلب کند. فیلمی با محوریت زندگی یک طلبه حوزه علمیه قم که در زمان خود موضوعی تازه بود.

"اینجا چراغی روشن است" از آثار معناگرا بود که مهجور ماند و پس از چند سال به اکران عمومی محدود درآمد و در نهایت "خیلی دور خیلی نزدیک" که ظهور یک فیلمساز حرفه‌ای را به عرصه سینما نوید داد. این فیلم توانست در کنار داستان معناگرا و سیر درونی کاراکتر اصلی خود، نگاهها را به مهارت‌های کارگردانی میرکریمی جلب کند.

"به همین سادگی" با فیلمنامه‌ای از شادمهر راستین و رضا میرکریمی جلو دوربین رفته و درباره زنی است که همسر او قرار است در یک مسابقه بین‌المللی معماری شرکت کند، به همین دلیل تصمیم می‌گیرد محیطی آرام در خانه برایش ایجاد کند. هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی و ... بازیگران این فیلم هستند.

"هفت و پنج دقیقه" چهارمین فیلم محمدمهدی عسگرپور است. او که این روزها فیلم ترسناک "اقلیما" را بر اکران سینماها دارد، با فیلم دوم خود "قدمگاه" مورد توجه مخاطب قرار گرفت و پس از تجربه در ژانر وحشت، سراغ ساخت "هفت و پنج دقیقه" رفت. فیلم مضمونی اجتماعی دارد و به موضوع مهاجرت می‌پردازد. رضا کیانیان تنها بازیگر ایرانی این فیلم است که بر اساس فیلمنامه فرهاد توحیدی در فرانسه ساخته شده و عسگرپور به تازگی به ایران بازگشته است.

"آتش سبز" دومین فیلم مستندساز قدیمی محمدرضا اصلانی است. او که "شطرنج باد" را سال 55 ساخته بود، پس از آن به مستندسازی روی آورد و در عین حال فیلمنامه "صبح روز چهارم"، "تنگنا" و "باغ سنگی" را هم نوشت. "آتش سبز" بر اساس افسانه کهن "سنگ صبور" نوشته شده و داستان دختری به نام ناردانه است که در کودکی سروش ازدواجش را با یک مرد مرده می‌شنود و برای گریز از این سرنوشت خوفناک ناخواسته گام در راهی دشوار می گذارد.

عزت‌الله انتظامی، مهدی احمدی، مهتاب کرامتی، فرخ نعمتی، آهو خردمند و پگاه آهنگرانی بازیگران این فیلم هستند که به خاطر اتفاقی که سر صحنه فیلمبرداری برای پگاه آهنگرانی افتاد، مدتی در صدر حاشیه سازی خبری هم قرار گرفت.

"جعبه موسیقی" چهارمین ساخته فرزاد موتمن محسوب می‌شود. "هفت پرده" نخستین فیلم او که ساختار و مضمون جدیدی داشت به اکران عمومی درنیامد و او در "شب‌های روشن" سراغ اقتباس از کتاب "شب‌های سپید" داستایوسکی رفت و یک درام مدرن عاشقانه ساخت که توانست نگاهها را متوجه این فیلمساز کند.

"باج‌خور" با تکیه بر مولفه‌های آشنای فیلم نوآر نتوانست در راستای آثار قبلی این فیلمساز محسوب شود و در نهایت او به "جعبه موسیقی" رسید. فیلم درباره پسربچه‌ای است که بر اساس یک اتفاق با فرشته‌ای آشنا می‌شود و این آشنایی ماجراهایی به همراه دارد. رامبد جوان، نیکی کریمی، شاهرخ فروتنیان، ارسلان قاسمی، جمشید گرگین، نگار جواهریان و داریوش اسدزاده نقش‌های اصلی را ایفا می‌کنند.

"کنعان" سومین فیلم سینمایی مانی حقیقی است. فیلمسازی که تجربه نگارش فیلمنامه "چهارشنبه‌سوری" را با همکاری اصغر فرهادی در کارنامه دارد. فیلم "آبادان" تنها چند نمایش خصوصی داشت و در جشنواره فجر هم به نمایش درنیامد و به نوعی حذف شد.



کنعان

"کارگران مشغول کارند" دومین فیلم او در مقام نویسنده و کارگردان بود که با توجه به مضمون و ساختار مدرن‌نما، نتوانست توجه داخلی را چندان به خود جلب کند، اما چند حضور جهانی داشت. "کنعان" داستان و حواشی زندگی یک زوج را به تصویر می کشد. ترانه علیدوستی، محمدرضا فروتن، بهرام رادان، افسانه بایگان، حسن معجونی، مهرداد صدیقیان و مینا نورزی از بازیگران آن هستند.

"صد سال به این سال‌ها" پنجمین فیلم سینمایی سامان مقدم محسوب می‌شود. "سیاوش"، "پارتی"، کمدی نمونه‌وار "مکس" و "کافه ستاره" کارهای قبلی این فیلمساز هستند که هر کدام به نوعی توانسته‌اند با مخاطب ارتباط برقرار کنند. "مکس" در زمان خود از اکران و نمایش دور ماند و چند سال گذشت تا توانست از محاق توقیف بیرون بیاید.

"کافه ستاره" با انتخاب روایتی مدرن از زندگی سه زن و ساختاری متقاطع در روایت توانست از حضور بازیگران حرفه‌ای استفاده بهینه و بیش از کارهای قبل وجهه حرفه‌ای مقدم را در سینما تثبیت کند. "صد سال به این سال‌ها" به سه دهه زندگی یک زن میانسال می‌پردازد و فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستویی و رضا کیانیان بازیگران اصلی آن هستند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 19:7  توسط مریم و نازی | 

 

«از عشق مردن» با كريمي و تهراني


    
    
    
    از عشق مردن نام اولين فيلم بلند بيژن بيرنگ است كه به طور مستقل در حال تهيه آن است كارگردان معروف سينماي ايران بيژن بيرنگ، در ساخت همه فيلم‌هايش با مسعود رسام همكاري داشته و اين بار به طور مستقل در حال ساخت فيلم جديدش است.
    


    «از عشق مردن» فيلمي اجتماعي، عاشقانه و متافيزيكي و شاعرانه است. فيلم‌نامه اين فيلم كه توسط بيژن بيرنگ نوشته شده است درباره زندگي دو زوج جوان است كه با سفر به برخي از شهرهاي ايران با حوادث عجيبي روبه‌رو مي‌شوند.
    
    فيلم سينمايي از عشق مردن به كارگرداني بيژن بيرنگ هم اكنون در مرحله پيش توليد قرار دارد و به احتمال زياد مراحل ساخت و فيلمبرداري آن از فروردين سال آينده آغاز مي‌شود. بيژن بيرنگ كارگردان سينما با بيان اين‌كه اين فيلم سينمايي در نوع خودش مي‌تواند جذاب باشد، در مورد انتخاب بازيگران اين فيلم گفت: هنوز بازيگران آن مشخص نشده‌اند اما در نظر داريم از حضور هديه تهراني و نيكي كريمي در توليد اين فيلم استفاده كنيم و اين براي اولين‌بار است كه از دو بازيگر مطرح همچون هديه تهراني و نيكي كريمي دركنار هم و با ايفاي دو نقش اصلي، استفاده مي‌شود.
    
    ‌بيژن بيرنگ درباره لوكيشن‌هاي اين فيلم گفت: بخش‌هاي مختلفي از آن در تهران و همچنين قسمتي از آن در گردنه‌هاي حيران بين آستارا و اردبيل فيلمبرداري مي‌شود. همچنين درباره عوامل سازنده اين فيلم گفت: تهيه‌كنندگي آن برعهده امير سمواتي، دستيار كارگردان ايرج حبشي، مدير توليد اين پروژه شمس‌الدين براتي هستند و ساخت موسيقي آن هم بر عهده علي بيرنگ گذاشته شده است و چون ويژگي اين فيلم ايجاب مي‌كند كه بخش‌هاي از موسيقي آن قبل از ساخت، آماده شود لذا هم‌اينك علي بيرنگ مشغول ساخت موسيقي فيلم است.
    
    اين فيلم قرار است به‌طور مشترك توسط بنياد سينمايي فارابي و شركت نفت تهيه شود كه البته صحبت‌هايي هم براي توليد اين فيلم در خارج از كشور بوده اما به خاطر تقبل هزينه‌هاي بالاي اين كار، از آن صرف‌‌نظر شده است. 

 

ساخت سريال «پروين اعتصامي» با اقتباس

 «پوران درخشنده»


    
    
    پوران درخشنده سريال «پروين اعتصامي» را بر اساس كتاب «خانوم كوچيك» براي مركز سيمافيلم خواهد ساخت.
     به گزارشفارس به نقل از روابط عمومي سيما فيلم، درخشنده اين روزها به عنوان عضوي از هيئت انتخاب بيست و ششمين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، در كنار هشت نفر ديگر از اعضاي شوراي انتخاب ، سخت در حال تماشاي فيلم‌هاي رسيده به دبيرخانه است.


    اين كارگردان، پس از ساخت «بچه‌هاي ابدي» در سال گذشته ـ كه به حضور كودكان معلول در خانواده مي پرداخت ـ و اكران آن در سال جاري، فيلم ديگري نساخته و قصد دارد كه با پايان يافتن مراحل نگارش سريال «پروين اعتصامي»، آن را مقابل دوربين ببرد.
    از اين رو، سهيلا علوي‌زاده مدتي است در حال نوشتن فيلمنامه اين سريال 13 قسمتي با اقتباس از كتاب «خانوم كوچيك» است كه خود آن را به نگارش در آورده است.
    علوي‌زاده در راستاي تحقيقات خود در زمينه زندگي پروين اعتصامي، شاعره معاصر، ابتدا در حال نگارش خلاصه قسمت هاي مختلف فيلمنامه است تا پس از منسجم شدن آن، به بسط و گسترش داستان بپردازد. اين نويسنده تا كنون 6 ماه و اندي است كه سرگرم نگارش فيلمنامه اين سريال است.
    وي در كتاب خود «خانوم كوچيك» داستان زندگي پروين از نوجواني تا مرگ را از زبان دختر فقيري به نام اقدس روايت مي كند كه طي يك اتفاق به منزل پدري خانوم كوچيك راه مي يابد و تا سال هاي پاياني عمر وي نيز با او در ارتباط است. البته علوي زاده به جهت قوام يافتن سريال، به تحقيقات متعدد و گسترده اي دست زده تا بتواند اثري درخور اين شاعره ـ كه مي تواند الگويي براي نسل جوان به شمار آيد ـ خلق كند.
    جالب است بدانيد كه پوران درخشنده، طي گفت وگوي كوتاهي، همزمان در جلسه شوراي انتخاب جشنواره، ضمن تأييد حضورش به عنوان كارگردان در پروژه «پروين اعتصامي»، ابراز اميدواري نمود كه در آخرين جلسات بازبيني فيلم كه امروز برگزار مي شود، هيئت انتخاب جشنواره بتوانند تا پايان زمان باقي مانده، نتايج اوليه را اعلام نمايند.

 

با آرزوي اجراي "سهراب‌كشي" بهرام بيضايي

 از "افرا" گفت


    
    
    
    
    در حاليكه چهارده شب از اجراي "افرا" سپري شده است و 22 شب از اجراي آن باقي مانده است، بهرام بيضايي امروز ـ دوم بهمن ماه ـ در يك نشست خبري دو ساعته از "افرا"، نمايش "سهراب كشي" كه آرزوي اجراي آن را دارد سخن گفت و انتقاد كرد از نحوه‌ي بازسازي تئاتر شهر و اظهار اميدواري كرد كه شرايط ساخت فيلم "وقتي همه در خواب بوديم" فراهم شود.
    به گزارش (ايسنا)، بيضايي معتقد است: نمايش "افرا" به فرهنگي تعلق دارد كه در آن گفت‌وگو وجود ندارد.

    
    فرهنگ ما مبتني بر تك‌گويي است
    نويسنده و كارگردان نمايش "افرا" كه ساعاتي قبل در تالار وحدت در نشست پرسش و پاسخ اين نمايش سخن مي‌گفت، ادامه داد: از زمان نوجواني اين حس در من وجود داشت، كه فرهنگ ما مبتني بر تك‌گويي است و برخلاف تئاترهاي فرنگي كه ديالوگ محور نمايش است، نمايش‌هاي ما بر تك‌گويي مبتني است.
    او خاطرنشان كرد: در گذشته‌هاي دور اين اعتقاد وجود داشت كه سكوت بزرگ‌ترين خداي ما ايرانيان است و هنوز هم ما در همين شرايط به سر مي‌بريم. از تولد تا مرگ خود نمي‌توانيم افكارمان را همان‌گونه كه هستند بيان كنيم و بيشتر زندگي ما تك‌گويي‌هاي ما با خودمان است. اين‌چنين است كه تعدادي از نمايش‌نامه‌هاي من همانند "افرا" بر تك‌گويي شخصيت‌ها مبتني است.
    به گفته بيضايي؛ اگر در نمايش "افرا" ديالوگي برقرار مي‌شود، اتفاقي است و اصولا "افرا" نمايش سرزمين ماست كه مردمانمان خلع فكر شده‌اند. درحالي كه كودكان كشورهاي ديگر مي‌توانند به راحتي سخن بگويند، زيرا هرگز تصور نمي‌كنند بيان افكارشان باعث مي‌شود كه دردسري برايشان به وجود بيايد. اما حرف‌زدن ما به معناي آن است كه چيزي را پنهان مي‌كنيم، بنابراين نمايش "افرا" هم به همين فرهنگ تعلق دارد.
    
    پيش از آشنايي با گروتوفسكي ....
    او درباره تأثيرپذيري‌اش از "گروتوفسكي" و تئاتر بي‌چيز هم توضيح داد: پيش از آن‌كه "گروتوفسكي" را بشناسم، در جامعه‌اي به دنيا آمده‌ايم كه تمام تئاترهايش بي‌چيز بوده است. تعزيه، تخت حوضي و ديگر آيين‌هاي نمايش ايراني اگر در جايگاه درست خود اجرا شوند، همه نمايش‌هايي بي‌چيز هستند و نمايش "افرا" هم از همين آثار بهره گرفته است.
    بيضايي ادامه داد: اواسط دهه 50 زماني‌كه در دانشكده هنرهاي زيبا تدريس مي‌كردم، با افكار "گروتوفسكي" و "پيتر بروك" آشنا شديم و آن‌ها همان مطالبي را درباره تئاتر ايران مي‌گويند، كه پيش از اين من در كتاب "نمايش در ايران" به آن‌ها پرداخته بودم.
    
    تئاتر ما رشد نكرد
    اين كارگردان تئاتر ادامه داد: ما صاحب تئاتر توانا و بسيار بزرگي بوديم كه رشد نكرد و نتوانست مقدمه كاري ما در دوره بعدي باشد، چراكه تعزيه ما با كم‌ترين امكانات زير زمين، زمين و عرش را به يكديگر پيوند مي‌زند و "افرا" هم از همين آثار بهره گرفته است.
    به گزارش ايسنا، اين هنرمند در بخش ديگري از اين جلسه درباره‌ي رويكرد اسطوره‌اي در "افرا" با بيان اينكه يكي از وجوه اين نمايش درباره اكثريتي است كه اقليت يا قرباني خود را انتخاب مي‌كنند، تصريح كرد: در اين اثر همه آدم‌ها قرباني شرايطي هستند كه در آن به دنيا آمده و زندگي‌ كرده‌اند. جامعه آن‌ها چيز بيشتري به آن‌ها نداده است. در اين ميان اكثريت آموخته كه چگونه قرباني خود را انتخاب كنند.
    
    آنچه در افرا روايت مي‌شود امروزي است
    بيضايي در پاسخ به پرسشي درباره منسوخ‌شدن مفاهيم مطرح‌شده در "افرا" هم مطرح كرد: اگر فكر مي‌كردم اين مفاهيم منسوخ و كهنه شده‌اند، اين نمايش را اجرا نمي‌كردم. اما معتقدم كه مفاهيم هرگز قديمي نمي‌شوند و آن‌چه در "افرا" روايت مي‌شود به امروز تعلق دارد، هرچند زمان اين نمايش به سه چهار دهه قبل بازمي‌گردد.
    
    سوسن تسليمي در نگارش افرا همكاري نداشته است
    او با رد همكاري سوسن تسليمي در نگارش نمايش‌نامه "افرا" توضيح داد: اوايل سال 58 نمايش‌نامه‌اي با عنوان "نوشته‌هاي ديواري" به نگارش در آورده بودم كه بيش از 30 قطعه بود كه هركدام از آن‌ها يك تك‌گويي محسوب مي‌شدند، اما شرايط اجراي اين نمايش هرگز پديد نيامد و سعي كردم تك‌گويي‌هاي ديگري را كه قابل اجرا باشند جايگزين آن كنم. بر همين اساس يكي دو پيشنهاد از سوي خانم تسليمي ارايه شد تا اين‌كه سال‌ها بعد يكي از مسوولان ارشاد به من گفت: «كسي با كارگرداني تو مشكلي ندارد و با نوشته‌هاي توست كه مشكلي دارند.» به همين دليل فيلم‌نامه‌اي براساس آن نوشتم و به نام خانم تسليمي ارايه كردم، اما پس از آن، ساخت فيلم هم منتفي شد تا اين‌كه سال‌ها بعد نمايش "افرا" به شكل فعلي به نگارش درآمد.
    
    هرگز تصميم نمي‌گيرم يك نمايش روان‌شناسانه بنويسم
    بيضايي درباره رويكرد روان‌شناسي و جامعه‌شناسي "افرا" هم خاطرنشان كرد: هنگام نوشتن تنها به آن‌چه در درون من رخ مي‌دهد، توجه مي‌كنم. هرگز تصميم نمي‌گيرم يك نمايشنامه اسطوره‌اي يا روان‌شناسي يا جامعه‌شناسانه بنويسم بلكه در اين زمينه‌ها مطالعه كردم كه اين مطالعه هنگام نوشتن خودبه‌خود تأثير خود را مي‌گذارد.
    در ادامه‌ي نشست خبري "افرا"، بهرام بيضايي اظهار اميدواري كرد: بتواند نمايش "سهراب كشي" را به صحنه ببرد.
    
    
    سهراب كشي به بازيگراني نياز دارد كه سه ماه وقت بگذارند
    به گزارش ايسنا، او ادامه داد: اين نمايش زماني مي‌تواند اجرا شود كه بازيگران مورد نياز آن بتوانند سه ماه كامل وقت خود را صرف تمرين و آماده‌سازي آن كنند و آلوده پروژه‌هاي تلويزيوني نشوند.
    او با انتقاد از فرهنگ موجود تئاتري تصريح كرد: در اين فرهنگ بازآموزي هنرمندان انجام نمي‌شود و بسياري از بازيگران ما از اين بازآموزي دور هستند و ترجيح مي‌دهند با حضور در پروژه‌هاي تلويزيوني درآمد بيشتري را كسب كنند.
    
    "افرا" دچار مميزي نشده است
    بيضايي در ادامه نقل قول يكي از سايت‌هاي ايراني خارج از كشور را كه از زبان او اعلام كرده بود، نمايش "سهراب‌كشي" توقيف شده تكذيب كرد و گفت: هرگز در هيچ گفت‌وگويي اعلام نكرده‌ام كه اين نمايش توقيف شده است، همچنان كه نمايش‌نامه آن منتشر شده و در بازار موجود است.
    وي ادامه داد: متأسفانه اين سايت اينترنتي از زبان من مطرح كرده كه "افرا" هم سانسور شده است، درحالي كه اين نمايش‌نامه هم منتشر شده و كاملا قابل مقايسه با اجراي ماست كه هيچ‌گونه تغييري نكرده است و دليل درج اين مطالب براي من نامشخص است.
    بيضايي تاكيد كرد: هر زمان كه كار من سانسور شد به صراحت اعلام كردم و هم‌اكنون هم با همين صراحت اعلام مي‌كنم كه نمايش "افرا" اصلا دچار مميزي نشده است."
    
    ضبط تئاتر به سرمايه بسياري نياز دارد
    او در ادامه درباره عرضه سي‌دي افرا و "شب هزار‌ويكم" هم توضيح داد: ضبط اين نمايش‌ها بسيار دشوار است، زيرا بلافاصله بعد از اتمام اجراي ما برنامه‌ي ديگري برگزار مي‌شود و امكان ضبط اين نمايش وجود ندارد. بنابراين ناچاريم نمايش را هنگام حضور تماشاگران در سالن ضبط كنيم كه در اين شكل نيز امكان دكوپاژ وجود ندارد و تدوين اين‌گونه آثار به سرمايه بسياري نياز دارد كه پرداخت آن از عهده من خارج است، اما اگر سرمايه‌گذاري پيدا شود كه چنين كاري را انجام بدهد، بسيار استقبال مي‌كنم.
    به گزارش ايسنا، او در پاسخ به پرسشي درباره‌ي چگونگي اجراي نمايش "افرا" گفت: به محض آن‌كه چيز تازه‌اي وارد تئاتر ما مي‌شود، جامعه تئاتري درباره آن گيج مي‌شوند، هنگام اجراي نمايش "سلطان مار" و سه نمايش عروسكي نيز عده زيادي به من مي‌گفتند كه اين نمايش‌ها چگونه قابل اجرا خواهند بود. اما اجراي آن‌ها نشان داد كه مي‌توان اين نمايش‌ها را اجرا كرد. در مورد "افرا" هم با همين پرسش روبه‌رو شدم و اجراي اين نمايش در شكل فعلي آن يكي از پيشنهادات موجود براي اجراي افراست. شايد ديگران آن را بهتر بتوانند اجرا كنند و خود من هم اگر در مكان ديگر يا زمان ديگري آن را اجرا كنم حتما متفاوت خواهد بود.
    او درباره تأثيرپذيري نمايش افرا از فيلم داگ ويل گفت: اين فيلم را حدود دو هفته پيش ديدم. اما از آن‌جا كه اين فيلم بعد از نگارش نمايش "افرا" ساخته شده است، بنابراين من نمي‌توانستم تحت تأثير آن باشم.
    
    
    ناگهان تصميم گرفتيم، مدرن شويم
    بيضايي درباره ناهمزماني زبان و تفكر در نمايش "افرا" مطرح كرد: اين نوع ناهم‌زماني در طول اين صدسال در فرهنگ ما وجود داشته است، ما ناگهان تصميم گرفتيم كه مدرن شويم، بدون اين‌كه پيش‌زمينه لازم آن را كسب كرده باشيم. بنابراين آن‌چه را داشتيم از دست داديم و آن‌چه به دست آورديم به شكل درستي اتفاق نيافتاد كه نتايج دلخراشي داشت.
    
    وي اضافه كرد: پيش از مشروط همه يك‌دست بوديم و رعيت شاه اما از زماني‌ كه روشنفكري در ايران آغاز شد و ناگهان دريافتيم كه فرزندان كوروش كبير هستيم و به آن‌ها افتخار كرديم، ناگهان فرهنگ ما دچار دگرگوني شد و به فرهنگي مصرفي تبديل شد. اما نمايش "افرا" به دوره‌اي تعلق دارد كه بيماري مصرف در ايران رواج پيدا نكرده بود.
    بيضايي ادامه داد: امروزه هم از تكنولوژي‌هايي استفاده مي‌كنيم كه خودمان آن‌ها را نساخته‌ايم بين آن‌چه تظاهر مي‌كنيم و آن‌چه واقعا هستيم فاصله زيادي وجود دارد و گويي قصد برطرف‌كردن اين فاصله را نداريم كه باعث تأسف است.
    
    نويسنده "افرا" مصلح اجتماعي نيست
    نويسنده "شب هزارويكم" در پاسخ به پرسشي درباره ورود نويسنده به عنوان يك مصلح اجتماعي در پايان نمايش "افرا" هم مطرح كرد: نويسنده براي اصلاحات اجتماعي وارد نمي‌شود، چراكه نويسنده مصلح اجتماعي نيست، اما اين آگاهي را دارد كه سرنوشت آدم‌هايش به تغيير نيازمند است و اين‌چنين است كه پايان نمايش پاياني خلاقانه اما غيرواقعي است. زيرا نويسنده دوست ندارد واقعيت تا اين اندازه تلخ باشد، اما در عين حال مي‌داند كه تغيير نمايش‌نامه نيازمند تغيير محله است.
    
    راهروهاي تئاتر شهر شبيه چلوكبابي شده است
    او سپس با انتقاد از وضعيت بازسازي مجموعه تئاترشهر توضيح داد: درحال حاضر راهروهاي تئاترشهر شبيه چلوكبابي‌ها شده است و لزومي نداشت كه ديوارهاي آن چنين تغييراتي بكنند. تئاترشهر نيازمند پروژكتور و امكانات نوري و صوتي بود زيرا تجهيزات آن به 30 سال پيش متعلق است و از آن زمان تاكنون تغييري نكرده است، درحالي كه بايد وسايل و امكانات آن به روز شود.
    
    
    اميدوارم شرايط ساخت فيلمم فراهم شود
    بهرام بيضايي در پايان اظهار اميدواري كرد: به زودي بتواند ساخت فيلم "وقتي همه در خواب بوديم" را آغاز كند و گفت: در صورتي‌كه شرايط براي ساخت اين فيلم فراهم نشود، شايد به نوشتن اثر ديگري بپردازم.
    به گزارش ايسنا، اين نشست دو ساعته به همت انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر ايران با اجراي حسين شاكري از اعضا هيات مديره‌ي اين انجمن برگزار شد. 

    

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:18  توسط مریم و نازی | 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

 

 حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به

 جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و

 بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.

                           دكتر علي شريعتی

 

دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله چون زمین هم می کند با نام زینب هلهله . دانی از چه رو گاه گاه توفان می شود صحنه جنگیدن عباس اکران می شود . 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:4  توسط مریم و نازی | 

 

   تندیس پروین به بنی‌اعتماد و "گیلانه" رسید


    
    
    
    سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی با اهداء تندیس "پروین" به رخشان بنی‌اعتماد برای فیلم سینمایی "گیلانه" به عنوان تاثیرگذارترین فیلم با موضوع زن در دفاع مقدس به پایان رسید.


    به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی جشنواره فیلم پروین اعلام کرد مراسم اختتامیه این جشنواره از ساعت 17 امروز جمعه 14 دی با حضور هنرمندان، فیلمسازان و مدیران فرهنگی در تالار اندیشه حوزه هنری آغاز شده و از برگزیدگان با اهداء پنج تندیس پروین، پنج نیلوفر زرین، دو نیلوفر سیمین و 20 دیپلم افتخار فیلم‌های کوتاه و مستند تقدیر می‌شود.
    
    جوایز بخش نیلوفر زرین جشنواره به داوری داریوش مهرجویی، تهمینه میلانی و رخشان بنی‌اعتماد به این شرح به برگزیدگان اهدا می‌شود: نیلوفر زرین، دیپلم افتخار و جایزه نقدی بهترین فیلم داستانی به "تاریکی‌های شهر" مریم کتابفروش بدری، بهترین فیلم مستند به "بخارای من" لاله برزگر، بهترین فیلم تجربی به "نزدیکتر از نفس" پریوش نظریه و "درخت من" سارا سیادت‌نژاد)، بهترین پویانمایی به "پله پله تا ماه" توران کولیوند.
    
    جایزه ویژه هیئت داوران به مهناز محمدی برای "کوچنامه"، دیپلم افتخار به هانیه مجیدی برای فیلم "شهرک غرب"، سونا مقدم برای "آدم و دو حوا"، مریم سپهری برای "انار کوچک" و فرزانه زینلی برای "کراوات کتانی". ماهایا پطروسیان و زهرا واحدی هم برای بازی در فیلم‌های "سیاه و سفید" و "آدم و دو حوا" دیپلم افتخار می‌گیرند.
    
    تقدیر از رومینا محقق به عنوان جوانترین فیلمساز شرکت‌کننده از دیگر بخش‌های اختتامیه سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی است. دیگر برندگان این جشنواره عبارتند از نیلوفر سیمین بهترین فیلم داستانی به هومن سیدی برای "دندان آبی" و بهترین فیلم مستند به غلامعباس فاضلی برای "همنوایی ارکستر پراکنده"، جایزه ویژه هیئت داوران به پیمان نهان‌قدرتی برای "خواب سرد" و دیپلم افتخار به بیژن میرباقری برای "زیر پلک".
    
    جایزه بهترین فیلم 137 ثانیه‌ای به "137 ثانیه با ناشنوایان" زهره صادقی مهرعلی، جایزه بهترین فیلم داستانی بخش دفاع مقدس به "پستوی خالی" علی بیات، بهترین مستند به "مدار صفر درجه" محمود رحمانی، دیپلم افتخار به "دو خواهر" بیژن میرباقری، جایزه بهترین فیلمنامه اتحاد ملی و انسجام اسلامی به "ترانه‌ای برای لوبا" به توفان نهان‌قدرتی و دیپلم افتخار و حمایت موسسه تصویر شهر از تولید فیلمنامه "ایران ما" به فرشاد حاجی‌محمدی.
    
    سخنرانی معاون سینمایی وزیر ارشاد، مدیر عامل انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، مدیران شبکه‌های چهار و پنج سیما، مدیر عامل انجمن سینمای جوان، حسین الهی قمشه‌ای و مازیار رضاخانی مدیر جشنواره از دیگر بخش‌های سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی است.

                                                                    ******

در نظرسنجي از حدود 4 ميليون علاقه‌مند سينما در وب سايت AOL

بهترين ها و بدترين هاي سينماي جهان در سال 2007 معرفي شدند

 

 

بازي "‌ادي مورفي"، بازيگر سرشناس هاليوود در فيلم "نوربيت" به‌عنوان بدترين ايفاي نقش سال 2007 سينماي جهان انتخاب شد.

وب‌سايت AOL كه به همراه ياهو و گوگل از بزرگ‌ترين شركت‌هاي اينترنتي جهان است، در نظرسنجي از حدود 4 ميليون علاقه‌مند سينما، بهترين‌ها و بدترين‌هاي سينماي سال 2007 را انتخاب كرد.

به گزارش خبرگزاري رويترز، "ادي مورفي" براي بازي در فيلم «Norbit» عنوان بدترين ايفاي نقش مرد سال 2007 را به‌دست‌ آورد و "ليندسي لوهان" با كسب 58 درصد آراء، براي فيلم «مي‌دانم چه كسي مرا كشت» عنوان بدترين ايفاي نقش زن را دريافت كرد.

در بخش بدترين فيلم كه هزينه بليت تماشاگران را به هدر داده است، «نوربيت» در مكان اول و «قانون جورجيا» در رده دوم قرار گرفتند. در بخش بهترين فيلم‌هاي سال 2007 نيز فيلم ضدايراني «300» و « ترانسفورمرها» اول و دوم شدند.

عنوان بهترين فيلم كمدي به «سوپر بد» رسيد كه بالاتر از «knocked up» ايستاد. همچنين "رالف فينس" براي ايفاي نقش جادوگر "ولدمورت" در فيلم "هري‌پاتر و محفل ققنوس" بهترين بازيگر نقش منفي مرد شناخته شد و "آنجلينا جولي" نيز براي فيلم انيميشن "بئوولف" بهترين نقش منفي زن انتخاب شد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 19:31  توسط مریم و نازی | 
 

شب چله ی چلچراغ

جشن شب چله نشریه چلچراغ یکشنبه (دیروز با ۲ روز تاخیر)با حضور چهره های مختلف فرهنگی و هنری برگزار می شود.

این جشن مطابق روال چند سال گذشته توسط نشریه چلچراغ و به مناسب بلندترین شب سال با حضور هنرمندان و شخصیتهای فرهنگی برگزار خواهد شد.

در جشن شب چله امسال، نشان ویژه چلچراغ به افتخارآفرینان فرهنگ ایران در عرصه های فرهنگی هنری و نیز افراد منتخب نسل سوم اهدا می شود.

مراسم امسال در سالن همایشهای میلاد برگزار می شود

گزارش خواندنی کیبرد ازاد از این جشن :

حالا نوبت نشان محبوبیت نسل سوم است. جایزه می‌رسد به هانیه توسلی و دوباره جیغ و اگه شب و روزت گریه داره بیخیال و حالا دعوت می‌کنند از علی میرمیرانی. به نظرم باید میرمیران باشد در حالی که من میرمیرانی هستم. داستان این «ی» چیز مهمی است که حالا وقت ندارم تعریف کنم اما همینقدر کافی است بگویم که اگر میرمیرانی باشم حتما با من فامیل است، حالا اگر شده از صد سال قبل.

میرمیران شاعری را می‌خواهد دعوت کند ولی هنوز نام نبرده. می‌گوید این روزها خیلی مشهور نیست. شاعر کمدی است. به نظرم از برنامه «فضانوردان» باشد. هاها.. شاعر را دعوت می‌کنند عادل فردوسی پور و سالن منفجر می‌شود. در صفحه می‌گوید که از زندگی‌اش اطلاع زیادی در دست نیست ولی اجدادش شاعر بوده‌اند و دیوانی داشته به نام شاهنامه. می‌گوید که اشعار عادل این روزها شناخته نشده ولی ۱۲۰ سال بعد مشهور خواهد بود.

    آه چه می‌کند این رونالدینیو آه چه می‌کند

    از میان پاهای مدافع تونلی باز می کند

    مدافعین را یکی پس از دیگری از پیش رو بر می‌دارد

    با دروازه بان تک به تک می‌شود

    او را فریب می‌دهد و به راحتی دروازه را باز می‌کند

    واقعا که چه می‌کند این رونالدینیو.

سالن منفجر شده از خنده (: می‌گویند که عاشق طبیعت بوده و بسیاری از اشعار در مورد گل است.

    چه گل زیبایی

    یک گل سی متری

    از آن گل‌های به یاد ماندنی

    دل پیرو یک گلزن مادرزادی است

مورخین می‌گویند دل پیرو زنی بود که عادل قصد ازدواج با او را داشت. البته گاهی هم درباره زنان دیگر مانند آدریانو صحبت کرده. اصطلاح مشهور او «گل نه زن» است که درباره اکبر پور سروده. عادل بالا می‌رود و کلی تشویق (:

نشان محبوبیت نسل سوم را می‌دهند به عادل فردوسی پور. حرف زدن عادل پشت میکروفون خنده دار است چون مردم را به یاد برنامه اش می‌اندازد. می‌گوید که نشان برایش بسیار ارزشمند است ولی هیچ وقت فکر نمی کرده وقتی صحبت از شعر باشد، جایزه بگیرد. می‌گوید که حفظ قهرمانی سخت‌تر از قهرمان شدن است و سعی می‌کند قهرمانی را حفظ کند. صدری بالا می‌رود و می‌گوید این جایزه، جایزه‌ای است که نسل سوم به نقد و انتقاد و جامعه انتقاد پذیر داده است

 

گفت‌وگوي محمد خاتمي با فاطمه معتمدآريا

سيدمحمد خاتمي كه در جشن شب يلداي مجله «چلچراغ» حاضر شده بود، در جلسه‌ي پرسش و پاسخ كوتاهي كه «فاطمه معتمدآريا» نقش مجري را در آن ايفا مي‌كرد، در پاسخ به پرسش وي مبني بر اين‌كه چه زماني براي نخستين بار ديوان «حافظ» به دست گرفتيد؟ گفت: يادم نيست! با حافظ خيلي سر و كار داشته‌ام؛ اما به درستي اولين باري را كه حافظ به دست گرفتم، به ياد ندارم.

وي افزود: در مكتب‌خانه‌هاي‌ قديم پس از آموزش قرآن، سعدي و حافظ مي‌خواندند، ولي من مكتب كم رفتم و از دبستان شروع كردم. در خانه‌ي ما پدرم كه يك روحاني بود، اهل ذوق و ادب بود. ايشان وقتي معاني‌البيان درس مي‌دادند از اشعار فارسي به عنوان شاهد مثال استفاده مي‌كردند؛ از اين رو من از همان ابتدا با حافظ و سعدي آشنا شدم و حافظ را آيينه‌ي تمام‌نماي فاخر جان بلند ايراني مي‌دانم.

خاتمي در ادامه به درخواست فاطمه معتمدآريا، تفالي به ديوان حافظ به نيت جمع حاضر در مراسم زد و با قرائت اين فال، در پاسخ به پرسش ديگر مجري در بيان رمز ارتباطش با جوانان گفت: من فقط مي‌توانم بگويم جوانان را دوست دارم.

خاتمي در پاسخ به پرسش ديگري مبني بر اين كه آيا مي‌دانيد جوانان نيز چه‌قدر شما را دوست دارند؟ اظهار داشت: متشكرم! به آنها ارادت دارم. محبت را از آن‌ها مي‌بينم و فكر مي‌كنم با وجود فاصله‌ي سني، هم‌زباني و هم‌دلي در بين ما وجود دارد. كاري كه من كردم اين است كه جوانان را باور و سعي كنم به گونه‌اي كه هستند به آنها نگاه كنم، نمي‌دانم چه‌قدر موفق بوده‌ام، فقط مي‌دانم جوانان از اين‌كه من چه‌قدر تلاش كرده‌ام، آگاهند.

خاتمي در ادامه در پاسخ به پرسش ديگر معتمدآريا درباره نوع سخن‌گفتنش با مردم و تاثيرگذاري آن در ارتباط با جوانان، اظهار داشت: شما هنرمندان به‌خصوص شما خانم معتمدآريا شخصيت‌هاي اخلاقي هستيد كه متعلق به يك نسل نيستيد؛ متعلق به ايران هستيد و نه تنها اين نسل بلكه نسل‌هاي بعدي به شما احترام مي‌گذارند.

معتمدآريا در ادامه‌ي پرسش و پاسخ كوتاه خود با خاتمي به مستندي كه از دوران رياست‌جمهوري وي تهيه كرده اشاره و از آن به عنوان كالاي ذي‌قيمتي كه در گنجينه‌ي منزل خود آن را نگهداري مي‌كند ياد كرد.

خاتمي هم در ادامه در بيان رمز ارتباط مستحكم خود با قشرهاي مختلف جامعه‌ي ايراني گفت: نمي‌دانم. من قطره‌اي بسيار كوچك و ناچيز از اقيانوس عظمت و بزرگي ملت ايران هستم و به اين افتخار مي‌كنم كه ايراني‌ام.

وي در پايان تاكيد كرد: ايران بسيار بزرگ است و بايد جايگاهي بالاتر از آن‌چه امروز دارد، در عرصه‌ي بين‌المللي داشته باشد. ان‌شاءالله با همت، انديشه‌ي بلند و دل‌هاي آزاد، روزهاي روشن‌تري را براي ايران عزيز ببينيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:54  توسط مریم و نازی | 
 

همه چیز درباره تایتانیک

گزارش گاردین به مناسبت دهمین سال اکران تایتانیک

 

http://www.uploadgeek.com/uploads456/0/titanic.JPG

فيلم "تايتانيك" براي اولين‌بار روز 19 دسامبر 1997 در آمريكا اكران شد.

براي ساخت اين فيلم دو استوديو بزرگ هاليوود،‌ "پارامونت پيكچرز" و "فاکس قرن بيستم" مجبور به همكاري با يكديگر شدند تا بتوانند هزينه 600 ميليون دلاري ساخت آن را تقبل كنند؛ نتيجه آن شد كه پرهزينه‌ترين فيلم تاريخ سينما ساخته شد.

گاردين همچنين در ادامه گزارش مي‌دهد: «سازندگان فيلم تنها اميدوار بودند كه فروش فيلم حداكثر بتواند هزينه‌هاي صورت گرفته را برگرداند و هرگز تصور كسب موفقيتي تكرارنشدني در عرصه سينما را نمي‌كردند. "تايتانيك" چند روز قبل از كريسمس اكران شد و در 2700 سالن سينماي آمريكا به‌روي پرده رفت و در هفته اول، فروش 28 ميليون دلاري به‌دست آورد.

اگر ميزان فروش فيلم‌هاي روز جهان را دنبال كنيد، متوجه مي‌شويد كه حتي بهترين فيلم جهان نيز در هفته‌ دوم اكران نسبت به هفته اول، حداقل پنج درصد افت فروش دارد. اما چون داستان غرق كشتي تايتانيك از سال‌ها پيش‌تر گفته شده بود و مردم علاقه‌ي ناخودآگاهي به آن داشتند، فروش آن هرهفته افزايش مي‌يافت. به‌ طوريكه تا 10 هفته، فيلم اول 3200 سالن سينماي آمريكا بود.»

و در ادامه نوشته است: «"تايتانيك" كه هنرنمايي "دي‌كاپريو" و "كيت وينسلت" به جذب مخاطب بيشتر براي آن كمك فراواني كرده بود، توانست مجموع فروش يك ميليارد و 835 ميليون دلار در سطح جهان را به‌دست آورد و به پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينما تبديل شود.

"تايتانيك" براي رسيدن به اين قله افتخار، "جنگ ستارگان" با فروش 797 ميليون دلار و "E.T" با فروش 756 ميليون دلار را پشت سرگذاشت.

اما فاكتور مهمي كه هنگام قياس حجم فروش فيلم‌ها طي دهه‌هاي مختلف نبايد فراموش كرد، "بهاي بليط‌" در سال اكران است كه همچنان روند صعودي دارد. براي مثال، زمانيكه «برباد رفته» در سال 1939 اكران شد، بهاي بليط كم‌تر از يك دلار بود، اما وقتي تايتانيك 10 سال قبل به‌روي پرده رفت، قيمت بليط پنج دلار بود و اكنون در سال 2007 به هفت دلار افزايش يافته است.

بنابر اين، نمي‌توان براساس معيار ثابتي، حجم فروش فيلم‌ها را با يكديگر مقايسه كرد. به همين دليل است كه بسياري از كارشناسان هنر هفتم، موفق‌ترين فيلم تاريخ سينما را «تولد يك ملت» محصول سال 1915 مي‌دانند. با اين حال، تنها فيلمي كه تاكنون به غير از تايتانيك توانسته فروش بيشتر از يك ميليارد دلار داشته باشد، «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» بوده است كه در سال 2003 به فروش 129/1 ميليارد دلار رسيد.

فيلم‌هاي ديگري چون «مرد عنكبوتي 3» با فروش 885 ميليون دلار، «دزدان دريايي كارائيب3» با فروش 968 ميليون دلار و «هري پاتر و محفل ققنوس» با فروش 936 ميليون دلار نيمي از موفقيت «تايتانيك» را نيز نداشته‌اند.

اما ركوردهاي اين فيلم تنها محدود به حجم فروش بي‌نظير آن نيست. «تايتانيك» پرهزينه‌ترين فيلم تاريخ سينما است. اين فيلم به همراه «همه‌چيز درباره ايو»، مشتركا ركورددار بيشترين تعداد نامزدي جوايز اسكار در 14 بخش است.

همچنين «تايتانيك» بعد از «بن هور»، دومين فيلم تاريخ سينما است كه موفق به دريافت 11 جايزه اسكار شده است. اين فيلم علاوه بر كسب چهار جايزه گلدن گلوب، ده‌ها جايزه ديگر از انجمن‌هاي فيلم آمريكا بدست آورد و در جوايز اسكار موسيقي - گرمي- نيز جايزه بهترين ترانه را از آن خود كرد.»

تایتانیک

۲۰نکته جالب در مورد تایتانیک :

۱- کشتي اقيانوس پيماي تايتانيک در دهم اوريل 1912 به اب انداخته شد اما 14 سال پيش از ان در مه 1898 داستاني با "تلاش بيهوده " به چاپ رسيد که در ان ماجراي غرق شدن يک کشتي بريتانيايي به نام "تايتان" (از قهرمانان اساطيري يونان) امده بود که در اقيانوس اطلس با کوهي يخي برخود مي کند در حالي که در اين سفر قايق نجات به تعداد کافي وجود ندارد.

2- تايتانيک تقريبا شصت هزارتن وزن داشت وطولش270 متر بود که از بلندترين اسمان خراش ان زمان که در نيويورک بود بلندتر بود.

3- بهاي بليت بخش ممتاز(فرست کلاس) کشتي تايتانيک 3100 دلار(معادل 12400 دلار امروز) و بهاي بليت درجه سه 32 دلار(1300 دلار امروز) بود.

4- اندلي پس از ترک اسکله يک بار نزديک بود تايتانيک با کشتي "نيويورک" و بار ديگر در بندر ليورپول تصادف کند.

5- تايتانيک حدود 45400 کيلوگرم حمل مي کرد.

6- صاحبان تايتانيک از بابت فراهم کردن امکاناتي هم چون ارايشگاه و حمام ترکي به خود مي باليدند.

7- بيشترين سرعت تايتانيک 23 گره دريايي بود.

8- براي کاهش احتمال غرق شدن شانزده مخزن اب به صورت دربچه هاي اضطراري در اين کشتي تعبيه شده بودکه در برخود با کوه يخ دريچه اسيب ديد.کارشناسان معتعقدند که در صورت سالم ماندن دوازده مخزن احتمال فرو نرفتن وجود داشت.

9- ظرفيت قايقهاي نجات تايتانيک 1178 نفر بود در حالي که مسافران و خدمه مجموعا2243 نفر بودند.

10- نخستين قايق نجات که مي تولنست 65 نفر را نجات دهد موقعي به اب انداخته شد که فقط 28 نفر سوار شده بودند.

11- درمجموعه 1513نفر کشته شدند. 60 درصد از مسافران کابين هاي درجه يک نجات يافتند(199 نفر) در حالي که فقط 25 درصداز درجه سراي ها (174 نفر) جان به در بردند.

12-به منظور کاوش براي يافتن کشتي شکسته جيمزکامرون دوازده کپسول دريايي ساخت و انها را در سرماي شديد وفشار 600 پاسکال اقيانوس رها کرد.

13- بدنه بيروني ماکت اين کشتي که براي فيلم ساخته شده بود 235 درازا داشت که فقط 10 درصد از نمونه واقعي کوچتر بود.

14- جيمز کامرون مکانيزمي را که کمپاني سازنده قايقهاي اوليه در ساخت قرقره ئ محورهاي بالابر نمونه هاي اصلي به کار برده بود پسنديد وان را در مدلهاي بازسازي شده تکرار کرد.

15- صحنه هاي غرق شدن کشتي در مخزن عظيمي به وسعت 8/2 هکتار که انباشته از اب دريا بود(هفده ميليون گالن)گرفته شد.

16-براي طبيعي جلوه کردن صحنه غريق شدن 7 تعدادي از جکها شيبي با زاويه 6 درصد را به صحنه مي دادند.

17-براي نمايش بالا امدن اب در صحنه داخلي پنج ميليون گالن اب تصفيه شده به صحنه پمپ شد.

18-در صحنه فيلمبرداري از صحنه هاي نابودي کشتي سقوط ريلهاي فيلمبرداري روي سر تعدادي از کارگران انها را به اتاق عمل فرستاد.

19-هزينه ساخته کشتي تايتانيک اصلي در سال 1912 5/7

ميليون دلار(سيصد ميليون دلار امروز) شد.

20-در حين فيلبرداري سر و کله خانواده چهار نفري چمدان به دست از اهالي پيتسبورگ در نزديکي کشتي مدل پيدا شد.انها خيال کرده بودند اين يک کشتي واقعي است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 20:34  توسط مریم و نازی | 

 

توفیق از نوع اجباری

 

 از فيلم‌هاي در حال اكران، در هفته سوم آذرماه، فيلم «توفيق اجباري» ركورد بيشترين فروش را از آن خود كرد. بعد از اين فيلم، «چهارانگشتي» پرفروش‌ترين و «بچه‌هاي ابدي» و «هدف اصلي» نيز فروش‌شان رو به رشد بوده است.
    

    «توفيق اجباري» از آخرين ساخته‌هاي محمدحسين لطيفي هم‌اكنون بر روي پرده‌هاي سينماست و با استقبال خوب علاقه‌مندان هم مواجه شده است. «توفيق اجباري» در يك كلام فيلمي موفق اما تا حدودي شلوغ است و اين در حالي است كه مي‌شد از حجم ديالوگ‌هاي آن كمي كاست و با همين ريتم مناسب در فيلم، لذت بردن از يك اثر سينمايي را پس از مدت‌ها براي مخاطبان به ارمغان آورد.
    
    اين فيلم، ششمين فيلم در كارنامه محمدحسين لطيفي است و داستان بازيگري به نام گلزار مي‌باشد كه از همسر خود جدا شده است. رضا و همسرش يكديگر را دوست دارند اما برخي ارتباطات رضا نارضايتي همسرش را به دنبال داشته است.
    
    بيشترين فروش روزانه اين فيلم، روز جمعه شانزدهم آذرماه بوده است.
    
    «چهارانگشتي» هشتمين فيلم سينمايي سعيد سهيلي، قصه زندگي جوان شهرستاني را به تصوير مي‌كشد كه اسمش فواد و عازم تهران براي كار است. او در ايستگاه راه‌آهن با دختري به نام الهام آشنا مي‌شود كه براي مراسم تدفين برادرش كه از افراد زحمتكش نيروي انتظامي بوده و به دست اشرار به شهادت رسيده، راهي تهران است و...
    بهرام رادان، جمشيد هاشم‌‌پور، انديشه فولادوند، ليلا ارشادي، طناز طباطبايي و مهدي ماهاني بازيگران اين فيلم هستند كه نويسندگي، كارگرداني و تهيه‌كنندگي آن را سهيلي برعهده داشته است.
    
    اين فيلم در دومين جشنواره فيلم پليس برنده جايزه بهترين كارگرداني شد. بيشترين فروش روزانه آن در هفته نخست نمايش، روز جمعه شانزدهم آذرماه بوده است.
    
    «بچه‌هاي ابدي» نيز هشتمين فيلم سينمايي پوران درخشنده است و روايتگر زندگي دختري مي‌باشد كه در آستانه ازدواج با جواني به نام سعيد درمي‌يابد كه او تعهدي در زندگي دارد و نمي‌تواند آن را به خاطر ازدواج ناديده بگيرد و...
    
    شهاب حسيني، الهام حميدي، پانته‌آ بهرام، هادي مرزبان، آهو خردمند، فرزانه كابلي و فلور نظري بازيگران اين فيلم هستند و در اين پروژه همكاري داشته‌اند. اين فيلم در جشنواره فيلم فجر سال گذشته در بخش بهترين موسيقي متن و بازيگر نقش مكمل زن جايزه گرفت. بيشترين فروش روزانه آن، جمعه شانزدهم آذرماه بوده است.
    
    فيلم سينمايي «هدف اصلي» ساخته قدرت‌ا... صلح ميرزايي مي‌باشد كه اكبر عبدي، سيروس گرجستاني، حديث فولادوند، پوراندخت مهيمن، جمشيد شامحمدي، زهره حميدي، كامران پيرنيا و اميرحسين آرمان بازيگران اين فيلم هستند.
    در خلاصه داستان فيلم آمده: در شب خواستگاري دختر يراقچي كه حالا مردي ثروتمند شده، امير خواستگار سابق دختر كه يك رزمي‌كار است، مراسم را به هم مي‌زند. پس از آن سامان خواستگار جديد تصميم مي‌گيرد تلافي كند.
    بيشترين فروش روزانه فيلم، جمعه شانزدهم آذرماه بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:10  توسط مریم و نازی | 
گفت‌وگوي مرحوم حاتمي با مرحوم نوذري
 
سال‌ها پيش علي حاتمي به منوچهر نوذري ‌گفت، اگر ما تصوير خيلي صريح و روشن از مردم ايران به مردم دنيا ارايه نكنيم، آنها براي ما ارايه خواهند كرد.

امروز 14 آذر، يازدهمين سال‌روز خاموشي علي حاتمي و جمعه 16 آذر هم دومين سال‌ نبودن منوچهر نوذري است.

درست 15 سال از اين سخنان علي حاتمي مي‌گذرد، فيلم‌هاي ضد ايراني300، "اسكندر" و "پرسپوليس" هم ساخته شدند ...

زنده‌ياد نوذري پنج سال پيش از درگذشت علي حاتمي، رودرروي حاتمي نشست و با او گفت‌وگو كرد.

حاتمي در بخشي از اين گفت‌و گو به فيلم‌هاي بعد از انقلابش اشاره داشت و مي‌گفت: در اين كارها بيشتر به زمينه كار هنري پرداختم، در "هزاردستان"خوش‌نويسي، در "كمال‌الملك" نقاشي و در "دلشده‌گان" به موسيقي پرداختم.

حاتمي گفته بود: كاري كه اين روزها فكر مي‌كنم لازم است به‌وسيله من انجام شود، پرداختن به تاريخ معاصر است. خاطره‌هايي كه رجال قديمي مي‌نويسند يا مطالبي كه مورد توجه مردم دنيا قرار گرفته است.

او پيش‌بيني كرده بود: اگر ما تصوير خيلي صريح و روشني از مردم ايران به مردم دنيا ارايه نكنيم، آن‌ها براي ما ارايه خواهند كرد.

منوچهر نوذري در اين گفت‌وگو از علي حاتمي درباره زمان شروع اولين كار حرفه‌ايش پرسيده و او توضيح مي‌داد كه كارش را به‌صورت خيلي حرفه‌اي، در سنين خيلي كمي شروع كرده، اما آن زمان به‌دليل نوع كارهايي كه انجام مي‌داد، معمولا فكر مي‌كردند، اين فيلم‌ها را كسي مي‌سازد كه سن و سال بالايي در آن مقطع دارد.

حاتمي مي‌گفت: كار حرفه‌اي و جدي را حدود سن 16، 17 سالگي با نوشتن نمايشنامه‌هايي كه آن زمان در تئاتر سنگلج به‌صورت حرفه‌اي روي صحنه مي‌رفته شروع كرده است‌، كه اولين آن «حسن كچل» بود كه توسط داود رشيدي كارگرداني شد و كار ديگري را با فاصله كمي در افتتاح تالار موزه كارگرداني كرد كه توسط عباس جوانمرد اجرا شد. اما اولين نمايشنامه‌اي كه از او روي صحنه رفته كاري با عنوان «ديو» بوده كه در تالار دانشكده هنرهاي دراماتيك اجرا شده است.

منوچهر نوذري در بخشي از اين گفت‌وگو خطاب به علي حاتمي مي‌گفت: شما وقتي فيلم‌هايي مي‌سازيد كه به تاريخ چسبيده است، بلافاصله بعد از نمايش آن عده‌اي مي‌گويند حاتمي تاريخ را تحريف كرده و در آن دست برده است؛ البته من در حد بضاعتم پاسخ داده‌ام كه سينما قابل گذشت است و تغييراتي مي‌خواهد تا كار را شيرين كند و جاهايي در تاريخ است كه اگر آن را نشان دهيم فيلم مي‌افتد و كار كارگردان و نويسنده است تا كار را جذاب كند. جواب شما چيست؟

حاتمي پاسخ مي‌دهد: اين اشاره‌ها از طريق مردم نمي‌شود. آنها ارتباط بدون گاردي با اثر برقرار مي‌كنند. بلكه اين نظري است كه از سوي افراد خاصي مطرح مي‌شود كه بخشي از روي قصد و بخشي از سر صداقت، اما از سر ناآگاهي به بخش نمايش و بعد علمي و تحقيقي كار است.

كارگردان مادر معتقد بود: به دليل خاصيت كار هنري در مملكت ما، هنر نمايش كلا زياد مورد ارتباط مردم منورالفكر نبوده است. يك محقق ادبي و تاريخي كمتر به سينما يا تئاتر مي‌رفته و وقتش را بيشتر صرف كتاب و كارهاي تحقيقي ديگر مي‌كرد كه اين به عدم آشنايي محققان ما به كار نمايش برمي‌گردد.

حاتمي گفته بود: اين روزها اين فاصله در حال نزديك شدن است و شما يك طبيب منورالفكر مي‌بينيد كه سعي مي‌كند به ديدن تئاتر و فيلم هم برود و اين‌ها را دور از شان خودشان نمي‌دانند و در حال آشنا شدن با آن هستند. افرادي هم مي‌خواهند اطلاعات و آگاهي خودشان را نشان دهند و يك اثر تاريخي اجرا مي‌شود. فرد ديگري به‌عنوان منتقد مي‌خواهد اضافاتي كند كه من هم اطلاعاتي در اين زمينه دارم.

اين فيلمساز فقيد اظهار كرده بود: ‌نوع كار من به اين شكل هست كه اشيا و اشخاص را به آن شكل كار كه مي‌طلبد مي‌آورم و ارايه مي‌دهم، اما اين خاطرجمعي را به مردم مي‌دهم كه واقعا تحقيقات و مطالعاتي كه راجع به اين كارها در هنر مي‌شود، هيچ كمتر از تحقيقاتي نيست كه يك محقق علمي يا ادبي انجام مي‌دهد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:10  توسط مریم و نازی | 

 

پیر بازیگری در خانه ‌هنرمندان

گروه فرهنگ و هنر ـ مراسم بزرگداشت جمشيد مشايخي هنرمند نامي سينما و تئاتر امروز چهارشنبه چهاردهم آذر در تالار بتهوون و تالار ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود.


در اين مراسم بزرگان هنر؛ حميد سمندريان، جعفر والي، آيدين آغداشلو و بهزاد فراهاني به سخنراني درباره جمشيد مشايخي و آثارش خواهند پرداخت.
در اين مراسم جوايزي از سوي خانه ‌سينما، خانه تئاتر، انجمن بازيگران خانه سينما و سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران به جمشيد مشايخي به پاس يک عمر فعاليت در حوزه تئاتر و سينما اهدا مي‌شود.
نمايش مستندي از زندگي و فعاليت هنري جمشيد مشايخي و اجراي قطعه موسيقي توسط نويد مصطفي‌پور از ديگر برنامه‌هاي اين بزرگداشت خواهد بود. جمشيد مشايخي تنها بازيگر سينماي ايران است که در يک سال در دو فيلم جريان ساز «گاو» و «قيصر» به ايفاي نقش پرداخت، اما به دليل حضورش در سينما از اداره هنرهاي دراماتيک در دوره ستمشاهي اخراج شد و مدتي اجازه بازي در صحنه تئاتر را نداشت.مشايخي متولد سال 1313 درتهران است و پيش از حضور در سينما سال ها در صحنه تئاتر بازيگري آموخت و در سال 1336 در اداره تازه تاسيس هنرهاي دراماتيک استخدام شد.
مشايخي در پرونده كاري خود در فيلم‌هايي همچون «چشمه»، «شازده احتجاب»، «نفرين»، «کمال الملک»، «طلسم»، «سرب» و «يک بوس کوچولو» نقش آفريني کرده است و نقش رضا تفنگچي او در سريال «هزار دستان» علي حاتمي فراموش ناشدني است.جمشيد مشايخي پس از نزديک به 60 سال بازي در نقش‌هاي مختلف تبديل به يکي از پيشكسوتان بازيگري ايران شده است. آخرين حضور مشايخي در تئاتر اجراي نمايشنامه «روي سنگفرشي خيس» نوشته اکبر رادي با اجراي هادي مرزبان است.اين برنامه از ساعت 20-18 در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود.


پوراحمد:
    «احمد‌زاده» دغدغه ساختن فيلم جنگي را در من زنده ‌كرد
 

كارگردان «اتوبوس شب» گفت: وقتي داستان حبيب احمدزاده را خواندم، آن قدر روي من تاثير گذاشت كه دغدغه ساختن فيلم جنگي را در من زنده كرد.


    
    به گزارش فارس به نقل از سايت خبري خانه‌ هنرمندان ايران، كيومرث پوراحمد در جلسه تخصصي جشنواره محله، درباره موضوع «سوژه يابي براي فيلم» به سخنراني پرداخت.
    پوراحمد درباره اهميت سوژه‌يابي براي ساخت فيلم گفت:«براي سوژه‌يابي نگاه به موضوع بسيار مهم و تاثيرگذار است، سوژه‌هاي بسياري وجود دارد كه به ذهن مي‌رسد و در زندگي پيرامون ما حضور دارند، اما براي انتخاب سوژه مي‌بايست صبر و تامل داشته باشيم و مطمئن شويم كه اين سوژه دغدغه ماست و سپس دست به كار نوشتن فيلمنامه و ساختن فيلم شد. سوژه نقطه است و بايد داستان پيرامون اين نقطه شكل بگيرد.»
    پوراحمد درباره انتخاب سوژه براي فيلم‌هاي خودش گفت:«شخصا قاعده‌اي براي انتخاب سوژه ندارم مثلا در مورد فيلم آخرم«اتوبوس شب» داستاني از حبيب احمدزاده خواندم و آن قدر روي من تاثير گذاشت كه دغدغه ساختن فيلم جنگي را در من زنده كرد.»
    البته براي تبديل سوژه به فيلمنامه بايد مرحله تحقيق را بسيار جدي تلقي كرد. كارگردان قصه‌هاي مجيد درباره لزوم خوب ديدن براي انتخاب سوژه گفت:«خوب ديدن احتياج به تمرين دارد، البته اين تمرين مي‌بايست همراه با جهان‌بيني عميقي باشد و همين جهان‌بيني است كه تفاوت‌ها را ايجاد مي‌كند، به عنوان مثال شخصيت معتاد سيد در فيلم براي هميشه ماندگار شد و سي سال بعد رخشان بني‌اعتماد در فيلم «خون بازي» شخصيت متمايز ديگري خلق كرد. هم‌چنين بايد در نظر داشت كه كارگرداني تنها دكوپاژ كردن نيست بلكه دل و احساس هنرمند نيز بايد همراه اثر باشد.»

 

بالاخره "قرنطینه" در بیمارستان پایان یافت
    
    
    چند شب پیش کار فیلمبرداری فیلم قرنطینه در بیمارستان بوعلی به پایان رسید. این فیلم با کارگردانی منوچهر هادی و بازی بازیگرانی چون حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، شهره سلطانی، رضا رویگری، سجاد قره گزلو و افسانه بایگان با حضور خاطره حاتمی و رضا عطاران چند شب گذشته کار فیلمبرداری اش خاتمه یافت.

    
    همچنین بهروز افخمی که کار تدوین آن را بر عهده دارد، تا کنون بیشتر از 40 درصد کار را مونتاژ کرده است.
    لازم به ذکر است که پروژه این کار 40 روز طول کشیده است. فیلمنامه این فیلم توسط منوچهر هادی و سعید دولتخانی نوشته شده و تهیه کنندگی آن را محمد نشاط برعهده داشته است.
    
    منوچهر هادی که برای نخستین بار ساخت فیلمی سینمایی را تجربه می کند تا کنون پنج فیلم تلویزیونی دیگر نیز ساخته که در تمامی آن کارها موفق بوده است. او کارگردان جوان و توانمندی است که آینده درخشانی در سینمای ایران خواهد داشت.
    
    داستان فیلم از این قرار است که بر سر راه زندگی یک دختر و پسر که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند مانعی وجود دارد و ... بهتر است توضیح بیشتری درباره آن داده نشود تا فیلم همچنان جذابیت خود را حفظ کند و علاقمندان خود به نظاره آن بنشینند.
    
    این فیلم قرار است در جشنواره فیلم فجر کاندیدا شود و با وجود حضور عوامل حرفه ای در جلو و پشت دوربین انتظار می رود که در جشنواره در چند رشته اصلی نامزد دریافت جایزه باشد.
    
    بازی رضا عطاران در این فیلم بسیار متفاوت است و پیش بینی می شود که این هنرمند توانا در جشنواره سیمرغ بلورینی را از آن خود کند. خاطره حاتمی نیز در این فیلم بازی متفاوتی را از خود به نمایش گذاشته است. 


  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 13:17  توسط مریم و نازی | 

 

   "كمال‌الملك" سينماي ايران مريض‌ احوال است...

 
    
    اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون در گفتگو با ايسنا كه همزمان با سال‌روز تولدش انجام شد از ديسك كمرش كه اين‌ روزها باعث شده است، استراحت كند و پروژه‌ي سينمايي را نپذيرد، سخن گفت.
    
    مشايخي همچنين به گفته‌ي خودش دچار درد معده نيز شده است كه ناشي از اثرات زخم اثني‌العشر است كه قبلاً داشته است.
    
    او گفت: دكتري گفت؛ مشكل از اعصاب من است و بايد براي يكي دو روز از تهران بيرون بروم كه اتفاقا رفتم اما وقتي برگشتم، دوباره اين درد شروع شد.

    
    مشايخي اظهار تاسف كرد از اينكه؛ پيشرفت‌هاي علمي انسان را دچار اضطراب و نگراني مي‌كند و ادامه داد: اين روند باعث دور شدن از طبيعت شده است، در حاليكه در دامن طبيعت هميشه همه‌چيز تازگي دارد و ثانيه‌ به ثانيه‌اش لذت‌بخش است.
    
    مشايخي که امروز 74 ساله شد قصد داشته در فيلم پناه برخدا رضايي بازي كند، اما به دليل بيماري‌ نتوانسته است پيشنهادي را قبول كند.
    
    او گفت: اين كار سينمايي فيلم‌نامه خوبي داشته است، اما ترسيدم وضعيت جسمي‌ام كار گروه را برهم بزند، اما در آينده اگر نقشي باشد كه با مردم ارتباط برقرار كند آن را قبول خواهم كرد.
    
    جمشيد مشايخي يكي از ماندگارترين چهره‌هاي عرصه بازيگري متولد 6 آذر 1313 در تهران است و از سال 1336 با نمايش "وظيفه پزشك" فعاليت بازيگريش را آغاز كرد و با فيلم كوتاه "جلد مار" در سال 42 مقابل دوربين رفت و دو سال بعد با فيلم "خشت و آينه" وارد سينما شد. تا به امروز ايفاگر نقش‌هاي ماندگاري بوده است كه از جمله آنها مي‌توان به فيلمهاي "گاو"، "قيصر"، "شازده احتجاب"، "سوته‌دلان"، "خانه عنكبوت"، "كمال‌الملك"، "گل‌هاي داودي"، "آوار"، "پدر بزرگ"، "طلسم"، "سرب"، "روز واقعه"، "خانه روي آب" و "يك بوس كوچولو" و مجموعه‌هاي "هزاردستان"، "داستان هاي مولوي"، "سلطان صاحبقران"، "امام علي (ع)" و "پهلوانان نمي‌ميرند" اشاره كرد.
    
    او پنجاه سال حضور مداومش در عرصه بازيگري را خوب ارزيابي كرد و اظهار داشت: خيلي لحظه‌ها بوده كه هدر دادم در حاليكه مي‌توانستم از اين لحظات تجربه كسب كنم. بنابراين به اين نتيجه رسيدم در هر سني كه انسان باشد مي‌تواند آن خطاها واشتباهات گذشته را تكرار كند.
    
    مشايخي ادامه داد: در آن‌زمان كه تئاتر را شروع كرديم براي اسم و شهرت نبود و عاشقانه اين‌كار را مي‌كرديم و وقتي كار خوب مي‌شد ارضاء مي‌شديم و اصلاً به اين فكر نمي‌كرديم كه وقتي در خيابان مي‌رويم مردم ما را بشناسند و عكس و امضاء بگيرند.
    
    وي از پيشكسوتان تئاتر در آن‌زمان ياد كرد و گفت: وجود آنها بود كه ما به اين حرفه علاقه‌مند شديم؛ درحالي كه بسياري از آن‌ها مورد بي‌مهري هم قرار مي‌گرفتند؛ اما تحمل كردند و نگذاشتند چراغ تئاتر خاموش شود و آن عشق و علاقه فقط به خود هنر بود.
    
    اين بازيگر پيشكوست ادامه داد: الآن دلم مي‌خواهد كنار نهر آبي بنشينم و صداي آب را بشنوم و طبيعت را ببينم؛ اما آن طرف قضيه را هم بايد ديد كه نه كارخانه و نه درآمدي دارم كه بتوانم از طريق آن زندگي‌ام را بگذرانم.
    
    او از "يك بوس كوچولو" به عنوان فيلمي نام برد كه در ميان كارهايش علاقه زيادي به آن دارد و به ايسنا گفت: اين نقش به خودم خيلي نزديك است و آن را دوست دارم.
    
    "آبادان" هم كار خوبي بود كه متأسفانه توقيف شد. از ميان كارهاي قديمي‌تر هم "قيصر"، "شازده احتجاب" ، "چشمه" ، "ماهي‌ها در خاك مي‌ميرند" و "سلطان صاحبقران" را خيلي دوست دارم.
     قرار است از نيم‌قرن فعاليت بازيگري مشايخي تقدير شود.
    او در بخش ديگري از اين ديدار درباره‌ي اين مراسم تقدير گفت: دوستاني زحمت كشيدند و علي‌رغم اين‌كه گفتم؛ اين‌كار را نكنيد. من را شرمنده كردند و قرار است مراسمي در روز 14 آذرماه برگزار كنند. در اين مراسم قطعا از حضرت حافظ مدد خواهم گرفت و جواب آن‌ها را با تفالي خواهم داد.
    
    وي سخنانش را با اين بيت حافظ كه "حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوي كاين خاك بهتر از عمل كيمياگري" به پايان برد.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:31  توسط مریم و نازی | 
 

       فیلمسازی به سادگی کودکی

  
     کیومرث پوراحمد که این روزها "اتوبوس شب" را روی پرده دارد، در ۱۶ فیلم خود هرگز محدود به یک ژانر یا سبک خاص نمانده و نگاهش را در عرصه‌های متنوع به گردش درآورده؛ نگاهی که برخاسته از سادگی و معصومیت کودکانه حتی به مفاهیمی چون جنگ است.
    پوراحمد فیلم های سینمای متعددی در کارنامه خود دارد که چند مجموعه تلویزیونی موفق هم مکمل آنها می‌شود؛ مجموعه هایی که هر کدام به نوعی در عرصه کودک و آثار پلیسی ـ کارآگاهی ایرانی نمونه و اولین در نوع خود بوده‌اند که ویژگی کوچکی نیست.


    "باران" اولین ساخته این کارگردان در سال ۶۱ متأثر از نگاه انقلابی آن روزها به عوامل و عناصر رژیم شاه است که به نظر می آمد تنها سوژه قابل کار و مبتلا به البته در کنار فیلم های حماسی دفاع مقدس است. ساخت دو فیلم "تاتوره" و "بی بی چلچله" در یک سال، دو رویکرد مختلف از فیلمساز را به همراه داشت.
    "تاتوره" محصول حاکمیت همان تفکر اشاره شده است که این بار متوجه عوامل امریکایی می شود که قبل از انقلاب در ایران حضور داشتند. چهره متجاوز این قشر این بار با نگاهی نمادین به تصویر کشیده می شود و خانواده به منزله جامعه کوچک ایران مورد نقدی قرار می گیرد که افراد خنثی را به واکنش وامی دارد. سوژه ای که با همین نوع پرداخت باب آن زمان و حال و هوا بود.
    "بی بی چلچله" مدخل پوراحمد برای نزدیکی به سوژه‌ای است که نشان می دهد علاقه‌ای خاص به آن دارد: کودک ـ نوجوان تنها و رویاهای اختصاصی او که با فانتزی فاصله عمیقی دارد. وقتی پسرک از یک نفرت کودکانه که از تنهایی او نشأت می گیرد به دوستی عمیق با راننده کامیون می‌رسد، شکنندگی و تأثیرپذیری اوست که برجسته می شود. رویای همراهی با مرد و ترک ناپدری که با او بدرفتاری می‌کند، هر چند کودکانه و واقعگراست، اما بخشی از آن به پرداختی که نویسنده برای ناپدری، راننده کامیون و ... قائل شده بستگی دارد.
    فیلم "آلبوم تمبر" بر پایه عمق بخشیدن به دوران کودکی و رفاقت های آن، رابطه ای را ترسیم می کند که با یک ظن دچار خدشه شده و با تلنگر کوچکی فرومی ریزد. پوراحمد در فیلم های بعدی خود هم این مفهوم ظریف را مورد پرداخت قرار می دهد که دنیای معصومانه کودکان همواره توسط بزرگسالان و عملکردهای آنها خدشه دار می شود. اما عمق نداشتن این سوء تفاهم ها باعث می شود خیلی سریع مسائل خود را حل کنند. ویژگی که معلوم نیست چطور در رسیدن به بزرگسالی از یادمان می رود.
    "گاویار"، "لنگرگاه" و "شکار خاموش" به تناوب به کودکان و نوجوانان می پردازند، با نگاهی واقعگرا به دنیا و مسائل آنها. "گاویار" ادامه همان نگاه روز به نوجوانی است که در موقعیت طراحی شده به نوعی دچار بلوغ شده و بزرگ می شود. مسئولیت پذیری نوجوانی که برای پیدا کردن مقصر کشته شدن گاو به جستجویی طول و دراز می پردازد فقط در جهت اثبات بیگناهی او نیست، بلکه در این مسیر یاد می گیرد چطور مانند بزرگسالان معامله کند و به عهدش وفادار بماند.
    "لنگرگاه" دو نوجوان را محور قصه خود قرار می دهد که بنا به مختصات این دوران و سرکشی های مألوف، دست به فرار می زنند و تازه با چهره واقعی اجتماع نه آنگونه که در ذهن دارند برخورد می کنند. پرداخت طنزگونه برخی شخصیت ها (حمزه) علاوه بر اینکه مهارت فیلمساز را در این حیطه آشکار می کند، به منزله تعدیل کننده اتفاقات تلخ و گزنده پیش روی دو نوجوان عمل می کند. واقعیت‌هایی تلخی که از حضور موسی به فیلم وارد می‌شود که کلیشه آدم منفی و همواره مترصد پهن کردن دام برای کودک ـ نوجوان دچار بحران است.
    در "شکار خاموش" فیلمساز با پررنگ کردن وجه کمدی این بار در یک شکارگاه و تمرکز بر رابطه شکاربان و پسرش، به یکسری تقابل در دنیای کوچک فیلم می پردازد. تقابل معلم و شکاربان، تقابل خاله خانم و شوهرش و ... که در انتها به پایانی در جهت تحقق آرزوی کودک فیلم ختم می شود.
    پوراحمد با تبدیل سه قسمت از مجموعه تلویزیونی "قصه‌های مجید" به فیلم هایی مستقل، به نوعی نقبی بین تلویزیون و سینما می‌زند و مختصات این دو مدیوم را در مقابل هم قرار می دهد که در مقایسه بار داستانی و پرداخت تصویری قسمت‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی مستقل این مجموعه آشکار می شود. "شرم"، "صبح روز بعد"، "نان و شعر" و "سفرنامه شیراز" محصول این نگاه هستند.
    پرداختن به شخصیتی که در یک مجموعه تلویزیونی معرفی شده و دغدغه ها و مسائلش برای مخاطب آشناست می تواند کمک کند که مخاطب اینبار شاهد قصه هایی نامتعارفتر و خاصتر باشد. "شرم" هم در طرح مسئله و هم در پرداخت و پایان بندی این نگاه را دنبال می کند. "صبح روز بعد" در سه اپیزود به رابطه نادرستی می پردازد که بین اولیا مدرسه و مجید به عنوان یک دانش آموز شکل می گیرد. رابطه ای که برخاسته از نگاه متعصبانه بزرگسالان و پیامدهای آن بر این رابطه متقابل است.
    پوراحمد در "به خاطر هانیه" نگاهی دارد به نوجوانی محروم (بشیرو) که درگیر مسائل معنایی چون نذر می شود. نوجوانی که در جهشی رو به جلو در فقدان پدر، خود را ملزم به ادای دین و نذر او برای شفای خواهرش (هانیه) می داند. پرداختن به جزئیاتی که عرصه را بر بشیرو تنگ کرده و او را به دمام زدن در یک اتاق دربسته واداشته، علاوه بر اینکه نگاهی دارد به رشد شخصیت نوجوان، به نوعی عجین بودن او را با مفاهیم معنایی به رخ می کشد که شرایط هم برای رسیدن او به این لحظه چیده می شود.
    "خواهران غریب" با اقتباس وفادارانه از داستان اریش کستنر، یک فیلم خوش ساخت و پرداخت است که جزئیات خوبی برای ایرانیزه شدن اثر به آن اضافه شده است. انتخاب آسم برای دختری که نزد مادر زندگی می کند یکی از این جزئیات است. ویژگی که علاوه بر کارکرد در جابجایی دخترها می تواند به نوعی تصویرگر وسواس ها و حساسیت های بی حساب مادرانه باشد. اشتغال پدر به ساخت ترانه و موزیک های کودکانه هم می تواند نگاه یک وجهی به تیپ پدر را ارتقاء داده و او را تبدیل به شخصیت کند.
    "شب یلدا" شخصی ترین فیلم کارگردان است که در موقعیت نمایشی، تمهیدات روایی و ... هم از پرداخت خاصی برخوردار است. فیلم جز سکانس ابتدا و انتها در لوکیشن ثابت خانه می گذرد، آن هم با تک شخصیتی (حامد) که در طول این یک سال حبس خودخواسته، پوسته خود را می شکافد و به درکی تازه از عشق و خیانت می رسد. فیلمساز با نگاهی واقعگرا سعی می کند جلوه های تیره فاجعه ای چون ترک و خیانت را با تمهیدات نمادین به تصویر بکشد. اینجاست که هیچگاه مخاطب مطمئن نمی شود مهناز چرا او را ترک کرده و واقعاً در کشور غریب چه سرنوشتی پیدا کرده است.
    دیالوگ های مستقیم و اطلاعاتی همواره در پس غرش هواپیما یا فوران شوفاژِ خانه ای که در حال تخریب است و ... در ابهام می مانند و سرانجام همان ذهن ساده و معصوم کودک وار است که می تواند حامد را پس از گذر چنین تجربه تلخی دوباره عاشق کند. در حالی که او در فیلم خانگی و کالبدشکافی گذشته دنبال دلیلی می گردد که مهناز را در ذهن خود تبرئه کند. البته تصویری که فیلمساز از مهناز ارائه می دهد، هم در این جهت کمک می کند.
    در "گل یخ" پوراحمد این بار اقتباسی آزادتری از فیلم قدیمی "سلطان قلب ها" انجام می دهد. اقتباسی که در زمان حاضر و با نگاه تحلیلی که بر سینمای ساده نگر گذشته حاکم است، نمی تواند توجیهی جز سهل انگاری داشته باشد. اقتباسی که در پرداخت جلوه های معاصر و به روز هم ناکام می ماند و مثلاً از زلزله مستند رودبار و ... به گونه ای ساده انگارانه استفاده کرده است.
    "نوک برج" کمدی جذابی را در شکل گیری رابطه بین دو انسان متضاد روایت می کند. چیدمان موقعیت ابتدایی برای ترسیم تضادهای زن و مرد و تقابل میان آنها، به گونه ای است که می تواند شناسنامه خوبی از شخصیت ها ارائه دهد و با چند فراز و نشیب غیرقابل پیس بینی، آنها را به همسویی برساند.
    "اتوبوس شب" آخرین فیلم به نمایش درآمده این فیلمساز در ژانر دفاع مقدس است. فیلمی که به نوعی با کلیشه زدایی از مولفه های آشنای سینمای جنگ، تلاش می کند قصه ساده خود را در دنیایی کوچک با آدمهای محدود به تصویر بکشد و در این میان به زاویه دیدی جدید نسبت به دفاع مقدس و مردانش دست پیدا کند.
    این فیلم از چهارشنبه ۲۴ آبان ماه بالاخره پس از چند بار تعویق در سینماهای تهران اکران شده است. داستان فیلم درباره عیسی، رزمنده نوجوان ۱۵ ساله ای است که مأموریت پیدا می کند عده ای اسیر عراقی را با یک اتوبوس قدیمی به قرارگاه برساند.
    "اتوبوس شب" در جوایز فیلم آسیا پاسیفیک جایزه ویژه هیئت داوران را برد. این فیلم بر اساس فیلمنامه مشترک پوراحمد و حبیب احمدزاده ساخته شده و در جشنواره فجر و جشن خانه سینما جوایزی در رشته‌های کارگردانی، فیلم، فیلمنامه و بازیگری برده است. خسرو شکیبایی، محمدرضا فروتن، مهرداد صدیقیان، الناز شاکردوست، احمد کاوری و امیرمحمد زند بازیگران آن هستند.
    دو مجموعه تلویزیونی "سرنخ" و "قصه‌های مجید" حاصل رویکرد فیلمساز به مدیوم تلویزیون است. "سرنخ" با انتخاب یک کارآگاه پلیس به شدت ایرانی و پرداخت جلوه های به شدت ملموس از زندگی خانوادگی و شغلی او، می تواند تصویری کپی نشده از کارآگاهان خارجی را به نمایش بگذارد. ماجراهای هر اپیزود و در واقع پرونده هایی که در هر قسمت به عنوان اپیرود مطرح می شود، علاوه بر داشتن ما به ازاء واقعی به نوعی دربر گیرنده مسائل قشر محروم و متوسط جامعه است.
    خط سریالی مجموعه هم در کنار هر اپیزود، پیشرفت تدریجی دارد و این دو خط به نوعی پرداخت شده که در انتها مسئله خانوادگی زندگی کارآگاه یعنی به قتل رسیدن پدر زنش، با متهم شدن او تبدیل به پرونده نهایی مجموعه می شود. این مجموعه از نمونه هایی بود که در زمان خود توانست شکل گیری عشق و دل بستن را با یک سکانس تصویری و بدون رو به رویی دو شخصیت به نمایش بگذارد. سکانسی که دستیار و دختر کارآگاه هر کدام در اتاق خودشان در تنهایی به نقطه ای چشم دوخته اند و باد پرده ها را تکان می دهد و نگاه شخصیت ها به نقطه ای نامعلوم است ...
    "قصه های مجید" رویکرد پوراحمد به اقتباس از ادبیات ایران است. این بار با تغییر در جغرافیا و اصلیت نوجوان قصه، مجید یک نوجوان اصفهانی می شود که در کنار یک قصه ملموس و تجربه شده توسط مرادی کرمانی، دلمشغولی و تجربه های خاص کارگردان را هم ترسیم کند. کارگردانی که هنوز دوران کودکی را فراموش نکرده و به آن وفادار است تا حقانیت آن را به اثبات برساند. اینجاست که دیگر نمی توان از پرداخت ساده و یک سویه ماجراها و اتفاقات به عنوان یک نقطه ضعف نام برد.
    کیومرث پوراحمد در حال حاضر مشغول تهیه تله فیلم "دلشوره" به کارگردانی برادرش مهرداد پوراحمد است. این فیلم مضمونی اجتماعی دارد و با فیلمنامه ای از کیومرث در تهران فیلمبرداری شده است. داستان "دلشوره" درباره مردی به نام سعید سهامی است که پس از سال‌ها به کشور بازمی‌گردد و به دنبال بچه‌اش می گردد که با همسر سابقش زندگی می‌کند. در این جستجو سعید مسائلی برای همسر سابقش و شوهر جدید او به وجود می‌آورد که ...
    مجید مشیری، امیرمحمد زند، کورش سلیمانی، معصومه میرحسینی، ملیکا طباخی، امیررضا وزیری و بیژن سیفان بازیگران، ناصر کاووسی مدیر تصویربرداری، مهدی صالح کرمانی صدابردار، مهدی گلستانه دستیار کارگردان، داریوش بابائیان مجری طرح و کیومرث پوراحمد مشاور کارگردان هستند.
    
    منبع: خبرگزارى مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:29  توسط مریم و نازی | 
 

 کمدی به گیشه رونق داد...

  آغاز خوب "توفیق اجباری"، رشد فروش "رفیق بد" و افت فروش بقیه فیلم‌ها از نکات مهم فروش فیلم‌های سینمایی اکران تهران در هفته سوم آبان‌ماه ۸۶ است. 
     "توفیق اجباری" ششمین فیلم کارنامه محمدحسین لطیفی است. این فیلم با فیلمنامه ای از خود لطیفی در ژانر کمدی ساخته شده که داستان بازیگری به نام رضا گلزار است که از همسر خود جدا شده است. رضا و همسرش یکدیگر را دوست دارند، اما برخی ارتباطات رضا نارضایتی همسرش را به دنبال دارد.

فيلم "توفيق اجباري" به كارگرداني "محمد حسين لطيفي" در سه روز (پنجشنبه، جمعه و شنبه) بيش از يك ميليارد ريال فروش كرد و ركورد جديدي برجا گذاشت .

 اين فيلم در روز جمعه ‪ ۴۰۰‬ميليون ريال، پنج شنبه گذشته ‪ ۳۰۰‬ميليون ريال و شنبه بيش از ‪ ۳۰۰‬ميليون فروش داشت .
 
    


    در این فیلم محمدرضا گلزار، رضا عطاران، باران کوثری، بهاره رهنما، نیوشا ضیغمی، مجید یاسر، لیلا عباسی، احمد پورمخبر و نعیمه نظام دوست به ایفای نقش می پردازند. از دیگر عوامل فیلم "توفیق اجباری" می‌توان به مدیر فیلمبرداری محمدرضا سکوت، صدابردار سیامک نیازی، طراح صحنه و لباس محسن نوروزی، طراح چهره‌پردازی محسن بابایی، مدیر تولید مجید یاسر و تهیه‌کننده سیدکمال طباطبایی اشاره کرد.
    
    این فیلم از روز چهارشنبه ۱۶ آبان ماه در سینماها اکران شده و پس از پنج روز نمایش در ۱۷ سینما ۱۰۰/۲۲۴/۶۳ تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ماه ۱۰۰/۶۳۸/۲۱ تومان بوده که آغاز خوبی برای شروع یک فیلم کمدی است.
    
    فیلم سینمایی "رفیق بد" اولین ساخته عباس احمدی مطلق بر اساس فیلمنامه ایرج طهماسب به تصویر درآمده و داستان دو دوست به نام‌های حبیب و عزیز است که از بچگی با هم بزرگ و حالا هم که صاحب خانواده ‌شده اند با یکدیگر رابطه دارند. این دو کارمند بانک کارشان انتقال پول بین شعب بانک‌هاست. یک روز حین مأموریت پول‌ها به سرقت می‌رود و ...
    
    ایرج طهماسب، حمید جبلی، هما روستا، ژاله صامتی، ریما رامین‌فر، مهدی باطنی و الناز حبیبی دیگر بازیگران "رفیق بد" هستند. این فیلم به تهیه‌کنندگی حمید و مجید مدرسی در شرکت صحرا فیلم تولید و از چهارشنبه نهم آبان ماه در سینماها به نمایش درآمده و پس از یازده روز نمایش در ۲۰ سینما ۴۰۰/۰۱۰/۱۰۶ تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ۴۰۰/۶۲۸/۱۷ تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته دو میلیون تومان رشد فروش روزانه داشته است.
    
    فیلم سینمایی "کلاغ پر" که پیش از این "بازی کلاغ پر" نام داشت اولین فیلم بلند سینمایی شهرام شاه‌حسینی است. فیلم بر مبنای فیلمنامه حسن انصاریان در موسسه سینمایی پویا فیلم ساخته شده و محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب‌صفوی، بهنوش طباطبایی، سحر ریحانی، مریم سعادت، شیوا خنیاگر، رحمان مقدم و اکبر عبدی در آن بازی می‌کنند.
    
    "کلاغ پر" داستان فردی به نام رضاست که در تعقیب عشق از دست رفته راهی شمال می شود. از دیگر عوامل می‌توان به فرج حیدری مدیر فیلمبرداری، مستانه مهاجر تدوینگر، عبدالله اسکندری طراح چهره‌پردازی، آتوسا قلمفرسایی طراح صحنه و لباس، عباس شوقی جلوه‌های ویژه، بابک اخوان صدابردار، احمد احمدی عکاس، محمد آهنگرانی برنامه‌ریز، رضا نوروزی مدیر تولید و عبدالله علیخانی و حسین فرحبخش تهیه‌کنندگان اشاره کرد.
    
    این فیلم از چهارشنبه ۱۸ مهرماه اکران شده و پس از ۳۲ روز نمایش در ۱۸ سینما ۵۵۰/۴۰۶/۳۰۳ تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ماه ۸۰۰/۵۲۹/۱۱ تومان بوده که حدود پنج میلیون تومان نسبت به آخر هفته گذشته افت فروش روزانه داشته است.
    
    فیلم ملودرام "پسران آجری" به کارگردانی مجید قاریزاده روایتگر زندگی سه جوان است که در پرورشگاه بزرگ شده اند. همین مسئله باعث می شود آنها برای ازدواج با مشکلاتی رو به رو شوند. پوریا پورسرخ، ابوالفضل پورعرب، بهنوش طباطبایی و فرزاد فرزین بازیگران اصلی این فیلم هستند و موسسه فیلمیران مسئولیت پخش آن را بر عهده دارد.
    این فیلم از چهارشنبه ۱۸ مهرماه اکران شده و پس از ۳۲ روز نمایش در هشت سینما ۸۰۰/۴۷۳/۷۵ تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ماه ۰۰۰/۰۳۰/۲ تومان بوده که حدود ۰۰۰/۷۵۰ تومان نسبت به آخر هفته گذشته افت فروش روزانه داشته است.

    
    فیلم سینمایی "دست‌های خالی" ششمین فیلم بلند ابوالقاسم طالبی است که در حوزه سینمای دفاع مقدس تولید شده است. در فیلم قصه رزمنده ای روایت می شود که دخترش قربانی یک انتقام شده و به عنوان قاتل به زندان می افتد، پدر سعی دارد به گونه ای متفاوت رضایت صاحب دم را بگیرد.
    
    خسرو شکیبایی، فاطمه گودرزی، مریلا زارعی، مسعود رایگان و زهرا داودنژاد بازیگران فیلم هستند که در تیتراژ آن از یکی از نوحه‌های معروف زنده‌یاد سیدذاکر طباطبایی بهره گرفته شده است. این فیلم از چهارشنبه ۱۸ مهر اکران شده و پس از ۳۲ روز نمایش در سه سینما ۳۵۰/۲۶۱/۷۳ تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ماه ۵۰۰/۶۴۰/۱تومان بوده که حدود ۵/۱ میلیون تومان نسبت به آخر هفته گذشته افت فروش روزانه داشته است.
    
    فیلم سینمایی "در شهر خبری نیست، هست" نخستین ساخته بلند رضا خطیبی به تهیه‌کنندگی مصطفی شایسته است. فیلم روایتگر قصه کله‌پزی است که همراه با دوستش که یک راننده تاکسی است ناخواسته درگیر ماجرایی عجیب می‌شوند و این موضوع چهره واقعی آنها را نشان می دهد. افسانه بایگان، محمدرضا شریفی نیا، فرهاد آئیش، سعید پیردوست، مرتضی ضرابی و حسین عابدینی بازیگران اصلی این فیلم هستند.
    
    این فیلم از چهارشنبه ۱۸ مهرماه اکران شده و پس از ۳۲ روز نمایش در ۱۰ سینما ۴۰۰/۹۲۰/۹۲ تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم روز جمعه ۱۸ آبان ماه ۴۰۰/۵۱۸/۴ تومان بوده که حدود ۰۰۰/۸۰۰/۱ تومان نسبت به آخر هفته گذشته افت فروش روزانه داشته است.
    
    فیلم سینمایی "کلاهی برای باران" سومین ساخته بلند سینمایی مسعود نوابی است. این فیلم داستان زندگی جوانی به نام ابی است که به طور اتفاقی در جریان خودکشی دختر جوانی به نام باران قرار می گیرد. تلاش برای نجات دختر اتفاقاتی را به همراه دارد. رضا عطاران، فتحعلی اویسی، جواد رضویان، حدیث فولادوند، فلور نظری، ساناز کیهان و مهران غفوریان بازیگران فیلم هستند.
    
    دیگر عوامل "کلاهی برای باران" عبارتند از مجتبی رحیمی مدیر فیلمبرداری، بابک اخوان صدابردار، شیرین شازده احمدی طراح صحنه و لباس، مسعود افشار طراح چهره پردازی و اکبر اصفهانی عکاس. این فیلم از چهارشنبه ۲۴ مرداد اکران شده و پس از ۸۵ روز نمایش در شش سینما ۵۰۰/۱۴۰/۳۷۶ تومان فروش کرده است. بیشترین فروش روزانه این فیلم روز جمعه ۱۸آبان ماه ۰۰۰/۶۴۸/۱ تومان بوده که حدود ۰۰۰/۵۰۰ تومان نسبت به آخر هفته گذشته افت فروش روزانه داشته است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:59  توسط مریم و نازی | 
 

عكس جالبي از همايون ارشادی بازيگر ايراني در فيلم هاليوودي بادبادك باز

همايون ارشادي هم جهانی شد.این بازیگر ۵۰ ساله ایرانی در يكي از نقش هاي اصلي فيلم بادبادك باز به كارگرداني مارك فوستربازی کرده است.بادبادک باز براساس رمانی به همین نام از خالد حسيني ساخته شده و قرار است ۲۳آذر بر پرده سينماهاي جهان برود.

این بازيگر که برای اولین بار در کاکادو (تهمینه میلانی)بازی کرده بود با فیلم طعم گیلاس (عباس كيارستمي)در سال ۷۵به شهرت رسیدو بزودی در ۱۱ فیلم همچون عشق گمشده،درخت گلابی،مزاحم،جایی دیگر ،سیمای زنی در دوردست،سفربه هیدالو،رویای خیس،پرونده هاوانا،ازدوردست و...بازی کرد.او در فیلم بادبادك باز نقش پدر امير يكي از شخصيت هاي اصلي فيلم مارك فورستر به ايفاي نقش مي پردازد. در فيلم بادبادك باز به غير از ارشادي جمعي از بازيگران افغاني چون شوان توب، سعيد تاقماوي آتوسا لينوي و خالد عبدالله در نقش امير بازي مي كنند.

بد نيست بدانيد كه مشهورترين فيلم فورستر «در جست وجوي ناكجاآباد» است .فیلم جدیداین کارگردان (بادبادک باز)در آخرين مراحل آماده سازي خود است و قرار بود آبان ماه اكران شود اما به دليل خارج كردن بازيگران كودك فيلم از افغانستان به تعويق افتاد. به نظر مي رسد اين فيلم با توجه اقبال جهاني كه اصل كتاب با آن روبه رو شد، جزو فيلم هاي پرفروش سال شود.

اما قصه فيلم چنين است: آقا توفان پدر امير افغاني مالك و ثروتمند پشتون در كودكي با علي، بچه يتيم فقير، كه فلج اطفال چهره اش را سخت زشت كرده است و هزاره است، دوست و همبازي است. آقاتوفان با شاهزاده اي ازدواج مي كند و صاحب پسري مي شود به نام امير. علي هم با دختر عموي زيبا و سربه هوايش صنوبر ازدواج مي كند كه پس از به دنيا آوردن حسن لب شكري همراه كولي ها فرار مي كند. اميرتوفان در توفان حوادث ناگواري كه در كشورش روي مي دهد به همراه امير (راوي و شخصيت اصلي رمان) از افغانستان خارج مي شود و به آمريكا مي رود، اما بين راه افغانستان - پاكستان براي نجات يك زن افغان از دست يك سرباز روس، مبارزه سختي مي كند و سرانجام پيروز مي شود. پدر امير در نهايت در غربت آمريكا در حالي كه شاهد تكه تكه شدن سرزمينش به دست هموطنان و بعدها نيروهاي طالبان است مي ميرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:7  توسط مریم و نازی | 
«ميم مثل مادر» و «بودا از شرم فرو ريخت» جايزه جهاني گرفتند

 

فيلم سينمايي "ميم مثل مادر" ساخته زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور جايزه بهترين فيلم بلند سينمايي دهمين جشنواره بين‌المللي فيلم مذهب امروز ايتاليا را به خود اختصاص داد. اين فيلم كه به همراه 12 فيلم كوتاه و بلند از سينماي ايران از جمله "خدا نزديك است" ( علي وزيريان)، "مسيح" ( نادر طالب‌زاده)،‌ "آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد" ( عباس رافعي) و "گرگ و ميش" ( قاسم جعفري) در اين جشنواره حضور داشتند كه فيلم "آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد" ( عباس رافعي) جايزه‌ي "روح ايمان و زن و دين" را به خود اختصاص داد. طبق اعلام بنياد سينمايي فارابي، از ميهمانان حاضر در اين جشنواره مي‌توان به كريستف زانوسي فيلمساز لهستاني و جوزپه دكارلي روزنامه‌نگار معروف همچنين انزوسيستي مجري طرح فيلم "مصائب مسيح" كه به همراه مجتبي راعي كارگردان سينماي ايران از اعضاي هيات داوران دهمين دوره اين جشنواره بودند.
گفتني است: هيات داوران ضمن اعطاي جايزه‌ي بهترين فيلم بلند سينمايي به فيلم "ميم مثل مادر" در بخشي از بيانيه خود در مورد اين فيلم آورده است: قلمي كه دركي عميق از تبعات جنگ به خصوص جنگ با سلاح‌هاي شيميايي را به مخاطب عرضه مي‌دارد مسئله‌يي كه نبايد هيچ گاه به وادي فراموشي سپرده شود.

سي و ششمين جشنواره بين‌المللي «نوو سينما» در شهر مونترال جايزه ويژه نوآوري «دنيل لنگلوئيس» خود را به فيلم سينمايي «بودا از شرم فرو ريخت» اهدا كرد. اين فيلم اولين كار بلند سينمايي حنا مخملباف، نگاهي است به شرايط و تنش هاي جامعه امروز افغانستان از وراي ديد يك كودك. اين چهارمين جايزه در طول ماه جاري است كه پس از جايزه يونيسف در جشنواره رم براي فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» به حنا مخملباف اهدا مي‌شود كه پيش‌ از اين موفق به دريافت جايزه ويژه هيئت داوران و جايزه تلويزيون اسپانيا از جشنواره سن سباستين شده است.

مراسم بزرگداشت فريدون گله در خانه سينما

مراسم بزرگداشت فريدون گله ساعت 17 امروز با حضور سينماگران و علاقه مندان در خانه سينما برگزار مي شود.
در اين مراسم که به همت کانون کارگردانان و انجمن منتقدان خانه سينما برگزار خواهد شد، جواد طوسي و عليرضا رئيسيان به عنوان روساي اين دو صنف سينمايي سخنراني مي کنند. علي معلم ، غلامعباس فاضلي ، فريدون جيراني و سيروس الوند هم ديگر سخنرانان مراسم بزرگداشت سينماگر سالهاي دهه 1350 ايران در دومين سال درگذشت او خواهند بود، ضمن اين که نامه مادر فريدون گله نيز در اين مراسم خوانده مي شود.

"هالووين" بهترين فيلم ترسناك نيم قرن گذشته شد

فيلم سينمايي «هالووين» به عنوان بهترين فيلم ترسناك سينماي جهان طي نيم قرن گذشته انتخاب شد.

سايت فيلم‌هاي ترسناك "esplatter" كه يكي از بزرگ‌ترين سايت‌هاي فيلم در اينترنت است، پس از نظرسنجي از علاقه‌مندان سينما اعلام كرد، فيلم «هالووين» به عنوان بهترين فيلم ترسناك سينما در 50 سال گذشته انتخاب شد.

به گزارش پايگاه خبري فيلم فستيوال، اين فيلم كه محصول سال 1978 است، توانست بالاتر از آثار كلاسيكي چون «غروب مردگان» ساخته "جورج رومرو" و «جن‌گير» قرار بگيرد.

موسس اين سايت فيلم اعلام كرد، فيلم «هالووين» امروزه همچون 29 ساله گذشته يك شاهكار محسوب مي‌شود. خيلي از افرادي كه در نظرسنجي ما شركت كردند، در زمان ساخت فيلم حتي متولد نيز نشده بودند، اما اكنون هالووين را فيلم محبوب خود مي‌دانند.

فيلم «هالووين» ساخته "جان كارپنتر" است كه با هزينه تنها 325 هزار دلار ساخته شد و فروش آن در آمريكا به 47 ميليون دلار رسيد. در اين نظرسنجي، «جن گير» در رتبه دوم ايستاد و «قتل‌عام زنجيره‌يي تگزاس» سوم شد و «غروب مردگان» در رتبه چهارم قرار گرفت.

راب كوهن «موميايي3» را مي سازد

"راب كوهن" خالق آثاري چون "سه ايكس" و "تند و سريع" فيلم‌برداري "موميايي 3" را به‌زودي در روستايي واقع در شمال شهر "پكن" آغاز خواهد كرد.
به گزارش خبرگزاري رويترز، «موميايي 3» توسط شركت فيلم‌سازي يونيورسال پيكچر با بازي "لوك فورد" ساخته مي‌شود.
"فورد" در نقش پسر "برندان فريزر" ظاهر خواهد شد. در دو قسمت اول "موميايي" (1999) و بازگشت موميايي (2001) "برندان فريزر" در نقش يك ماجراجوي جان ظاهر شده بود كه با اهريمن مبارزه مي‌كند.
راب كوهن تهيه‌كننده و كارگردان 58 ساله آمريكايي درباره‌ي "موميايي 3" به رويترز گفت: اين فيلم جنگ بين خانواده‌ي كاشفان و باستان‌شناسان امپراتوري چين را روايت خواهد كرد.
لوك فورد در موميايي3 نقش "الكس اوكانل" را بازي مي‌كند، او پسر بيست و چند ساله "ريك اوكانل" (فريزر) كه راهي سفري ماجراجويانه به مقبره‌هاي ممنوع در چين در هيماليا مي‌شود و در آنجا به يك موميايي جديد برمي‌خورد. نقش اين موميايي را جت‌لي بازي مي‌كند و "ميشل يوه" هم در نقش جادوگر ظاهر مي‌شود.
فيلم‌نامه "موميايي 3" توسط "مايلز ميلر" و "آلفرد گو" به نگارش درآمده و "استفان سامرز" كارگردان دو فيلم اول يكي از تهيه‌كنندگان فيلم است.
قرار است نمايش عمومي "موميايي 3" ژوئيه سال آينده اوايل (تابستان)، كمي پيش از آغاز مسابقات "المپيك پكن" آغازشود.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 20:39  توسط مریم و نازی | 

 

رازهای فتح گیشه


    
    
    
     مروری بر فیلم‌های پرفروش سال‌های اخیر سینمای ایران نشان دهنده این نكته است كه اغلب آثار موفق در گیشه، از دید صاحب‌نظران و منتقدان فاقد ارزش‌های سینمایی ارزیابی شده‌اند.
    در این سال‌ها كمتر پیش آمده فیلمی كه مورد توجه تماشاگران قرار گرفته از ساختار سینمایی قابل دفاعی برخوردار باشد. چگونه می‌شود فیلمی با ساختاری سست و كم مایه، موفق به فتح گیشه ‌شود؟ چگونه است كه فیلمی چون «شارلاتان» چند برابر «خیلی دور خیلی نزدیك» می‌فروشد؟
    و چرا اتفاقی چون «چهار شنبه سوری» كه هم مردم دوستش داشتند و هم منتقدان و كارشناسان بر ارزش‌‌هایش صحه گذاشتند؛ زیاد تكرار نمی‌شود؟ نقش ستاره‌ها در جذب مخاطب چقدر اهمیت دارد؟

    رضا درستكار، منتقد سینما، در این‌باره معتقد است فروش فیلم‌ها در سینمای ایران هیچ رمز و راز عجیبی ندارد.اما ظاهرا برخی دوست دارند آن را رمز آلود كنند. ممكن است در آثار ماندگار و باارزش هنری رازهایی وجود داشته باشد اما در مورد فروش فیلم‌های ایرانی هیچ اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد و تنها راز موجود، در سلیقه نازل بصری و سینمایی نگاه داشته شده تماشاگران نهفته است.
    ما سطح سلیقه تماشاگر را به هزار و یك دلیل نازل نگاه داشته‌ایم و تماشاگر دیگر رغبتی به تماشای فیلم‌های خوب سینمایی ندارد. قلیلی از افراد هم كه تمایل و عادت به سینما رفتن دارند، به آن به شكل سرگرمی و تفنن نگاه می‌كنند.
    
    ● ذائقه لو رفته تماشاگر
    به اعتقاد درستكار، یك فیلمساز در زمان ساخت فیلمش به اینكه مردم چگونه به آن فیلم نگاه می‌كنند توجه می‌كند. او می‌گوید: مردم ما مردم عبوس و تلخی هستند و دیگر از تماشای فیلم‌های تلخ لذتی نمی‌برد.پس در حال حاضر فیلم‌هایی از این دست نمی‌توانند در سینمای ما جریانی را به وجود بیاورند و فیلم‌هایی كه عكس این شرایط را نشان می‌دهند در گیشه موفق‌ترند.
    مردم ما تمایل به تماشای فیلم‌های‌رؤیا پرداز دارند. شاید در بعضی مواقع كه آنها شادتر بودند و روحیه متفاوت تری داشتند و به مفهوم مدرن، رنج‌های كمتری داشتند از فیلم‌هایی هم چون «گوزن‌ها»، «قیصر» و...استقبال می‌كردند چون می‌خواستند تلخی كه داشتند را بالانس كنند.
    از سوی دیگر در سینمای ما تعدادی تهیه‌كننده وجود دارد كه آنها سهم مهمی در نازل نگه داشتن سطح سلیقه تماشاگر ایرانی دارند. آنها ذائقه عمومی تماشاگر را می‌شناسند و از این مسئله سوء استفاده می‌كنند. به همین دلیل است كه شما شاهد هیچ سیر و تطوری در سینمای ایران نیستید.
    همه فیلم‌های ما این روزها فیلم‌های موسوم به دختر و پسری است یعنی دیگر قصه و داستان و فن و تكنیك و هنر هیچ اهمیتی ندارد. اكثر فیلم‌های سینمای امروز ایران حكم تنقلاتی را دارند كه شما همیشه به خوردن آنها تمایل دارید اما كاركرد این فیلم‌ها چیزی بیش از آن تنقلات نیست یعنی تنها سرگرم‌كننده هستند و در همان لحظه لذت بخش. اگر می‌خواهید بدانید جایگاه فرهنگ ما در این میان كجاست باید گفت دیگر چنین مفهومی در سینمای ما وجود ندارد.
    درستكار در مورد نقش ستاره‌ها در پرفروش شدن فیلم‌ها نیز معتقد است:در سینمای ایران همیشه مشكلات بزرگی وجود دارد. شاید ستاره‌ها هم نقش مهمی در فروش فیلم‌های سینمایی ایفا كنند.اما توجه كنید كه در وزارت ارشاد كه متولی فرهنگی كشور است باید مشخص كند بودجه‌ها صرف چه برنامه‌هایی می‌شود. متأسفانه فیلم‌های فاقد ارزش به راحتی مجوز اكران می‌گیرند اما برای بسیاری از فیلم‌های فرهنگی مشكلاتی سر راه اكران به و جود می‌آید.
    برخی نهادهای فرهنگی گاه به محافلی برای سیاسی كاری بدل می‌شود، از طرفی اصناف قدرتمند سینمایی مدام در جنگ و دعوا هستند و...حالا در چنین شرایطی چطور می‌توان تحلیل كرد كه مشكل فروش فیلم‌ها در سینمای ایران از كجا ناشی می‌شود.
    
    ● رویا فروشی فیلم سازان
    احمد طالبی نژاد نیز معتقد است مسئله مخاطب در سینمای ایران باید از چند زاویه بررسی شود. یك بعد این مسئله از لحاظ روان شناسی و جامعه شناسی قابل بررسی است.مردم ما در حال حاضر دغدغه ذهنی و مشغله‌های بسیاری دارند و حاضر نیستند به تماشای فیلم‌هایی بنشینند كه دغدغه‌هایشان را افزایش می‌دهد.
    اگر آنها به تماشای فیلم خوب نمی‌نشینند، به این خاطر است كه نمی‌خواهند واقعیت‌های اطرافشان را ببینند. اما فیلم «آتش بس» و «اخراجی‌ها » برایشان خوشایند است چون می‌خواهند از واقعیت‌های روز دور بشوند و در فضاهای غیرواقعی سیر كنند. در بعضی كشورهای دیگر هم این اتفاق رخ می‌دهد.
    مردم كشور هند هم از فیلم‌های هنری استقبال نمی‌كنند و در عوض مشتری دائمی فیلم‌های تجاری هستند. فیلم‌هایی كه فاقد واقعیت است. آنها می‌خواهند سرگرم بشوند پس فیلم سازان هم‌رؤیا فروشی می‌كنند.
    به اعتقاد این منتقد امروزه ایرانی‌ها هم تنها به‌دنبال سرگرم شدن هستند و می‌خواهند بخندند.البته همیشه هستند افرادی كه در اقلیتند و جزو مخاطبین كمال‌گرا محسوب می‌شوند و حاضر نیستند به تماشای هر فیلمی بنشینند. از نظر اقتصادی هم وقتی مردم ما مشكل دارند و ناامید و عصبی هستند به سراغ فیلم‌های ناامید‌كننده نمی‌روند.
    یعنی رفتار مردم ما به نوعی واكنش به شرایط موجود است.از طرف دیگر وقتی مسئله جرح و تعدیل در فیلم‌ها مطرح می‌شود، فیلم سازان به سمت ساخت فیلم‌هایی با مفهوم غیرواقعی معناگرا می‌روند. در این حالت محتوایی به مردم عرضه می‌شود كه واقعیت ندارد. در تلویزیون كه یك رسانه ملی است نیز همین اتفاق می‌افتد.آیا وقتی در تلویزیون شما شیطان و جن و روح را می‌بینید یعنی می‌خواهید مردم را از واقعیت‌ها دور كنید؟
    طالبی نژاد در مورد سهم هنر پیشه‌ها ی معروف در فروش خوب فیلم‌های فاقد ارزش سینمایی می‌گوید: این طور نیست كه همیشه ستاره‌ها باعث فروش خوب فیلم‌ها‌، حالا با هر كیفیتی بشوند. گاهی اوقات حتی ستاره‌ها هم نتوانسته‌اند ضامن موفقیت فیلم‌ها باشند.
    این اتفاق در بعضی دوره‌ها برای هنر پیشه‌های مطرح و خوبی هم چون پرویز پرستویی و رضا كیانیان رخ داده است.اما شاید در مورد بعضی از هنر پیشه‌های تازه‌تر این حرف صحیح باشد.هنر پیشه‌هایی كه گاه مخاطب را به یاد هنرپیشه‌های هندی می‌اندازند و باعث جذب مخاطب می‌شوند.
    اما در نهایت باید گفت كه مردم ما خسته هستند و ما هم نمی‌توانیم با برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی آنها را خسته‌تر كنیم.هر چند كه فیلم‌های خوب مشتری خودشان را پیدا می‌كنند و كم كم به ارتقای سطح سلیقه تماشاگر كمك می‌كنند. اما باید فیلم‌هایی ساخته شود كه نه به ابتذال دامن بزنند و نه بیانگر روشنفكری مطلق باشند حالا پیدا كردن فرمول ساخت این فیلم‌ها به عهده سینماگران است.
    
    ● هرچه بی‌محتواتر، بهتر
    فرزاد مؤتمن كارگردان نیز معتقد است مسئله استقبال تماشاگران از برخی فیلم‌های فاقد ارزش‌های هنری اصلا مسئله تازه‌ای نیست.
    او می‌گوید: در همه جای دنیا این اتفاق می‌افتد و غالبا این گونه فیلم‌ها در گیشه موفق هستند. فرهنگ عمومی همیشه گرایش بیشتری به فیلم‌های بی‌محتوا و كم مایه دارد.البته همیشه فیلم‌های خوب هم وجود دارند و فیلم ‌سازان تلاش می‌كنند فیلم‌های متفاوتی خلق كنند. حتی كارگردانهای بزرگ و مطرح هالیوود هم همیشه فیلم‌های خوب و آثار شاخص شان كمتر از فیلم‌های تجاری‌شان می‌فروشد. این مسئله اصلا تعجب برانگیز نیست.
    اما به اعتقاد این كارگردان مسئله فروش خوب فیلم‌های فاقد ارزش‌های سینمایی به شكل
    غلیظ تری در كشور ما اتفاق می‌افتد. او می‌گوید: شاید نظارت بیش از حد، برخی از سینماروها را به سینما بی‌اعتماد كرده است.لابد چون احساس می‌كنند یك فیلم هر چه بی‌محتواتر باشد بهتر است! اگر شرایط ساخت فیلم‌های جدی‌تر فراهم شد مردم هم علاقه بیشتری نشان می‌دهند. وگرنه مردم هم با همین موج جلو می‌آیند.
    مؤتمن درخصوص تأثیر گذاری چهره‌های شاخص بازیگری در فروش خوب فیلم‌ها نیز معتقد است:بازیگران البته تأثیرگذار هستند اما در كشور ما به تجربه ثابت شده كه حضور ستاره‌ها تضمین‌كننده موفقیت فیلم در گیشه نیست. هر چند من معتقدم اگر فیلمی بسازیم كه ستاره نداشته باشد خطر كرده‌ایم و من به‌عنوان یك كارگردان ترجیح می‌دهم با ستاره‌ها كار كنم چون هم فروش فیلمم بیشتر می‌شود هم معتقدم ستاره‌ها بهترین هنرپیشه‌ها هستند.
    اما از سویی دیگر باید گفت جامعه ما جامعه جو زده‌ای است و چند سالی است كه جو سینمای ما به سمت فیلم‌هایی شبیه به همین طنزهای شبانه تلویزیونی گرایش پیدا كرده است.مردم این جو را از تلویزیون می‌گیرند و این فرمول در سینما هم جواب می‌دهد یعنی سلیقه تماشاگر با این برنامه‌های تلویزیونی تربیت می‌شود.
    
    ● نیاز به سینمای استاندارد
    در كشورهای صاحب سینما، جز در مواردی استثنایی، به ندرت پیش می‌آید كه محصولی زیر استاندارد، قادر به فتح گیشه شود. فن‌آوری در سینمای معاصر، حرف اول و آخر را می‌زند و برای جذب تماشاگر باید به سمت«حرفه‌ای»شدن رفت. در این‌جا اما فتح گیشه قواعد دیگری دارد. گاهی اوقات كافی است دو ستاره پولساز در فیلمی حاضر شوند تا فروشش تضمین شود.
    در حالی‌كه در هالیوود فیلمی چون «تهاجم» با بازی نیكول كیدمن و دانیل كریك(جیمز باند تازه سینما) چون فیلم ضعیفی از كار در می‌آید، به شدت هم در گیشه شكست می‌خورد.در این‌جا اما هر فیلمی خوب بفروشد «حرفه‌ای» و معمولا هر فیلمی كه قادر به جذب مخاطب نباشد، به غلط هنری نامیده می‌شود.
    سال‌ها پیش زنده یاد جلال مقدم جمله‌ای گفته بود كه هنوز هم كاربرد دارد:«حرفه‌ای بودن مانع فكر كردن نیست.»با رسیدن به سینمایی استاندارد می‌توان امیدوار بود كه فیلم‌های موفق در گیشه، اگر واجد نوآوری و خلاقیت نیستند،دست كم حرفه‌ای باشند.
    
    منبع: همشهري آنلاين
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:12  توسط مریم و نازی | 

عکسهایی از فیلم  کلاغ پر

1~66.jpg
 

 

2~66.jpg
 

 

3~66.jpg
 

 

4~63.jpg

                                                         

عکسهایی از فیلم دست ها ی خالی

1~64.jpg
 

 

عکسهایی از فیلم دایره زندگی

2~64.jpg
 
3~64.jpg
 
4~61.jpg

1~65.jpg
 
2~65.jpg
 
3~65.jpg
 
4~62.jpg
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:36  توسط مریم و نازی | 
 

گزارش تصویری از انجلیناجولی در چند روز گذشته

آنجلینا همراه با مدوکس در حال بازگشت از مدرسه مدوکس - سه شنبه عصر نیویورک (دیروز)

دیروز صبح وقتی آنجلینا مدوکس رو به مدرسه برد

آنجلینا همراه با برادپیت در حال رفتن به تئاتر - نیویورک دوشنبه شب

آنجلینا و براد و ... در حال رفتن با هلیکوپتر به حومه نیویورک - صبح شنبه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:48  توسط مریم و نازی | 
«محمدرضا گلزار» به همراه «حامد بهداد » و گروه داركوب 26 تا 29 مهر در تالار انديشه حوزه هنري كنسرت مي‌دهند.  در اين كنسرت گروه ده قطعه از ساخته‌هاي بدون كلام «همايون نصيري» با عناوين آفرو، پس از آفتاب، سليگا،تربت، اندرخم،انسان و قطعه‌اي از ساخته‌هاي مرحوم «ناصرعبداللهي» را با عنوان «يمبو سنه» را اجرا خواهند كرد. نوازندگان گروه داركوب در اجراي قطعه «يمبو سنه»، صداي «ناصر عبداالهي» را كه به صورت PLAY BACK پخش مي‌شود، همراهي خواهند كرد. «محمدرضا گلزار»،«همايون نصيري» و «حبيب مفتاح بوشهري» با ساز پركاشن،«دارا دارايي» با گيتار باس،«بابك بروجردي» با پيانو و كيبورد و «اميد حاجي لي»با ساز ترومپت، اعضاي گروه داركوب هستند و «حامد بهداد» نيز با آواي خود، نوازندگان ياد شده را در اجراي اين قطعات همراهي خواهد كرد. فكر تشكيل گروه داركوب كه از ويژگي‌هاي آن تلفيق سازهاي هارمونيك و ملوديك با پركاشن‌هاي آمريكاي لاتين عنوان شده، در سال 1381 توسط «گلزار» و «نصيري» مطرح شده است و كنسرت تالار انديشه اولين كار صحنه‌اي اين گروه نوازنده محور است. كنسرت گروه موسيقي داركوب از 26 تا 29 مهر هر روز در دو سئانس 19 و 21، در تالار انديشه حوزه هنري برگزار مي‌شود.


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:16  توسط مریم و نازی | 
گزارش اکران سینماهای تهران در هفته اول مهرماه
ادامه روند اکران با چند تغییر جزئی در سینماهای نمایش‌دهنده و انتظار برای نو شدن اکران در عید فطر از نکات مهم اکران سینماهای تهران در هفته اول مهرماه 86 هستند.

فیلم سینمایی "مسیح (ع)" به کارگردانی نادر طالب زاده یک اثر تاریخی مذهبی است که روایتی از زندگی و دوران سه ساله رسالت عیسی بن مریم (س) را برجسته می کند. این فیلم از چهارشنبه 28 شهریورماه در سینماهای آفریقا، فرهنگ 2، صحرا، آسیا، سپیده 1، شهر تماشا 2، فلسطین 3 و گلریز2 به اکران درآمده تا موفقیت فیلم قرآنی "ابراهیم خلیل الله" را که ماه رمضان سال گذشته اکران شد و فروش خوبی هم نصیبش شد به نوعی تکرار کند.

"مسیح(ع)"

این فیلم با فیلمنامه ای از حسین بهزاد و بازی احمد سلیمان نیا، فتحعلی اویسی، احمد نجفی و جمعی از بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون در شبکه اول سیما تهیه شده و به واسطه مضمون قصه، طراحی صحنه و لباس و استفاده از جلوه های ویژه حائز ویژگی هایی خاص در خلق صحنه های پرعظمت و تاثیرگذار است.

فیلم سینمایی "سرگیجه" اولین ساخته محمد زرین دست در سینمای پس از انقلاب و داستان فردی به نام ساسان است که پس از 30 سال به ایران برمی گردد. الیاس او را در فرودگاه سوار می کند و به هتل می برد. ساسان از الیاس می خواهد او را به زادگاهش تبریز ببرد. الیاس حین سفر توجه می شود ساسان پریشانحال و مضطرب است و دوری از وطن نوعی بی هویتی برایش به همراه داشته است. پس تصمیم می گیرد او را به سفر طولانی ذهنی و روانی به دوران کودکی ببرد.

 در "سرگیجه" کامبیز دیرباز، محمد ناجی، جمشید جهانزاده، احمد نجفی، مهدی سلوکی، فرزانه هوشمند، مایرن نانت ویگ، پیتر گریز، کامران میچل و آلبرت سلمی بازی کرده اند. از عوامل تولید این فیلم می توان به اصغر رفیعی جم مدیر فیلمبرداری، بابک شعاعی طراح چهره پردازی و محمد زرین دست نویسنده فیلمنامه، تدوینگر و تهیه کننده اشاره کرد. بخش هایی از این فیلم با مدیریت گری گریور در آمریکا فیلمبرداری شده است. این فیلم از چهارشنبه 21 شهریور در سینماهای ایران1، المپیا، قدس، پارس 2، جمهوری 2، اریکه 3، فلسطین 2، پایتخت 2 و جی 1 اکران شده است.

فیلم سینمایی "قصه دل ها" با نام قبلی "حشره" محصول سال 84 به نویسندگی و کارگردانی هوشنگ درویش پور است که پس از دو سال وقفه اکران شده است. این فیلم داستان یک رابطه عاشقانه است که در جریان زندگی دستخوش حوادثی می شود و برای ماندن تلاش می کند ...

از عوامل دیگر فیلم می توان به محمود اکبری پرست مدیر فیلمبرداری، رضا خسروی آهنگساز، رضا اردلان صدابردار، منصور حیدری تهیه کننده و حامد ملک، لیلا اوتادی، مهدی امینی خواه، شهرام عبدلی، فلور نظری و رحیم نوروزی بازیگران اشاره کرد. این فیلم از چهارشنبه 21 شهریور در سینماهای استقلال، سپیده2، کانون، پردیس تماشا 2، جمهوری 1، اروپا، قیام و فردوسی به اکران درآمده است.

فیلم سینمایی "کلاهی برای باران" سومین ساخته بلند سینمایی مسعود نوابی است. این فیلم داستان زندگی جوانی به نام ابی است که به طور اتفاقی در جریان خودکشی دختر جوانی به نام باران قرار می گیرد. تلاش برای نجات دختر اتفاقاتی را به همراه دارد. رضا عطاران، فتحعلی اویسی، جواد رضویان، حدیث فولادوند، فلور نظری، ساناز کیهان و مهران غفوریان بازیگران فیلم هستند.

دیگر عوامل "کلاهی برای باران" عبارتند از مجتبی رحیمی مدیر فیلمبرداری، بابک اخوان صدابردار، شیرین شازده احمدی طراح صحنه و لباس، مسعود افشار طراح چهره پردازی و اکبر اصفهانی عکاس. این فیلم از چهارشنبه 24 مرداد در سینماهای سروش، عصر جدید1، مرکزی1، پیروزی، شهر قشنگ، بلوار، تهران1، کارون2، شاهد، گلریز1، پردیس تماشا3، جی2، ماندانا ، میلاد، بهمن2، پایتخت1، آستارا و اریکه2 به اکران درآمده است.

فیلم سینمایی "قاعده بازی" چهارمین کار احمدرضا معتمدی است. این فیلم داستان تقابل دو خانواده  ثروتمند و فقیر را در وجهی کمدی روایت می کند که از داشتن پدری مشترک باخبر می شوند. رازی که پدر خانواده سال ها از فاش شدن آن جلوگیری کرده است.

داریوش ارجمند، جمشید هاشم‌پور، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، حمید لولایی، علیرضا خمسه، گوهر خیراندیش، فریده سپاه منصور، انوشیروان ارجمند، مهران رجبی، مریم سعادت، کیومرث ملک‌مطیعی و الناز شاکردوست بازیگران اصلی فیلم هستند. این فیلم از چهارشنبه 17 مردادماه در سینماهای ملت، فرهنگ1، شهرتماشا1، اریکه1، شقایق، ناهید، عصرجدید3، تهران2، کانون قدس و پردیس تماشا1 به اکران درآمده است.

فیلم سینمایی "نصف مال من نصف مال تو" دومین ساخته وحید نیکخواه آزاد است که در ژانر کودک و نوجوان قرار می گرد. فیلم داستان مردی را روایت می کند که پنهانی دو زن گرفته است. او بعد از بروز مشکلاتی تصمیم می گیرد این موضوع را فاش کند که فرزندانش مانع این کار می شوند.

در این فیلم که در بیست و یکمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان همدان مورد استقبال قرار گرفت محمدرضا شریفی نیا، مریلا زارعی، فرهاد آئیش، شقایق فراهانی، شهره لرستانی، مریم امیرجلالی، بهزاد رحیم خانی، نادر سلیمانی، سهیلا گلستانی، ترلان پروانه، آلما اسکویی و رژان آریامنش بازی کرده‌اند.

از دیگر عوامل فیلم می توان به اصغر عبداللهی فیلمنامه نویس، غلامرضا آزادی مدیرفیلمبرداری، رضا رادمنش طراح چهره پردازی، افسانه صمدزاده طراح صحنه و لباس، آرش برومند صدابردار و علی سرتیپی و روح الله بهمنی سرمایه گذاران اشاره کرد."نصف مال من نصف مال تو" از چهارشنبه دهم مرداد در سینماهای ایران3، مرکزی2، جی3، آسمان آبی، شیدا، فلسطین1، حافظ، بهمن1، پیوند، کارون1، دهکده المپیک، جوان1 و پیام انقلاب به نمایش درآمده است.

فیلم سینمایی "محاکمه" ساخته ایرج قادری از چهارشنبه سوم مرداد در سینماهای عصرجدید2، مرکزی3، پارس1 و اریکه4 به اکران درآمده است. فیلم ملودرامی پرتعلیق است که در قالب داستانی اجتماعی بخشی از مشکلات نسل جوان جامعه را مورد توجه قرار می دهد.

در این فیلم ایرج قادری، گوهر خیراندیش، افسانه پاکرو، مهناز افشار، شیرین بینا، مهدی میامی، علی پیشدادیان و امیرعلی رنجبر بازیگران ، سعید مطلبی فیلمنامه نویس، حسین ملکی مدیر فیلمبرداری، محمود سماک باشی صدابردار، آتوسا قلمفرسایی طراح صحنه و لباس، مهری شیرازی طراح چهره پردازی و مرتضی شایسته تهیه کننده حضور دارند.

"فستیوال فیلم های ایرانی" در سینماهای سارا، آرش، نادر و رودکی و فیلم های "پاداش سکوت"، "روز سوم"، "اگه می تونی منو بگیر" و "سنگ، کاغذ، قیچی" در سینماهای ایران2، سعدی، فرخ و شیرین به اکران خود ادامه ادامه می دهند.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:8  توسط مریم و نازی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به نام خدا.سلام به شما بازديد كننده عزيز
وبلاگ تازه هاي سينما با آخرين خبرها از سينمای ایران و خارج در خدمت شماست..با آرزوي اوقاتي خوش .

مديران وبلاگ تازه هاي سينما مريم و نازي

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
خبرهای هالیوود
خبرهای از سینمای ایران
بیوگرافی
گزارش اکران فیلم های روی پرده
مصاحبه
تبریک ها و تسلیت ها
جشنواره
نقدی بر فیلم
عکس
نویسندگان
مریم و نازی
مریم
نازی
پیوندها
طرفداران Nicole Kidman(مریم)
طرفداران فوتبال(نازی)
سایت رسمی بهرام رادان
سایت رسمی سیامک انصاری
سایت رسمی محمد رضا گلزار
سایت رسمی مهران مدیری
سایت رسمی سینمای ما
سایت رسمی سینمای ایران
سایت رسمی خرید فیلم
سایت رسمی هنرپیشه های قدیم و خواننده های ایرانی
سایت رسمی جشنواره فجر
سایت رسمی بازیگران ایرانی
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
شاهکار سینمای ایران گشیفته فراهانی
گشیفته فراهانی
برادران هميشگي گلشيفته فراهاني
دل شیفته
بهرام رادان عاشق عصیان
اندر احوالات بهرام خان رادان
بهرام رادان
نشستگاهی در باره شاه فیلم ایران سنتوری
نوین تصویر
نصف مال فیلم,نصف مال تئاتر
شهر سینما
سینمای ایران و جهان
سینما (سیاوش)
ویلون سیاه
اردشیر ساسانی
استدیو قرمز
دونده_ تخصصي سينماي ايران(بهمن عبداللهي)
دونده تا بی نهايت (محسن طارمی)
طرفداران Nicole Kidman
دایره المعارف اینترنتی ارنا
دکتر علی شریعتی
خواب خوب
سینمای خودمونی
موسسه سينمايي فيلمسازان گروه هفت
داریوش مهرجویی؛سینماگر همیشه استاد
مركز اطلاعات اينترنتي سينما
ذيالوگ هاي ماندگار سينماي ايران
بهرام رادان (پريسا و سارا )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

*** .... *** ........


irLearn.com

....